تبليغاتX
نگاه من
 

 

۱-اگر تغییر کنم زندگی من نیز تغییر خواهد کرد

۲-ذهن و قلبم بهترین امتیازات من هستند

۳-تصویر ذهنی من برای شادمانی بسیار مهم است

۴-بخشش شادمانی است

۵-کمال گرایی هزینه ی زیادی دارد

۶-تا اطلاع ثانوی وبلاک نویسی تعطیل شود بهتر است

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/28ساعت 10:15 توسط حسن رستمي |

آخرین برنامه امروز افتتاح نمایشگاه نقاشی هنر جویان رشته ی هنر بود باموضوع دست و مفهوم اعتیادو.آزادی

از هر که بپرسی

                                 تا آزادی راهی نیست

تنها گذر گاه کاغذورنگ

ورویا ی بی انتهای فردا

محتاج دستی نوازشگر

محتاج طراوت نسیم

در خشگسالی نور

                                   این است آیا

                                                       سر نوشت فرزندان آدم؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/28ساعت 5:25 توسط حسن رستمي |

 

زبان نهاد اجتماعی است که از نشانه استفاده می کند

نشانه عبارتست از آنکه از امری به امری دیگر پی ببریم

زبان عین مصداق نیست یا عین واقعیت زبان با واقعیت و مصداق در رابطه است رابطه متضمن تفاوت و فاصله است

زبا ن مجموعه ای از نشانه هاست

زبان سلسله است یعنی دارای یک بعد است وآن بعد زمان است یعنی اجزای لفظ اسب   ا-س-ب را نمی توان همزمان جاری کرد

یعنی بر خط هندسی جاری است

زبان مجموعه ای از نشانه هاست که بر خط جاری است و دوبار تجزیه می شود و بر دو محور می نشیند

نقش های زبان

۱-نقش ارتباطی

۲-نقش روان شناختی زبان

۳-نقش حدیث نفس

۴-نقش هنری و زیبایی شناختی

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27ساعت 5:14 توسط حسن رستمي |

 

باند پیچی کرده است

پای خود را یک  کلاغ

او تصادف کرده است

توی  باغی   با    الاغ

حال    آقای       کلاغ

خیلی  الان است  بد

می رود لی لی کنان

راه  با  یک  دانه     پا

می خورد گاهی  زمین

روی فرش  سبزه ها

کی به تو گفت ای الاغ

هرچه می خواهی بکن

با ادب باش  از کلاغ

معذرت  خواهی بکن

تیتر زدم که بنویسم ماجرای رستم  و اشکبوس را که علی زودتر شعرش را قالب کرد

+ نوشته شده در شنبه 1387/08/25ساعت 1:19 توسط حسن رستمي |

 

یک روز استراحت در منزل به لطف سرما خوردگی  حسابی خستگیم را برطرف کرد امروز هم در اداره روز آرامی را داشتم ارباب رجوع کم این مجال راداد تا هم سری به بعضی از کارمندان بزنم و هم از اوضاع کاریشان پرس جو کنم

وما بودنمان را دلیل شایسته

نیابیم اگر

استراحت نبود

بر کهنگی کدام سنگ نبشته

به جستجوی خویشتن بر شویم

وباز

با پریان خیالی

                             با بالهای گشوده

به سمت چشمانی که

                                      عاشقانه به هم می نگرند

به التماس بر می آیم

                                       مثل جویبار

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/23ساعت 7:25 توسط حسن رستمي |

 

 

شراب لعل وجای امن و یارمهربان ساقی

دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخو ا هد شد

زیارت امام رضا علیه السلام و جلسه ی هیات مدیره ی مرکز رفاهی تمام شد وبسلامتی برگشتم . در لحظات استراحت تفالی به حافظ زدم بیت بالا آمد و چه مناسب آمد

چه دوست می داشتم

                                            دست یخ زده ام را

در پنجره ی فولادی حرمش محکم کنم

در آن صورت

                          نه پروای بادم بود

                                                       نه اندوه آتش

اگر او نخواهد بهاری نیست

پرنده ای نیست

وچه دوست می داشتم

رگبار کلماتی شعر گونه را

                                   که همرا ه کبوتران حرم

به اختیار من گریه می کردند

                                             مثل شعر!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/20ساعت 9:19 توسط حسن رستمي |

افرادی را دیدم که

در خوشحالی زنانه

با استاندار دست دادند

خدا به من مرگ بدهد

تنها یک ترانه بر لبم ماند

برای زمزمه کردن

یه روزی از راه می رسه

کسی که چشم براهشیم

کسی که یه عمر همه

خسته ی تکیه گاهشیم

امشب عازم مشهدم برای جلسه واینشا الله زیارت اگر آقای سعیدی هم تا مشهد آمد که عالی می شود

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/16ساعت 4:28 توسط حسن رستمي |

 

 

امروز و امشب با بازدید از مدرسه فنی و حرفه ای ۷تیر شروع و با بازدید از خوابگاه دبیرستان نمونه تمام شد هر دو مدرسه قدیمی است با ساختمان قدیمی اما دو سبک متفاوت در اجرا

نمی توانم خیلی راحت نظرم را در مورداین دو مدرسه بنویسم شاید درست هم نباشد اما شاید این جمله رسا باشد که  اگر مدرسه ای نباشد و یک مدیر خوب باشد مدرسه را خواهد ساخت اما اگر بهترین مدرسه را هم به مدیر ی ناتوان بسپاری آن را به ویرانه تبدیل خواهد کرد.

امروزعصر وقتی در کلاس درس داشتم انواع نوروز ها را درس می دادم یک دانشجو پرسید آیا محیط در نوروز های نورآستنی نقش دارد امشب فهمیدم که دارد

خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت 7:6 توسط حسن رستمي |

 

اول وقت اداری جلسه شورای فرهنگ عمومی در اداره ارشاد به ریاست امام جمعه برگزار شد به نظرم رسید قبل از هر کاری باید رفتار های اجتماعی و فرهنگی مردم شهر مورد مطالعه قرار بگیرد

راهپیمایی سیزده آبان به خوبی برگزار شد از هرچه که بگذریم از نشا طی که برای دانش آموزان ایجاد می شود نمی شود گذشت به عنوان سخنران مراسم فقط  هفت دقیقه صحبت کردم

بمدت یکساعت در اداره حاضر شدم به امور اداره رسیدگی کردم

در جلسه ملاقات اعضای شورای بسیج دانش آموزی با فرماندار به عنوان مسئول بسیج دانش آموزی شهرستان صحبت کردم

در جلسه بررسی مسایل آموزش و پرورش که چهارمین جلسه امروز بود پشت درهای بسته به مسایل آموزش وپرورش پرداختیم

به اداره برگشتم نامه های کارتابل را ارجاع دادم بعضی را دستور نویسی کردم.

با آقای حسین پور به بررسی چند مساله پرداختم

ساعت سه ونیم در منزل ناهار را به تنهایی صرف کردم جای شما خالی

بعد از ظهر ابتدا در جلسه ای که اولیا مدرسه ی ۱۹دی در تودیع مدیر قبلی گرفته بودند شرکت کردم و حرف زدم

در ادامه با معلمان پایه سوم جلسه پرسش و پاسخ یا پرسش و توجیه شرکت کردم با معلم علی در خصوص وضعیت تحصیلیش صحبت کردم وخواهش کردم مثل سایرین با او رفتار کند

بعد به عادت یک روز در میان هفت کیلو متر در جاده ی سلامتی دویدم و به خانه برگشتم  چایی با خانواده بسیار چسبید

به علی املا گفتم تمرین های ریاضیش را بررسی کردم به تلفن آقای جلا لی جواب دادم  شام را با خانواده خوردم حالا هم میوه و وبلاک

بعدش هم مطالعه و صحبت با خانواده پس شب بخیر

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/13ساعت 20:41 توسط حسن رستمي |

از هر که بپرسی

تا رویای بی انتهای فردا

راهی نیست

امروزجلسه ی مدیران متوسطه بود باز حرف زدم و حرف  بگذریم و...بعد از جلسه یک مدیر زنگ زد از رضایت او که نماینده جمعی بود خوشحال شدم

هزار چشم خالی

هزار پیراهن تهی

در نشئه ی سکر آور امروز

دلم گرفته

ازاین کوچه های تو در تو

دلم گرفته از این خیابان  بی انتها

بعد از ظهر هم سه ساعت کلاس دانشگاه همراه با ۶۷دانشجو و یک لیوان چای داغ خوش ماند

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/12ساعت 21:48 توسط حسن رستمي |

دوروز گذشته را به گارگاه روان شناسی تحول در دانشگاه آزاد گذرندام اساتید ظاهرا با سختی روز جمعه را در کارگاه حاضر می شوند به جای اینکه کلاس ۸شروع شود  ۵/۸ شروع شد .  امروز برای چندمین بار احساس کردم که دیگر حال درس دادن هم ندارم یعنی بعد از اتمام کارگاه و یک جدال فکری محکم با ۳۵ مدرس دانشگاه آرزو کردم کاش معلم ابتدایی بودم

اگر به حرمت نگاه کودکانه ای

به هر بهانه ای که خواستی

بدان به خاک نیستی سپرده ام

تورا

به جان رسیدم از رطوبت کشنده قفس

اگر چه سقف دود و دم گرفته خیال من

هزار با در دقیقه

بر سرم خراب می شود

ولی گلوی من هنوز

از جوانه های سبز زندگی پر است

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/10ساعت 18:15 توسط حسن رستمي |

روزی پرنده ای در جنگل آواز سر داد ه بود مردی با جعبه ای پر از کرم از آنجا عبور می کرد. پرنده پرسید درون جعبه ات چیست ؟

گفت : کرم به بازار می روم تا بفروشم و پر بگیرم

پرنده گفت : من پر های زیادی دارم یکی از آنها را به تو می دهم و کرم می گیرم تا مجبور نباشم دنبال غذا بگردم

مرد قبول کرد و این اتفاق آنقدر ادامه پیدا کردکه دیگر پرنده پری در بدن نداشت حالا دیگر او نمی توانست پرواز کندو کرم شکار کنداو بسیار زشت شده بود و آنقدر گرسنه ماند تا مرد

نتیجه

۱-پرنده فکر می کرد راه آسانی را برای بدست آوردن غذا پیدا کرده است در حالی که دشوارترین راه بود

۲-بسیاری از مواقع ما به دنبال آسان ترین راه هستیم در حالی که نهایتا سخت ترین راه را پیموده ایم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت 18:43 توسط حسن رستمي |

دیروز عصر شورای معاونین سازمان بود امروز هم جلسه روسا ومدیران اما بعد:

بیشترافراد در حال فکر کردن به گذشته و آینده هستند افکار ما اجازه نمی دهند از احساسات کنونی و رفتار فعلی تجربه ی مفیدی داشته باشیم بسیاری از ما غذا می خوریم راه می رویم و... امادر واقع اینجا نیستیم

باید عادت کنیم فکر ورفتارمان یکی باشد

از زمان حال وداشته های فعلی خود لذت ببرید .بزرگترین سرمایه انسان لحظه ای است که در آن زندگی می کند.

زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است.(سهراب سپهری)

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/07ساعت 20:26 توسط حسن رستمي |

من درختان کهنسالی را دیدم  

                                            که در کوچه راه می رفتند

خیر ه به رقص نورها

خیره به شتاب ثانیه ها

یکصد معلم

با کت و عینک بند دار

                                خیلی وقت است...

این فرصت را بعد از چند روز کار حوصله سر برنده پیدا کردم تا با معلمان باز نشسته به مشهد بروم فرصت خوبی بود برای زیارت و دیدن آینده خودم در آیینه ی نگاه معلمان خودم

با صالحی و صداقت

هم اتاق شدیم

و... بعد

در بخار یک چایی داغ تازه

فال حافظ گرفتم

او از دبستان عباس آباد گفت یا ابراهیم آباد

از خاطرات ترک خورده

در صحبت کوتاه اختتامیه گفتم اگر خداوند یک دقیقه از معلمی شما را قبول کند (اینشا الله) شما رستگار خواهید بود

خیابان ها وچراغ ها

تو را به سمت خاموشی می برند

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت 14:53 توسط حسن رستمي |