تبليغاتX
نگاه من
امروز هواخوب است.آفتاب ملایمی قفسه های کتابخانه ی کلاس را نوازش می کند. مدتی است که معلمان در کلاس ساکت نشسته اند. و ظاهرا حرفی برای گفتن ندارند.من وارد کلاس می شوم بعضی به زحمت از جایشان بلند می شوند.من بعد از تعارف گاهگاهی با حسرت نگاهی به طرف باغچه ی حیاط می اندازم .بیرون هوا لطیف ودل انگیز است .من تاملی کرده و سپس رو به اولین نفر سمت راست می کنم و می پرسم خانم ممکن است آخرین خوابی را که دیدید برای من تعریف کنید؟او فکری می کند و بالاخره به سخن می آید بله آقادیشب خواب عجیبی دیدم...در همین حال صدایی از پشت پنجره می شنوم...
+ نوشته شده در جمعه 1387/01/30ساعت 17:20 توسط حسن رستمي |

چند هفته است  علی که در کلاس دوم مشغول درس خواندن است دچار یک مشکل رفتاری شده است .خب تعجبی ندار ه بالاخره ما هم ....بعله بعید نیست .مشکل وقتی بسراغت میاد اونهم از نوع تربیتیش یا رفتاریش بچه معلم و متخصص وحاج آقای و ....نمی شناسه . مشکل علی این است که مدام مدادش رو تراش می کنه و من مجبورم تند وتند بسته بسته مداد اونهم از نوع مرغوب آلمانی بخرم-از تورم۳۰درصد هم که فقط منابع مستقل و کلاس اولی ها خبر دارند دولت و کلاس دومی ها بی خبرند- اگه نه مشقش رو نمی تونه بنویسه چون مداد ندارد . تصمیم گرفتم که مشکل علی رو که حالا مشکل خودم است به روش مشاوران خبره نظیر ...تبدیل به مساله کنم تا شاید بتونم حل کنم.گفتم نه درست نیست راجرز فرمودندنزدیکانتان را مشاوره نکنید پسر آدم هم که خب البته... باز تصمیم گرفتم این مطلب رو با یک روانشناس حاذق در مسایل رفتاری از طریق همین صفحه در میا ن بگذارم یادم از حرف هیلگارد آمد که گفته اگر برای حل مسایل تربیتی به یک روانشناس مراجعه کنید مایوس بر می گردید...البته این راه هامنطقی ودرست بودند. اما چه کار کنیم که آباء و اجداد ما هیچوقت هیچکاری را از راه منطقی حل نکرده اند خب ما هم که فرزند خلف همان ها هستیم مثلاقرنها است که وقتی به کودکان قصه می گویند  از شتر خراطی و از قاطر رقاصی و از موش خیاطی طلب می کردند که صد البته منطقی نیست بگذریم با خودم گفتم بهتر دنبال این جور چیز ها نباشم ...امشب علی کنار میز من داشت تمرین ریاضی از روی کتاب گام به گام فکر می کرد و ضمنا دو تا مداد تراش تیز هم کنار دستش بود . ضمن اینکه مدادش را تراش میکرد پرسید بابا چر ا ما باید تراش کنیم تا دکتر بشیم ؟ من که سر گرم کار خودم یعنی نوشتن روز مره در دفتر خاطرات بودم گفتم نمی دونم بابا خودت چی فکر می کنی چرا ما باید تلاش کنیم ؟گفت تلاش نه بابا تراش خانوم معلم گفته تراش کنید تا دکتر بشید!!!عجب تا زه مسله برای من روشن و البته مساله بعدی نیز مطرح که چرا اول تراش نه ببخشید تلاش می کنیم دکتر شیم بعد تراش نه ببخشیدتلاش می کنیم مریض ها رو...بابا قاطی کردم
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27ساعت 22:25 توسط حسن رستمي |

شاگردی را در نظر بگیرید که برای اندیشیدن احتیاج به مواد اولیه اندیشیدن (مواد سوختنی)دارد.یعنی اطلاعات و معلومات.-در دو کارگاهی که در طول هفته گذشته داشتم هم اساتید دانشگاه و هم معلمان مدرسه معتقد بودند که دانشجویان و دانش آموزان بی سوادند وصد البته وقتی آن بزرگوران دانش آموز و دانشجو بوده اند بسيار با سواد بوده اند-...مدرسه ومعلم يا دانشگاه و استاد بايد اين اطلاعات را در اختيار شاگرد قرار دهند ولي توجه داشته باشند كه اطلاعات و معلومات همچون مواد سوختني نبايد آنچنان كم باشد كه حرارت لازم را توليد نكند يا آنچنان نبايد زياد باشد كه موجب خفه شدن تنور ذهن شود. زياد روي در خوردن موجب افزايش نيرو نمي شود بلكه موجب سو ء هاضمه مي شود. به نظرم ما امروزها آنقدر اطلاعات جور واجور و بي ربط در اختيار افراد مي گذاريم كه سو ء هاضمه ي آموزشي گرفته اند كه درمان آنهم در قديم الايام آسان بوده است...ديكتاتوري كلاسهاي بي روح و كتابهاي درسي كار كلاس را بي ارزش ساخته است...در حقيقت ادعا هاي نظام آموزشي هميشه از عملكرد آنها بهتر است
+ نوشته شده در شنبه 1387/01/24ساعت 19:52 توسط حسن رستمي |

من روخوانی قرآن را در کودکی در بکران در محضر جناب ملا طاهره و شاگرد برومندش که مادرم باشد به روش حجی کردن یاد گرفتم البته این روش چندان هم ساده نیست مثلا برای خواندن ابجد باید بگویی الف با بی زبر اب  (یعنی می شود اب) جی با دال زبر جد - ابجد (یعنی می شود ابجد) والی آخر قرآن معمولا با توجه به استعداد شاگرد ممکن بود یک تا دو شاید هم بیشتر سه ماه تعطیلی وقت بگیرد.اما در این روش ما به معنی آیات وسور کاری نداشتم حتی به مخرج حروف و تجویدو...روایت حفص از عاصم یا ورش از نافع هم به ما مربوط نمی شد اما عمه طاهره که عمه همه بود کارش را خوب بلد بود وبه تنهایی به اندازه وزارت آموزش و پرورش در آموزش قرآن موفق بود . صد البته ما منکر روشهای جدید نیستیم یعنی نمی تونم باشم چون نونم آجر میشه اگر مردم یا دانشگاهها بفهمند که روش تدریس عمه طاهره از جان دیوئی و مونته سوری بهتره اونوقت...بگذریم اولین بار که یک ترجمه از قرآن دیدم کلاس پنجم بودم زیر آیه اول سوره والعصر نوشته بود -قسم به عمر(زمان) -مثل همین الان نفهمیدم یعنی چی .به پدرم گفتم بابا اون کی بوده که حرف خدارو باور نداشته که خدا مجبور شده قسم بخوره آخه نه که من هر وقت می خواستم از زیر تکالیف مدرسه شانه خالی کنم قسم دروغ می خوردم چون بچه ها گفته بودند اگر به جای خدا تند وسریع بگی قدا اشکال نداره خدا تورو می بخشه چون نگفتی خدا- پدرم توضیح مفصلی داد که از الانم گیج تر شدم اما خودم که بزرگتر شدم دیدم الف ولام اول الانسان هم الف ولام جنس است یعنی خودش قسم است ل در لفی و فی هم همینطور یعنی خدا از یکبار بیشتر قسم خورده اونهم نه مثل ما که قبل از جان بچه یا مامانمان به خدا قسم می خوریم یعنی اون دوتا نعوذوبالله از خداهم برامان مهمتر است بلکه اول خدا گفته بی خیال من قسم به خود تو که برای من مهم هستی چون معمولا انسان به چیز مهم قسم می خوره که تو در خسران هستی ....اما معنی بقیه آیات شریفه بماند...امروز در کلاس فلسفه آموزش و پرورش به این فکر افتادم که اگر ما فقط فرصت یک جلسه درس دادن را داشته باشیم وقتمان را صرف چه کار می کنم بقول شیخ بهایی:

فلسفه یا نحو یا طب یا نجوم          هندسه یا رمل یا اعداد شوم

علم نبود غیر علم عاشقی          مابقی تلبیس ابلیس شقی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت 21:57 توسط حسن رستمي |

فردوسی بعد از سرودن شاهنامه به جرم دوستاری خاندان پیامبر مورد غضب محمود غزنوی قرار گرفت.همان پیامبری که همین سلطان غزنوی به عنوان گسترش دینش به جنگ هندوان می رفت تا همراه لقب غازی خروارها سیم وزر نصیبش گردد.همان پیامبری که همین محمود غزنوی برای صیانت از دینش از لوث رفض و بدعت شیعیان ری را زنده در پوست گاومی دوخت وبه عنوان سوغات بشر دوستانه به غزنین می فرستاد.بله فردوسی مغضوب قبله عالم شد.روزی که در اوج آوارگی افسردگی وتنگدستی در روستای طبران در گذشت و جنازه اش را از دروازه ی رزان بیرون می بردند تا در گورستان عمومی به خاک بسپارند واعظ سرسناش طبران بقول نظامی :تعصب کردو گفت : من رها نکنم جنازه ی او در گورستان مسلمانان برندکه او رافضی بود.هر چند مردمان گفتندبا آن -البته - دانشمند در نگرفت. درون دروازه باغی بود ملک فردوسی. او را در آن باغ دفن کردند.باز هم فکر نکنم این آخر فردوسی باشد.چرا که:

نمیرم از این پس که من زنده ام 

که تخم سخن را پراکنده ام

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 13:31 توسط حسن رستمي |

حتما تا به حال شنیدید که میگویند  شاهنامه آخرش خوش است. با خودم فکر می کنم آخر شاهنامه کجاست؟آیا منظور از آخر شاهنامه همان بیت یا ابیات آخر آنست كه فردوسي مي گويد:

به پايان رسانيدم اين داستان            بدانسان كه بشنيدم از باستان

اما نه به نظر من آخر شاهنامه هنوز سروده نشده است البته بعضي از قسمت هاي شاهنامه فصل ختام است مثلا آنجا كه به فر فريدون و مقاومت فرانك و همت كاوه و قيام مردم افراد مردم فريب نه ببخشيد ضحاك در غار ابدي تاريخ به ميخ لعنت ابدي آويخته مانده است و افسانه ي عبرت آموز حكومت جهل و جنونش بر صفحه ي روز گاران باقي است و فردوسي حكمت آموز مي سرايد:

 

بيا تا جهان را به بد نسپريم          به كوشش همه دست نيكي بريم

نباشدهمي نيك و بد پايدار          همان به كه نيكي بود يادگار

همان گنج و دينارو كاخ بلند          نخواهد بدن مر تو را سودمند

سخن ماند از تو همي يادگار          سخن را چنين خوار مايه مدار

فريدون فرخ فرشته نبود           زمشك و زعنبر سرشته نبود

به دادو دهش يافت آن نيكويي          تو دادو دهش كن فريدون تويي

مي تواند آخر شاهنامه باشد....

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 19:58 توسط حسن رستمي |

شاهنامه در طول عمر هزار ساله اش دمساز جاودانه ی ملت ایران بوده است و شریک غم ها و شادیهایش . هم وطنان ما در این ده قرن پر فراز و نشیب بی هیج تصنع و تبلیغی این شاهکار حماسی را قباله ی حیثیت و سند افتخار ملی خود دانسته اند و هر صنف و دسته ای به وسع فهم و اقتضای حالش آن را در مركز توجه جامعه كشانده است و به ياد هموطنان خود آورده است . گروهي شبهاي سرد زمستان را با خواندن سر گذشت پهلوانان گرم و كوتاه كرده اندو جماعتي با نقل داستانهاي باستان محفل نقالي قهوخانه ها راگرم كرده اند و...از ديگر سو وصف قيام كاوه در ظلمات ستم نور اميدي بر دلهاي افسرده پاشانده....من تمام شاهنانه را نخوانده ام اما آنقدر كه خوانده ام و فهميده ام پيام فردوسي بسيار مهم است شما او را مقايسه كنيد با شاعر معاصري كه ديوان چند جلديش لبريز است از جنگ با محتسب و زاهدي كه رخصت لب تر كردن نمي دهد و بساط حد و تعزيرش داير است و شكايت از متشرعاني كه مزاحم اويند انهم بهر يك جرعه كه آزار كسش در پي نيست... گويي مرد نازنين هفتصد سال به عقب بر گشته ودر شيراز عهد امير مبارزالدين زندگي مي كند نه در تهراني شاهنشاهي كه تعداد ميخانه هايش چندين برابر كتاب فروشي هاست...اما شاهنامه را بايد نگاه كرد و ديد كه فردوسي چگونه گذشته و آينده را با هم پيوند زده است چگونه جهاد ظريف وهوشمندانه را در دفاع از ايران در مقابل توران ومسلمان پيرو خاندان علوي در مقابل مسلمانان از علي مسلمانتر پيرو خلفاي اموي و عباسي رقم زده است/تو اين را دروغ و فسانه مدان/ به يك سان روشن(به كسر واو)زمانه مدان/از او هر چه اندر خورد با خرد/دگر با  ره رمز معني برد....آغاز
+ نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 8:19 توسط حسن رستمي |

با کودکان ونوجوانان باید رفیق بود و اورا کم وبیش با واقعیت های اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی آشنا کرد.آنها باید بتدریج با واقعیتهای تلخ وشیرین زندگی آشنا شوند .برای مثال نوجوانی دوچرخه می خواهد پدر و مادر نباید بی دلیل با تقاضای او مخالفت کنند و بگویند <صلاح نیست یا نمی توانم>نوجوان می پرسد چرا صلاح نیست ؟ چرا نمی توانی ؟باید با صمیمیت با او صحبت کرد و در آمد واقعی و هزینه های واقعی زندگی را برای او تشریح کرد ...آنها باید در دنیای واقعی زندگی کنند و آموزش ببینند . زمانی که فرد را از واقعیت دور می سازید اورا شکست پذیر تربیت کرده اید ...پدر و مادر و معلمان ومشاوران حق ندارند نوجوانان را فریب بدهند درمواردی مانند فوت پدر ...مادر خوانده و...قبل از اینکه کودک حقیقت را از زبان دیگری بشنود و کاخ باورهایش فرو بریزد توصیه می شود واقعیت را با او در میان بگذارید

کودک و نوجوان را برای ورود به دنیای واقعی آماده کنید و واقعیتهارا به زبان ساده و در حد فهم کودک ونوجوانن به او بشناسید نه اینکه واقعیتها را کتمان و پنهان کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت 8:28 توسط حسن رستمي |

باز طوفان گرفت ابراهیم

بت من جان گرفت ابراهیم

او در اندیشه ی زمان جاریست

روی لبهای دیگران جاریست

امتحان کن جمال او دیدن

تا تو باشی وبت پرستیدن

من زبان ریز آن پری رویم

هر جه دلخواه اوست می گویم

چه کنم رو به این حرم نکنم

سجده بر پای این صنم نکنم

من چه با این دل فگار کنم

تو که پیغمبری بگو چکار کنم؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/13ساعت 10:46 توسط حسن رستمي |

تا بهاری در جانمان اتفاق نیفتد مبارک نخواهیم شد. واگر مبارک نشویم دیگر یمنی در باد نوروزی نیست تا از یمین بوزد بلکه نحوست ما از نحوست سیزده هم بیشتر است بقول شهریار :سیزده را همه مردم بدر از شهر امروز-من خود آن سیزد ه ام کز همه عالم بدرم بگذر یم ...باز شروع کردم به لا طا ئلات.اگر علم به انسان دو چیز ندهد ۱-ثروت حالا از ثروت هر بر داشتی دارید داشته باشید۲-شادی. این علم نحوستش از هر چیزی بیشتر است حالا ببینید ما چقدر علم داریم که ابدا بدر دمان نخورده است و باز هم در حال اضافه کردن به آن هستیم . قبل از تعطیلات به مرکز پیش دبستانئی رفتم /بچه هامی خواندند یک توپ دارم قلقلیه...  تا اینجا که گفتند :من این توپ رو نداشتم مشقام خوب نوشتم...با خودم گفتم برای یک زندگی سالم و شاد اگر انسان همینقدر بداند که باید مشق هایش را خوب بنویسد کافی است  شاید اینهمه پیامبر همه می خواستند بگویند مشق ها یت را خوب بنویس
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/12ساعت 2:26 توسط حسن رستمي |

لحظه ای بی یاد آن یار پری رو نیستم

هیج فصلی خالی از عشق پرستو نیستم

ماسری پر شور داریم و دلی پر ادعا

گر چه حتی لایق غمخواری او نیستم

با دلی پر درد حتی آهمان پنهانی است

اهل شور و شیون و جیغ و هیاهو نیستم

از گل احساسمان یکریز شبنم می چکد

گر چه شیرین کلک وتر گفتار و پر گو نیستم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت 6:52 توسط حسن رستمي |

امسال بر خلاف گذشته تحویل سال به برج حمل را در شاهرود بودیم اما بعدش به بکران رفتیم و باز عمر را تلف کردیم و کلی نشخوار کردیم. تابحال ۷۰میلیارد آدم در کره زمین زندگی کرده انده اندو مرده اند و گویا ۶میلیارد هم الان زندگی می کنند منهم یکی از همین شش میلیارد هستم هر ثانیه تعداد زیادی متولد می شوند و میمیرند عده ای خوشخال و گروهی گریان تا سوا علی ما فاتکم و تفر خو بما اتاکم و هر دو گروه یاد شان رفته که اول آیه شریفه لا دارد ...ولکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحو بما آتاکم... زمین در این وسعت بی کران خلقت مثل کو چکترین اثر قلم بر کاغذی به پهنای هستی می ماند اگر بتوان این اثر قلم را بر کاغذ پیدا کرد می توان حلقه ی گم شده زمین را در بیابان عدم که عین وجود است را نیز پیدا کردو آن را هستی نامید... بار خدایا تمام هستی ای که من می فهمم و دانشمندان عصر من فهمیده اند در مقابل بخشی از آنچه که تو خلق کرد ه ای هیچ در هیچ است ...چه رسد در مقابل عظمت تو قرار بگیرد ...پس من که در این عدم هستی نما گم شد ه ام......آغاز

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05ساعت 7:54 توسط حسن رستمي |