تبليغاتX
نگاه من
آنقدر روزگارسخت می گذرد که هر گاه یکسال از عمر مردم می گذرد مردم شادی می کنند وعید می گیرند.در حالی سال خورشیدی را امروز به پایان می برم که تغییر قابل ملاحظه ای در خودم احساس نمی کنم ! هنوز نمی دانم در طول تاریخ چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام که نیاکان ما نوروز را برگزار می کردند آیا تغییری در خودشان احساس می کردند یا نه!...شاید هم مثلادر قرن هشتم یعنی ایام  حافظ دلشان به ۵روز حکم میر نوروزی خوش بوده است. شاید هم همان زمانی که حافظ با جوش وخروش سروده است :چو گل گر خرده ای داری خدارا صرف عشرت کن - که قارون را غلط ها داد سودای زر اندوزی.خودش از فرط مفلسی و عاشقی که : بار عشق و مفلسی را هر دو می باید کشید .. فرافکنی کرده است ...ازاین حرف ها که بگذریم از این مطلب نمی توانم به راحتی بگذرم که اجداد ما اهل هوش و ذکاوت بوده اند که همچین فصل و زمان خوبی را برای آغاز سال نو یعنی روز نو در نظر گرفته اند...نمی دانم اگر این همه بهاریه و قصیده و غزلیات نغزرا که شعرادر وصف بهار سروده اند و اگر دقت کنید خیلی هم مطابق حقیقت نیست نمی سرودند یا ما امروز تصمیم بگیریم از دیوان آنها خذف کنیم آیا حیثیتی برای بهار می ماند یا نه؟چر ا که در زمان ما بهار بهاری نیست که خودش بگوید این بهاری است که تقویم می گوید. شاید هم در این زمان دیگر آواز پر ندگان ربطی به بهار نداشته باشد؟شاید اگر سعدی بود جنبشی در باد ربیع و توازنی در ناله بله ناله ی مرغ نمی دید. فکر کنم بهار حقیر تر از آنست که بتواند تغییری در ما ایجاد کند. هر چه دیگران گفته اند گفته باشند من هر چه فکر کردم تفاوتی بین ۲۹اسفند و اول فروردین ندیده ام.هر دو روز خدایند خورشید طلوع می کند بر مدارش می گردد و غروب می کندشا ید حرف حضرت مولانا درست تر باشد که می گوید :ایام می آیند و می روند مبارک شمایید...
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/29ساعت 6:26 توسط حسن رستمي |

دلیل نوشتن این مطلب نظر دوستان خوبم محمد مجتبی زاده و علی سعیدی در خصوص(مثل مجتبی زاده با کسره خ بخونید)مطلب قبلی است . به نظرم بعضی از نویسندگان امروزی با استفاده از کلمات و جملات پر طمطراق و الفاظ سنگین در پی پو شاندن نادانی خودشان هستند .یعنی نادان نمایی امروز به فن بیان و لحن سخن مر بوط می شود. حالا با تو جه به اینکه دو تا متخصص یعنی علی و محمد در مورد من به این نتیجه رسیدند که سنگین نوشتم به خودم مشکوک شدم لذا این مطلب رو بسیار ساده نوشتم تا خودم رو از نادانی تبرئه کنم
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/26ساعت 11:31 توسط حسن رستمي |

 امروز در یک کلاس با موضوع تربیت اجتماعی شرکت کردم سعی کردم با دید گاه ساختن گرایی دانشی در این مورد بسازم در این مورد بسازم تا هم به تربیت اجتماعی بپردازم هم نظریه ساختن گرایی را امتحان کنم اگر چه موضوع این نوشته بقول فلاسفه پارادوکسیکال است. اما توجه به این نکته مهم است که هر فرد یک واقعیت ذهنی یک زمینه ی مستقل و یک توانایی خاص و بی همتایی دارد که او را به موجودی منحصر به فرد تبدیل می کند ....بگذریم . هنگامی که معلم کلاس درس همواره مطلبی را بدون مداخله فعالیت و تمایل دانش آموزان به آنها تحمیل می کند احتمال زیاد دارد که این نوع یاددهی یک سویه مانع یادگیری خلاق و فعال آنها شود
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/22ساعت 19:32 توسط حسن رستمي |

اگر بیمار بودید و با وقوع معجزه ای می توانستید میان بقراط یا فارغ التحصیل جوان دانشگاه تهران با این فناوری و دانش نو یکی را انتخاب کنید کدام را انتخاب می کردید ؟یقینا مورد دوم را !! اما اگر برای آموزش فرزندتان بوسیله سقراط یا یک فارغ التحصیل علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبا یی که تازه فارغ التحصیل شده است و ذهنش پر از جدید ترین نظریات و روش های تربیتی است...مختار به انتخاب باشید...؟ سقراط لطفا .چرا؟...آموزش بیش از آنکه علم باشد همواره هنر بوده است ووابستگی زیادی به استعداد معلم دارد . شماقطعا تعداد معدودی از معلمین دوران تحصیل خود را بیاد دارید...اما این به این دلیل نیست که انها مطالب علمی را به شما آموزش می دادند چون تمام آن علوم را فراموش کرده اید این احتمالا به دلیل ویژگی های انسانی آنها بوده است ...بگذریم میخواستم بگم چند روز پیش در یک کلاس ضمن خدمت در بین شرکت کنندگان یکی از انسان ترین معلمان دوره ی دبیر ستانم را دیدم ...حتی یادم نبود که او معلم چه درسی بوده است اما در این سالها ضمن معلمی خیلی به یاد ویژگی های انسانی او بوده ام
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/20ساعت 21:7 توسط حسن رستمي |

این روزها با توجه به حرارت انتخاب سخت از تلفن همراه خود بیزار شدم فکر می کنم این وسیله بیشتر از اینکه مشکل منو حل کنه برام مشکل ساز شده یه جورا یی تحت سیطره دیگران در آمدم البته شاید این گلایه دیگه بی معنی باشه اما... تلفن همراه در این روزگار مانند بند نافی فرد را به محیط وصل می کنه یعنی هر جایی محیط کارت محسوب میشه...در واقع بسیاری از امور که به حریم خصوصی افراد مربوط میشد امروز در حالی که در اتوبوس ...تاکسی... مترو...وافراد زیادی مارو می بینند و حرف مارو می شنوند  مادر باره ارتباطات خصوصی خود حرف می زنیم و دیگه در این موارد احساس ناراحتی نمی کنیم قبلا وقتی فردی می خواست از تلفن عمومی استفاده کنه حتما در شیشه ای اونو محکم میکرد اما حالا دیگه در نداره...بهر حال امروز۵/۱میلیارد نفر در سراسر دنیا تحت سیطره تلفت همراه هستند...مثلا ۵تا صلوات بفرست وبرای ۵نفر بفرست فردا همین موقع خبر خوبی بهت میرسه...اگه اینکارو نکنی اتفاق بدی برات می افته تو رو بخدا اینو جدی بگیر جواب می ده ...از زمان ورود سیم کارتهای ارزون قیمت دیگه کمتر کسی رو می توان....باز تلفنم زنگ زد.....
+ نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت 23:25 توسط حسن رستمي |

پدر بزرگی داشتم که الهی نور به قبرش ببارد سواد نداشت اما تا دلت بخواد قصه ومتل و افسانه می دانست بعضی از اونا ده ساعت زمان می برد تا تمام بشه بعضی هم یکماه هرشب یک ساعت این پدر بزرگ مادری من منبع معتبر تدریس من در دانشگاه است از جمله ی قصه هایی که می گفت قصه ی عبدالله تنبل بود اما خلاصه قصه شبی پدر عبدالله به عبدالله میگه برو بیرون بین اگه بارون نمیاد فردا بریم گندوم بکاریم عبدالله که حوصله رفتن نداشت میگه بابا این گربه همین الان از بیرون آمده دست به پشتش بزن اگه خشکه یعنی بارون نمیاد پدر عبدالله همین کارو کرد و گفت بارون نمیاد برو سنگ یک من و بیار تا گندوم بذر بکشم عبدالله گفت من قبلا ده بار این گربه رو وزن کردم یک من بوده پدر گربه رو تو ترازو گذاشت و گفت حا لا برو سنگ ده سیرو بیار عبدالله باز گفت دمش رو گره بزن میشه یک من و ده سیر بالا خر ه عبدالله از جایش تکان نخورد که نخورد .... اما اینو نوشتم برای علی آقا ی سعیدی بمناسبت مطلبی که برای پشت جلد کتابش از من خواسته بود

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/15ساعت 21:37 توسط حسن رستمي |

چون تدریس در تعریف جدید یعنی تفهیم مطالب پیچیده یعنی اگر من چیزی را به زبان دیعنقریب قرار است یک کلاس پیرامون تربیت اجتماعی را اداره کنم بله اداره نه تدریس گر بگویم که افراد خودشان از قبل بدانند تدریس نیست

تربیت اجتماعی در گرو داشتن تصویر روشنی است ازاین که اجتماعی بودن به چه معناست .بر حسب اینکه چه ماهیت یا چه ویژگی هایی را برای اجتماعی شدن لحاظ کنیم تربیت اجتماعی و اصول وشیوه های آن به گونه ای خاص رقم خواهد خوردوبه عکس هرشکل معینی از تربیت اجتماعی مبتنی و مسبوق به پیش زمینه هایی در باب مفهوم اجتماعی بودن است ...اینها رو یعنی جمله های درست حسابیشو دکتر خسرو باقری گفته اما من منظور این بود که در مورد علی سعیدی بنویسم اینکه چه سوالی طرح کنم که سی ساعت پاسخ داشته باشه ببخشید سی صفحه 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/12ساعت 22:4 توسط حسن رستمي |

بعضی از تفکرات غیر منطقی عبارتند از:

۱-اعتقاد فرد به اینکه لازم و ضروری است همه افراد جامعه او را دوست داشته باشند. این غیر منطقی است چون غیر قابل دسترس است

۲-لازمه ی ارزشمندی وجود حداکثر لیاقت و فعالیت است

۳-گروهی از مردم بد شرور وبد ذات هستند وباید تنبیه شوند

۴-اگر حوادث آنطور نباشد که او می خواهد نهایتا بیچارگی می آورد

۵-بدبختی و خوشبختی توسط عوامل بیرونی بوجود می آید

۶-باید به انسان قوی تر از خود تکیه کرد

اجتناب ودوری از مشکلات زندگی برای فرد آسان تر از مواجه شدن با آنست

اینها بخشی از باورهای غیر منطقی بود که در یک گارگاه آموزشی در روز گذشته شرکت کنندگان که مدرسین دانشگاه بودند بدست آوردند

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/09ساعت 6:54 توسط حسن رستمي |

برایم اصلا مهم نیست که در کدام مرحله از یاد گیری هستید هر جا با شید هنوز هیچ جا نیستید ما خیلی تحت تاثیر کسانی قرار می گیریم که عناویین دهان پر کن دارند باور کردیم دکتر مهندس پرفسور آدم را عا قل می کنه بگذار خیالتان را راحت کنم  بسیاری از احمق ترین افرادی  که دیده ام دکتر بوده اند وبعضی از عاقل ترین آدمهایی که می شناسم اصلا نمی دانند دکتر یا پرفسور چه جور چیزی هست یادتان باشد اگر باور کنید آنجه اموخته اید واقعیت دارد همان سد راه شما خواهد شد اطلاعات حکمت نیست حکمت یعنی خرد بکار گیری اطلاعات
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02ساعت 7:6 توسط حسن رستمي |