تبليغاتX
نگاه من
خب از کجا شروع کنم اول سری زدم به مجتبی زاده دیدم هنوز هم اندر فواید ...قلم فرسایی می کند .رفتیم سراغ سعیدی عبدل آبادی بر وزن سعیدی سیر جانی دیدم او هم در حال وهوای حاشیه ی کویر سیر آفاق و انفس می کند.والبته امروزها فراغتی دارد و خوابی و هندوانه ای و تر جمه ای.

امروز به این نتیجه رسیدم که شاید آنچه را می خواهم به دست نیاورم اما آنچه که لازم دارم خداوند به من داده است. خداوند این جهان را برای استفاده ی انسان خلق کرده است -البته انسان اینطوری فکر می کند -شاید هم انسان را برای استفاده ی جهان . خب بهتر است حالا که خداوند این همه نعمت آفریده ما هم استفاده کنیم وخودمان را از آن محروم نکنیم .حالا چند بیت از مولانا:

خوان کرم کسترده ای مهمان خویشم کرده ای

گوشم چرامالی اگر من گوشه ی نان بشکنم

نی نی منم بر خوان تو سر خیل مهمانان تو

جامی دو با مهمان زنم تا شرم مهمان بشکنم

گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می

در بان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم

چون من خراب مست را در خانه ی خودره دهی

پس این قدر دانی که من این بشکنم آن بشکنم

                                                                               

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/31ساعت 18:11 توسط حسن رستمي |

پیامبر اعظم (ص):

همانا از سوی پروردگار شمادر دوران زندگی نسیم های رحمت ویژه ای وزیدن می گیرد .هان !خود را در معرض آن ها قرار دهید.            بحار الانوار ج۷۱ صفحه ی ۲۲۱

تامل در این حدیث انسان را وامی دارد تا علاوه بر استفاده از عنایات مستمر الهی با جستجو در ایام زندگی نشانی از وزش نفحات روح بخش ربانی یافته و خود را در معرض آن قرار دهد.

امروز دردانشگاه آزاد کارگاهی داشتم با موضوع بحران های دانشجویی شرکت کنندگان اعضای هیئت علمی بودند.موضوع را با بحران هویت شروع کردم .چند وقتی است که فهمیده ام سوال خوب بهتر از پاسخ خوب است لذا جلسه را با این سوال شروع کردم که به نظر شما مهمترین مشکلات رفتاری و تحصیلی دانشجویان چیست لطفا دسته بندی و اولویت بندی کنید و بگویید شما در حل یا تخفیف کدام یک می توانید موثر باشید؟

جواب ها دقیقا مر به هدف نزدیک کرد....پس از دسته بندی تقدیم می کنم

                                                                                                                              ادامه دارد...

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/24ساعت 23:15 توسط حسن رستمي |

امشب مصادف با شهادت انسان کامل حضرت فاطمه سلام الله علیها است .هر وقت در زندگی آن بزرگوار دقیق می شوم و علاقه ی شدید و افراطی پیامبر را که خود مصداق و معیار تعادل است را نسبت به آن بزر گوار می بینم از خود می پرسم چرا پیامبر اینقدر به او توجه دارد ؟

در نگاه دیگر علاقه فاطمه را به علی می بینم باز حیرانم که چرا فاطمه اینقدر علی را دوست دارد؟

در زندگی دیگر ائمه نیز این علاقه به حضرت فاطمه کاملا مشخص است. هر کس می تواند توجیهی کند اما این راز پیچید ه است بقول اهل منطق سهل و ممتنع؟

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/17ساعت 19:49 توسط حسن رستمي |

شنبه دانش آموزی ۱۵دقیقه بعد از امتحان فیزیک برگه ی امتحانش را به من که مراقب بودم تحویل  داد و به سرعت باد جلسه ی امتحان را تر ک کرد . به برگه اش نگاه کردم نوشته بود نام ونام خانوادگی :محمد جعفری شماره ی کلاس ۱۳نام درس: نمی دانم زمان امتحان :اواخرقرن ۲۱مدت امتحان: نامعلوم تعداد صفحات:۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹چند خطی هم به جای پاسخ به سوالات نوشته بود اشکالی هم شبیه به آینه محدب و مقعر رسم کرده بود.

بعد از اینکه برگه را دیدم به بقیه بچه ها دقت کردم دیدم تعداد کمی که در س خوان بوده اند از چشمانشان معلوم است که دیشب نخوابیده اند.یعنی ناراحت از امتحان . عدهای هم که درس نخوانده اند صد البته ناراحت از امتحان هستند.معلمان محترم از هر دو گروه ناراضی تر چون هم باید سوال طرح کنند هم باید تصحیح کنند هم لیست بنویسند به اعتراضات و شفارشات رسیدگی کنندو...

این چه موضوع نکبتی است که همه ناراضیند فکر کنم باید یک فکری به حالش کرد .یعنی از ابتدا اولا شکل امتحان و سنجش معلومات را عوض کرد و دیگر اینکه تقلب را آموزش نداند. به قول دکتر کولایی نژاد بچه ی کلاس اول اولین بار که می خواهد املا بنویسد معلمش بچه ها رامثل بافتنی یکی از بالا یکی پایین می چیند تا خدای نخواسته از روی دست هم اسرار سلاح های اتمی عراق را که امریکا پیدا نکرده پیدا نکندواز همین جا تقلب آموزش داده می شود

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14ساعت 13:5 توسط حسن رستمي |

دانش آموز کنجکاوی که تازه به  مدرسه آمده بوداز مدیر مدرسه پرسید: این جا کجاست؟

مدیر مدرسه گفت :این جا مدرسه است.

دانش آموز پرسید:شما در مدرسه چکار انجام می دهید؟

مدیر گفت:ما در مدرسه به دانش آموزانی چون تو درس می دهیم.

دانش آموز پرسید: در س چی ؟

مدیر گفت :حساب کردن /خواندن و...

دانش آموز گفت برای چی این درس ها را میدهید؟

مدیر گفت: برای اینکه بهتر زندگی کنی.

دانش آموز گفت : آیا آنهایی که حساب کردن را خوب بلدند زندگی کردن را هم خوب بلدند.

مدیر که به فکر فرو رفته بود زیر لب با خود گفت راستی چرا ما مدرسه باز کرده ایم. مدیر آن شب خوابش نبرد با خود مدام فکر می کرد به اهداف وزارت آموزش وپرورش مراجعه کرد .با چند استاد تعلیم وتربیت مشورت کرداهداف متعددی را پیدا کرد اقتصادی اجتماعی سیاسی و...اعتقادی و...

ولی او هیچکدام از اهداف فوق را نمی دانست. احساس کرد قرار است کار بزرگی در مدرسه انجام بگیرد.ولی چه کاری هنوز به درستی نمی دانست.او خیلی راحت می توانست آن دانش آموز را دست به سر کند.

چون صد سال پیش پدران ما تصمیم گرفتند مدرسه تاسیس کنند.می توانست بگوید فضولی موقوف این حرفها به تونیامده. می توانست بگوید چه فرقی می کند تو برو درسهایت را بخوان وظیفه تو پرسش نیست وظیفه توپاسخ هاست. می توانست اصلا خودش را به نفهمی بزند. شما بودیدید چه کار می کردید به دانش آموز قول داده بود تا پاسخ را بیابد......

ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/08ساعت 13:0 توسط حسن رستمي |

مشهوراست که سلمانی ها وقتی بیکار می شوند سر همدیگر را می تراشند.بر همین وزن وبلاگ نویس ها هم وقتی مطلب جدید ندارند یک صفحه از دفتر خاطراتشان را دوباره می نویسند.این نوشته به تاریخ چهارم مهر هشتادو شش مربوط است

امروز برای دیدن دکتر سر کارآرانی به تهران رفتم . قبلا با تلفن هماهنگ کرده بودم .وقتی رسیدم سر کلاس بادانشجویان کارشناسی ارشد بود . از فرصت استفاده کردم اجازه گرفتم .با نگاهی از نوع نگه کردن عاقل اندر صفیه اجازه دادند. اولین بار بود که من را می دید گمان کرد دانشجویی است که دیر آمده آخه جلسه اول کلاسش بود.نشستم واولین جمله ای که بعد از نشستنم شنیدم این جمله بود که در دنیا هر جا صحبت از آموزش و پرورش است منظور آموزش ابتدایی است. برای من که از شانزده سالگی هر چه خواندم راجع به آموزش ابتدایی بوده است .می تواند خیلی مهم باشد اما نمی دانم چرا بیشتر این جملات را تعارف می شنوم تا...چند تا کتاب معرفی کرد پشت بلیطم یادداشت کردم تا بخرم .به کتاب مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران تالیف دکتر حسین عظیمی تاکید داشت .احتمالا به دودلیل ۱-کتاب خوب است .۲-دکتر عظیمی هم آرانی است.وقتی کلاس را با این شعر پایان داد که :همه اندرز من به تو این است که تو طفلی و خانه رنگین است .خانه را خامه شنیدم و چنان به فکر فرو رفتم که از کارم فراموش کردم.که به چند معنی می توان این شعر را خواند.و از خانه تا خامه چقدر فاصله است . ساعت بعد هم توفیق اجباری نصیب شد برای هماهنگ کردن زمان گزارش به کلاس ایشان رفتم .این گروه آموزش وپرورش تطبیقی بودند. وقتی رسیدم داشتند خودشان را معرفی می کردند همیشه اولین برخورد معلمان مشهور برایم مهم بوده است .دانشجویان ضمن معرفی خودشان در خصوص موضوعاتی نظیر فرهنگ /بوم/اقتصاد/توسعه ی انسانی/کیفیت زندگی/تولید علم/تولید غیر مادی/آموزش برای آینده ی پایدار در حال بحث بودند. اما من در این بین این جمله را از پرفسور آرانی شنیدم که تربیت یعنی قیمتی شدن یادم هست در کلاس اقتصاد آموزش و پرورش شنیده بودم که ارزش انسان به اندازه ای است که صرف آ موزش و پر ورش او می شود این دفعه برام جالب بو که باید تربیت بشوی تا قیمتی بشوی نه اینکه...

تاکید دکتر آرانی به بوم دلسوزانه بود واما حیف که یک مشت دانشجو مثل خودم آنجا نشسته بودند.که به نظرم اهمیت موضوع برایشان روشن نبود ویک جورایی داشت هویت ایرانی را در ذهن دانشجویان محکم می کرد .بویژه که در کلاسش ابا داشت که از دیگر کشورها تعریف کند اگر چه جهان دیده بود و نهایتا گفت که :

آن خانه زیباست ولی خانه تو نیست.کلاس تمام شد و من به یاد داستان باز شاهی و کمپیر زن مولوی در دفتر دوم مثنوی افتادم.بعد ها به دکتر گفتم که این روز را یادداشت کردم و گفتم که برایش می فرستم نوشتم شاید بخواند.

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/03ساعت 13:21 توسط حسن رستمي |

مابیشتر اوقات عقل را با هوشمندی اشتباه می گیریم.بر هوشمندی تکیه کرده و عقل را نادیده می گیریم.زیرا باور داریم که برای عاقل بودن باید سن وسالی از ما گذشته باشد. هوشمندی با حل معما ها ومسایل فنی پیچیده سرو کار دارد و عقل چیزی است که ما برای فکر کردن درباره ی مسایل معمولی زندگی روز مره -از کوچکترین تا بزرگترین تصمیمات - به آن احتیاج داریم.

عقل مانند زاویه ی بازد وربین است ولی هوشمندی مانند عدسی تیز- کانون دوربین است که جزییات را می بیند ولی قادر به گرفتن کل تصویر نیست.(دوبونو۲۰۰۷).

اکثر مردم در دوران مدرسه و پس از آن همیشه ناگزیرند فکر کنند . این اجبار در فضای شغل و هم خارج از آن وجود دارد . آیا به راستی این همه تمرین تفکر به تفکر بهتر منجر می شود؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/01ساعت 8:30 توسط حسن رستمي |