تبليغاتX
نگاه من

نگاه من

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

 

به طور کلی ساختار تعلیم وتربیت جدید مبتنی بر این فرض است که :انسانها جاندارانی هستند ذی شعور و صاحب زبان که تمدن دارند ولی جنبه های متافیزیکی و روحانی در زندگی آنها وجود ندارد.در این نظام اولا شعور انسان به عقل حسابگر جزیی محدود است که طبق فلسفه ی جدید از دست یافتن به ذات اشیا (در ورای فنومن)محروم است متا فیزیک نیز محدود است به این عقل و توان دستیابی به مفاهیم ناب کانتی را ندارد

ثانیا تمدن انسان بر اساس آزادی و حقوق بشر (حقوق طبیعی و کمی بالا تر از حقوق حیوان)قوانین اجتماعی و قرار دادی ناشی از تزاحم آزادیها و بالاخره برخصیصه ی ذاتی سود طلبی استوار است

ثالثا زبان این جانوران ناطق که تنها وسیله ی ارتباطی آنها به شمار می آید مشتمل است بر کلمات قرار دادی و واژگان اعتباری قالبی .

این کلمات در خطه های مختلف مکانی و برهه های گوناگون زمانی معانی متفاوتی به خود می گیرند و بنا بر اقتضایات هر عصر رشد و گسترش یا قبض و بسط هایی دارند و این امر باعث ظهور اندیشه ها فرهنگ ها وتمدن های گوناگون می گردد...

                                                    اگر اعتراضات همچنان ادامه داشته باشد ادامه ندارد...

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/12ساعت 12:0  توسط حسن رستمي  | 

 

...ولی بنیان این بنای رفیع به دلیل نقص عمده ای که در طرح نقشه ی آن بود از ابتدا کج گذاشته شد چرا که چشم معنا بین سازندگان این بنا کور بود وجنبه های معنوی حیات انسانی یا ابعاد متافیزیکی وجود انسان در برنامه ی آنها لحاظ نگردید .

تعریف ناقص این گروه از انسان باعث شد تا نظام تربیتی آنها غلی رغم تلاشهای فراوان صرف هزینه های سنگین و اتلاف چند قرن از عمر انسانها در مقایسه با تعلیم و تربیت قدیم توفیق چندانی تا کنون بدست نیاورد

                                                                                       ادامه دارد...

امروز وضعیت چهار مدرسه با حضور مدیرانش مورد بررسی قرار گرفت . از مکتب القران قم هم مسولینش آمده بود نیم ساعتی حرف زدیم قرار شد اگر شیوه ی آموزش را به شکلی که ما می خواهیم تغییر دهند همکاری کنیم.

باشروع تعطیلات تعداد معلمینی که به جاده سلامتی برای ورزش مراجعه می کنند بیشتر شده شاید مجبور شدم مسیرم را عوض کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 9:10  توسط حسن رستمي  | 

 

القصه باقی مانده ی ادراکات بشری نیز تنها در صورت شفاعت شواهد عینی یا غسل تعمید در آب کمیت پذیری ادن دخول به بارگاه علم و معرفت را یافتند .در چنین اوضاعی یکی از دختران فلسفه به نام انسان شناسی از مادر جدا شد و به ازدواج شهریار روش شناسی علمی در آمدکه ثمره ی این ازدواج رشته های گوناگون علوم انسانی بودند .

از همان روز ها برخی از این فرزندان به ویژه روان شناسی و جامعه شناسی به کمک والدین خود انسان شناسی و متدلوژی تلاش نمودند تا بنای رفیع تعلیم وتربیت را بر پای دارند در این بنا قرار بود فرزندان آدم را هیآتی پسندیده بخشند و به سعادت رهنمون گردند...

                                                                                         ادامه دارد...

بالاخره علی موفق شد تلسکوبش را تنظیم کند از اینکه من نتوانسته بودم و او به تنهایی موفق شده بود جیغی کشید که من فکر کردم عقرب نیشش زد .دیشب هلال فربه ماه را دیدیم و به امید خدا ۳۱تیر ماه هم ماه گرفتگی را رصد می کنیم .

مجید گلی امروز آمده بود که بیا یک کتاب ... نه موضوعش را نباید بگویم بنویسیم قرار شد طرح اولیه را بزنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 4:18  توسط حسن رستمي  | 

 

روزی روزگاری در جنگ بین علم و فلسفه بدنبال یک کودتای پوزیتویستی ساینتیسم (علم گرایی) پیروز شدو فلسفه از اریکه ی قدرت فرود آمد و حتی عنوان مادری علوم را نیز از کف دادو در سمت نوکری علم به تحلیل قضایای علمی گمارده شد .

اما چند کلمه از متدلوژی بشنو که چون به سلطنت رسید به پیروی از خلق و خوی سلطه جویانه ی سلاطین خواستار گسترش مرزهای امپراتوری خود به ورای علوم طبیعی گشت .

در اجرای این خواسته میرغضب او پوزیتویسم بر آن شد تا باتیغ برنده ی ابژکتیویسم (عینیت گرایی)هر گونه درک غیر تجربی غیر عینی آزمون ناپذیر و تکرار ناشدنی را گردن بزند و همه ی اقوال وحیانی شهودهای عرفانی قضایای متافیزیکی و یا گزاره های ارزشی را به اتهام تحلیلی بودن غیر تر کیبی بودن غیر علمی بودن و یا اثبات نا پذیر بودن در زندان اوهام و خرافات به زنجیر کشد و یا به انزوای کتابخانه های باستانی تبعید کند

                                                                                    ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/02ساعت 20:13  توسط حسن رستمي  | 

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 18:0  توسط حسن رستمي  | 

 

یک روز به یک دوست گفتم شاید ما هر چیز را که دوست داشته باشیم خداوند به ما ندهد اما آنچه را لازم داریم خداوند حتما به ما خواهد داد آن روز او این جمله را جدی نگرفت و احتمالا امروز من .اوجدی نگرفت و قانع نبود من جدی نگرفتم و راضی نیستم بگذریم

امروزها با پایان یافتن سال تحصیلی نام نویسی سال جدید شروع شده و گرفتاری مردم و مراجعه ی فراوان برای دو سه مدرسه ی خاص. البته حق با مردم است چرا که واقعا استاندارد بعضی از مدارس پایین است .در بعضی از مناطق همه اصلا مدارس بد توزیع شده است یک گروه تشکیل دادم برای تغییر کروکی ثبت نام مدارس با توجه به نقشه ی جامع شهر شاید بدرد امسال نخورد اما قطعا برای آینده خوب است.

امروز دانشجویان روان شناسی از دیدگاه دانشمندان اسلامی را امتحان دادند حالا من ماندم و اوراق .

سه چهار نفر از کارمندان در سفر حج بسر می برند ما هم با خانواده ۲۶تیر باید می رفتم که منصرف شدیم باشه برای وقتی که کار اداری نداشته باشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/27ساعت 5:35  توسط حسن رستمي  | 

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

باری به چشم احسان در حال ما نظر کن

کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را

سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت

حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را

من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم

کاسایشی نباشد بی دوستان بقا را

چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد

آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را

حال نیازمندی در وصف می‌نیاید

آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را

بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت

دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را

یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت

چندان که بازبیند دیدار آشنا را

نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان

وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را

ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی

تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را

سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی

پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/25ساعت 4:12  توسط حسن رستمي  | 

 

تو نیستی و غرور تبار گم شده است

چراغ قافله در شام تار گم شده است

اگر بگونه ی من اشک غم نمی بینی

در استقامت کوه آبشار گم شده است

به هر طرف ز خضور تو جلوگاهی هست

خدای نور در آیینه زار گم شده است

تو نیستی و در آغاز هفته می بینم

که جمعه ی دگری در غبار گم شده است

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 9:8  توسط حسن رستمي  | 

 

مردی صبح زود در کنار ساحل قدم می زد. او دید که همراه جذر (جزر) هزاران ستاره ی در یایی به ساحل می آیند و هنگامی که جذر فرو کش می کند آنها در ساحل می مانند و تا طلوع صبح بعد می میرند آن روز جزر تازه شروع شده بود و ستاره های دریایی زنده بودند . مرد چند قدمی به جلو برداشت و یکی از آنها را برداشت و به داخل آب انداخت .

او این کار را مرتبا انجام می داد درستپشت سر او مرد دیگری بود که نمی توانست بفهمد که چرا این مرد یک چنین کاری می کند او پرسید: چکار می کنی هزاران ستاره ی دریایی است به چند تای آنها می توانی کمک کنی ؟این کار تو چه فایده دارد ؟مرد پاسخی نداد دو قدم دیگر بهجلو بر داشت یکی از ستاره های در یایی را از زمین برداشت و آن را به آب انداخت و گفت: این کار من برای این یکی فایده دارد

این حکایت را نوشتم تا بگو یم در انتخابات یک رای هم مهم است و بگوییم که توصیه ی به انتخابات امر به معرف است و دوم اینکه شما در رای دادن خیلی هم آزاد نیستید که به هر که خواستید رای بدهید چرا که رای یک امر اجتماعی است یعنی شما با رای که می دهید سرنوشت دیگران را هم رقم می زنید پس بهتر است دقت کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/17ساعت 6:21  توسط حسن رستمي  | 

 

امروز صبح همراه با نامه های اداری پاکت دربسته ای را دریافت کردم که حاوی چند برگ رای دادگاه خانواده بود به اضافه نامه ای که دانش آموزی نوشته بود و نواری که در آن نوار با من صحبت کرده بود .  در روز به عنوان یک مدیر با افراد زیادی مواجه ام که گرفتاری هایشان را با من در میان میگذارند اما این یکی عجیب بود

امروزها موضوع ثبت نام از اولویت های کاری است که همان اندازه که ما را نگران می کند خانواده ها را هم دلواپس دارد در محدوده بندی ثبت نام تغییراتی در دست انجام است .

طراحی لباس مناسب برای دانش آموزان هم از جمله کارهایی است که توسط گروهی در حال انجام است هم خود لباس هم رنگ آن مهم است وهم...

هماهنگ کردن محتوای صبحگاه مدارس هم توسط گروهی از مدیران و مربیان تربیتی در حال نهایی شدن است البته بعد از آن نوبت زنگ تفریح مدارس است که در حال حاضر در بهترین شرایط زنگ استراحت است نه زنگ تفریح

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/11ساعت 7:36  توسط حسن رستمي  | 

 

صفا و صداقت و پاکی بچه ها همیشه زبانزد است و جالب. دیروز یکی از همکاران نمونه ای از این صداقت را تعریف کرد که خیلی جالب بود. همکارم می گفت که پسرش که کلاس دوم است امروز به خانه امده و به مادرش گفته که مامان در امتحان ریاضی یک سوال جالب بود!

یکی از سوالات امتحان این بود که ساعت زیر را بخوانید و من هم آن را زیر لب خواندم! حالا ایا معلم فهمید که من آن را درست خوانده ام؟

نویسنده علی سعیدی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 17:4  توسط حسن رستمي  | 

 

 

امروز که تعطیل بود را تا ظهر کلاس داشتم به جبران روزهایی را که کلاس داشتم و رفتم جلسه امشب هم برای دانشجویان در سالن دار القران پیرامون شناخت ائمه صحبت خواهم کرد  چند سالی است که به این موضوع علاقمند شدم و جای کار هم زیاد دارد .

سفر رییس جمهور و هیئت دولت بسلامتی سپری شد دست آورد آنهم برای آموزش و پرورش خوب بود.

سه شنبه هم رفتم تهران برای پی گیری آموزشگاه عالی فنی و حرفه ای پسران وارد ساختمان وزارت علوم تحقیقات و فناوری که شدم  گفتم بازم وزارت آموزش وپرورش .

اوضاع اداره هم بد نیست بعضی ها خیلی خوب کار می کنند بعضی ها هم خوب تعدادی هم از شما چه پنهان

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/08ساعت 2:41  توسط حسن رستمي  | 

زان يار دلنوازم شکريست با شکايت

گر نکته دان عشقی بشنو تو اين حکايت


بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

يا رب مباد کس را مخدوم بی عنايت


رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گويی ولی شناسان رفتند از اين ولايت


در زلف چون کمندش ای دل مپيچ کان جا

سرها بريده بينی بی جرم و بی جنايت


چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ريز را حمايت


در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدايت


از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود

زنهار از اين بيابان وين راه بی‌نهايت


ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت


اين راه را نهايت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بيش است در بدايت


هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبيب خوشتر کز مدعی رعايت


عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روايت
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 21:50  توسط حسن رستمي  | 

مدل مفهومی تحول

ا

اساس تحول باید بر ((ملاحظه ی عناصر اصلی هویت ملی)) قرارداده شود.

مقام معظم رهبری

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 16:52  توسط حسن رستمي  | 

پسرم، سعي كن كه از بنياد / نشود روي كارمند، زياد
فارغ از صلح و جنگ و دعواشان / ننشين پاي درد دل هاشان
به سئوالات شان جواب نده / گر كه وارد شوند، در نزده
همه را يك به يك نشانه بگير / بي خودي از همه بهانه بگير
تا نبينند لطمه از خطرت / هي مي آيند دور بال و پرت
نامه  بنويس و باش در نامه / هي طلبكار طرح و برنامه
نرود تا تويي مشار و معين / آب خوش از گلوي شان پايين
مي كند «هي بيار و هي بنويس» / دهن كارمند را سرويس
رحم، اصلا نكن به خرد و كلان / تا بترسند از تو، مثل «فلان»!
با درايت، بدون درگيری / از همه، زهرچشم مي گيري
از معاون به هر كه شكوه برند / نشود دست شان به جايي بند
چون مديرت، به وقت دادرسی / نفروشد تو را به حرف كسي
وانگهي، مي توان كه در آورد / پدر هر كه را شكايت كرد
يا تواني به وقت ديگرشان / بكني پوست، كم كم از سرشان!
                                                                
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 19:15  توسط حسن رستمي  | 

 

چند وقت است که ویروسی شدن رایانه منزل مانع نوشتن بود البته کمبود وقت هم مزید علت بود اما اوضاع این روزها حکایت دارد از بر گزاری جشنوارهی خیرین مدرسه ساز شهرستان شاهرود که روز گذشته با فر مایشات خود ما بقول ناصر الدین شاه

شروع شد این جمعیت مدرسه ساز آدم های با هوشی هستند که آینده را بهتر از ما می بینند من هم خاطرات شیرینی از بر خورد با این ها دارم اینشا الله در فر صتی منتشر خواهم کرد

بعد از ظهر یکشنبه طبق معمول بازدید از دو باز نشسته داشتم که یکی ۳۹سال از بازنشستگی اش می گذست سر حال و قبراق بود یکی هم نیروی خدماتی مدرسه بوده که ۱۵سال از بازنشستگی اش می گذشت راجع به اوضاع بازنشستگان هم طلب شما خواهم نوشت

نکته بعدی اینکه ۴۰ساعت کارگاه مهارت های تعلیم وتربیت ویژه ی اعضای هیئت علمی دانشگاه هم جمعه تمام شد اما هنوز نمرات را اعلام نکرده ام اول باید احکام جدید را که امروز صادر شده است تا صبح امضا کنم تا نوبت به اوراق اساتید برسد

آقای دکتر یغمایی برادر زاده حبیب یغمایی معروف هم از امریکا آمده است و امشب میهمان آموزش وپرورش است  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 4:46  توسط حسن رستمي  | 

بانو، شما چقدر لطیفید، ساده‌اید
آیینه‌اید، مثل خدا بی افاده‌اید

گرمید و زیر سایه‌ا‌تان می‌شود نشست

کوهید، جنگلید، درختان جاده‌اید

کوریم اگر نه صفحه‌ی دفتر سفید نیست

ایشان نوشته‌اند، شما شرح داده‌اید

دست طلب به دامنتان می‌شود نزد؟

ما اوفتاده‌ایم، شما ایستاده‌اید

ما تحفه‌ای به غیر ارادت نداشتیم

سست است، رد کنید که صاحب اراده‌اید

لبهایتان چرا به سخن وا نمی‌شود؟

ای خوش به حال مهر که بر لب نهاده‌اید

از ابروانمان گره بسته وا کنید

بانو شما که صاحب رویی گشاده‌اید

آدم که مثل معجزه نازل نمی‌شود

نورید، آیه‌اید، ز مادر نزاده‌اید

پیچیده اید و سخت ولی سخت نیستید

بانو شما چقدر لطیفید، ساده‌اید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/20ساعت 4:56  توسط حسن رستمي  | 

هست پست و مقام، خواب و خيال
اندر اين روزگار قحط رجال
اين مديران كه صاحب كلهند
به تو پست معاونت ندهند
نرسد هر كسي به حد نصاب
دارد اين پست ها حساب كتاب
بايد البته بود بايسته
وانگهي كاردان و شايسته
با مدير آشنا، به ضرس يقين
اهل يك فرقه ای، مضاف بر اين
مدتی پيشتر، گرفته ژتون
نام فاميلی اش دهان پر كن
نيست در انتخاب آدم پاك
ابدا مدرك و سواد، ملاك
بعد سالی كه پايه اش شد سفت
می شود دكترا براش گرفت
شصت تا دستيار خواهد داشت
به تخصص چه كار خواهد داشت
پست هاي كليدی مرسوم
هست مخصوص عده ای معلوم
بعضا اين پست ها كه مرغوب است
می شود جابه جا و دست به دست
ليكن اين پست ها، به شكل عجيب
نرسد مطلقا به غير و غريب
مثل ما را فرا نمي خوانند
چون ز ما بهتران فراوانند
آن كه رم زين رسوم نغز كند
بايد اصلا فرار مغز كند!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 3:54  توسط حسن رستمي  | 

 

تا حالا چند بار نوشتم اما قبل از ذخیره کردن مطلب پاک شد باور کنید که حال دوباره نوشتن را نداشتم این چند روز روز به عرش رساندن معلمان است تا بعد چطور شود

گروههای مختلف مسوولین و اصناف امروزها برای تبریک به اداره می آیند از این میان بازاریها که روز اول آمده بودند به نظرم نگاه خوبی به آموزش و پرورش داشتند

امروز هم مراسم بزرگداشت در تا لار دانشگاه با سخنرانی جناب قزوهی و حجت الاسلام ترابی و دکتر جلالی برگزار شد حیف که نتوانستیم بیشتر از ۱۰۰۰نفر دعوت کنیم لدا دوستان مجبور شدند دست به انتخاب بزنندو بعضی را ناچار دعوت نکنیم اما در مجموع مراسم خوب بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/15ساعت 4:35  توسط حسن رستمي  | 

 

امروز هشتادو ششمین جلسه از سلسله جلسات شورای آموزش و پرورش شهرستان بود بالا خره با نیم ساعت تاخیر و با عدم حضور بعضی از اوتاد و بزرگان شروع شد در ابتدا با بی حالی تمام گزارشی دادم از بعضی از کارهای انجام شده در آموزش و پرورش که البته به شورا مربوط می شود بعدش هم یاد آوری کردم که در جمهوری اسلامی هماهنگی امور خودش یک تخصص ویژه است که می طلبد دانشگاها به فکر باشند و کارشناس کارشناس ارشد و دکترای آن را تربیت کنند دستورات جلسه هم به جند چیز از جمله روز معلم مربوط می شد که طبق معمول قرار شد خودمان از خودمان تجلیل کنیم خود گویی و خود خندی آخرش هم هیچی این هم از دموکراسی در جهان سوم

در عمل، گرچه جز محاوره نيست

منصبی خوشتر از مشاوره نيست
به تو فرضا فلان مدير ستاد
چه بسا منصب مشاوره داد
مشورت شيوه اعاظم نيست
پس وجود تو، هيچ لازم نيست
نيستی در امور دنيايی
صاحب اختيار اجرايی
پس نيايی به كار در عرصات
جز برای حضور در جلسات
رؤسا بهتر از تو آگاهند
از تو هرگز نظر نمی خواهند
نرسان جهل خويش را به ثبوت
كه تو سنگين تری به وقت سكوت
پس می آيد وجود تو، به شمار
قسمتی از فضا و اكسسوار
وقت تصميم و در عمل، روراست
چه نيازی به عز و جز شماست؟ 
چون كه تصميم نيست دست تو نيز
به چه كار آيد آن وجود عزيز؟ 
بعد يك عمر آبروداری
می شوی چرخ پنجم گاری!
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/31ساعت 8:3  توسط حسن رستمي  |