تبليغاتX
نگاه من
 

مهدی به علی

گفت داداش جونم

آرزویت را بگو بدونم

<ای کاش معلم

مثل بقال بود!

اگر اینجور بود

خیلی با حال بود

آن وقت او می گفت:

گل های شادم

پس نمی گیرم

درسی که دادم>

امروز شورای آموزش وپرورش استان بود باز هم یک جلسه ا

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/27ساعت 7:2 توسط حسن رستمي |

 

امروز یکی از چند جلسه ای که داشتم با پیشکسوتان پرورشی بود اما بعد:

راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار چنین روایت کرده اند که در ازمنه ی ماضی برزگری سالخورده مزرعه ی گندمی داشت که خوشه های طلایی  آن آماده ی برداشت بود. از قضای روزگار بلدرچینی بغایت هوشمندبا جوجکانی چند در آن مزرعه سکنی گزیده بود وایام بخوشی سپری می کرد تاروزی از ایام برزگر فرزند ارشد خود را خواند و گفت فردا به ده بالا می روی و برزگران را به اینجا فرا می خوانی تا کار مزرعه یکسره کنیم و گندم را بچینیم .

جوجه ی بلدرچین که در آن حوالی بود آه از نهادش برآمد و خود به مادر رساند و گفت : چه نشسته ای که برزگر آهنگ تباهی دودمان مارا کرده است و آنچه شنیده بود همه بر مادر عرضه کرد مادر گفت دلبندم به زندگی مشغول باش و خاطر مکدر مدار

دیگر روز برزگر فرزند بحضور خواند و گفت :به ده پایین برو و برزگران بخوان که کار مزرعه بسازیم. باز جوجه بلدرچین این خبر به مادر رسانید و شکوه سر داد و گفت دیگر روزگار ما تباه شد مادر خندید گفت جان مادر نگران نباش

چند روز بعد جوجه بلدرچین شنید که برزگر به فرزندان همی خروشد که داس ها تیز کنید و فردا آهنگ چیدن گندم نمایید جوجه این خبر را با بی میلی تمام به مادر رساند و مادر گفت حالا منزل بچنید که کار ما ساخته است

جوجه ها گفتنداین چه رازیست که بر ما نهان میداری مادر گفت تا برزگر به امید ده بالا و پایین بود نتیجه همان بود اما حالا که دست به زانوی خود گرفته است موفق خواهد شد

القصه داستان کار پرورشی نیز ایدون باشد تا ما به امید وزارت خانه و... باشیم نتیجه نگیرم پس عاقل آن باشد که کار با امکانات خود به سر انجام رساند

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/24ساعت 5:52 توسط حسن رستمي |

 

الهیاسمم را حسن کردی که الاسماء تنزل من السماء خلقم راحسن کردی که تبارک الله احسن الخالقین خلقم راحسن گردان که یبدل الله سیئاتهم حسنات

الهی حسنروزگاری نگذرانیده بلکه روزگار بر او گذشت

الهی وای بر حسنکه اگر به پایه ای بی باک شود تا به ذات پاک ونامهای گرامی و نامه ی سترگ و فرستادگان و دوستان ستوده ات سوگند یاد کند

الهی حسن را شیر و پلنگ بدرد با احمق بسر نبرد

الهی هراس حسن از خویش بیش از بیگانه است

الهی آنچه به حسن داده ای همه از تفضل آن ولی نعم بود

الهی شکرت که همه ی کواکب و ایام را برای حسن سعد گر دانیدی

الهی اگر حسن جز تو خواهد فرق میان او و بت پرست چیست؟

الهی اگر حسن جهنمی است جهنمی عاقلی را رفیق او گردان

الهی خروس را در شب خروش باشد وحسن خاموش باشد

الهی حسن تویی و حسن حسن نماست

الهی وای بر حسن اگر از تو نترسد واز اوبترسند

الهی آنچه حسن خواست نکو شد که نشد

الهی حسن مفت پیر شد

                                                                                                        الهی نامه

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/23ساعت 6:58 توسط حسن رستمي |

 

                                                 به  یاران   جهاندیده   عجب   هر گز   نمی آید

                                                 اگر بهمن چو فروردین کشد در بوستان لشگر

امروز قرار است۱۳۵۷نفر دانش آموز با هم و یک صدا سرود زیر را بخوانند

سرفراز باشی میهن من

ای فدایت جان وتن من

پر بها تر از زر و گهر

خاک پاک تو وطن من.....

                                                           دوستت دارم مهد دین من

                                                             دوستت دارم سرزمین من

                                                            دوستت دارم بهترین  من

گر بخواهد دمی دشمنی هلاک تو

گر بخواهد کسی یک وجب زخاک تو

می شوم تا مرزت روانه

خصم دون می رانم زخانه ....

اما استقبال زیاد بچه تعداد دانش آموزان را از ۲۰۰۰نفر هم بیشتر کرده است دارم میرم برای بازدید از مقدمات تا بعد...

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/22ساعت 16:50 توسط حسن رستمي |

 

همه ی ما در روابط مان دچار اشتباه می شویم و گاهی از اوقات به نیازهای دیگران به خصوص آن هایی که به ما نزدیک هستند حساس نیستیم همه ی این موارد به نا امیدی و رنجش منجر می شود...برای حل وفصل نا امیدی تفاهم  لازم است

توجه به دیگران به مراتب ارزشمند تر از خوب بودن نسبت به آنهاست

محتاج دستی نوازشگر

                                     در جستجوی گمشده ی ایل

محتاج طراوت نسیم

                                           در خشکسالی نور

                   «ونیستی که ببینی چه غمگنانه گرفتست»

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/21ساعت 8:17 توسط حسن رستمي |

 

امروز بعد از ظهر چون برای اولین با در چند ماهه گذشته در منزل بودم بچه ها خواستند که با هم باد بادک درست کنیم اگر چه حالش را نداشتم اما خجالت کشیدم قبول نکنم با کمک علی و محمد مهدی بادبادک آماده شد و هوا برای پرواز آماده تر

دقایقی بعد بادبادک اوج گرفت و بچه ها شاد شاد بودند

علی پرسید بادبادک را چه چیزی در هوا نگه  می دارد بر خلاف تمام اصول تعلیم وتربیت فورا گفتم نخ پسرم نخ

علی گفت : اشتباه کردی بابا نخ بادبادک  را پایین نگه می دارد نه بالا

بی درنگ از او خواستم نخ را پاره کند حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟

درست است بادبادک سقوط کرد .

نتیجه:

این امر در زندگی نیز صادق است بعضی وقتها خیلی از چیز ها که ما فکر می کنیم مانع ما هستندبه ما کمک می کنند تا ما بالا برویم و پرواز کنیم

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/21ساعت 4:31 توسط حسن رستمي |

نه از ادامه ی مطلب قبلی یادم نرفته اینشاالله می نویسم

اما حکایت کار کردن من در اداره شده حکایت کشاورز ثروت مندی که به او پیشنهاد بخشش زمینی را دادند به شرطی که در طول روز هر چه قدر می خواهد راه بپیماید ولی می باید در غروب به نقطه ی شروع بر گردد تا همان مقدار زمین را صاحب شود

کشاورز برای اینکه از این فرصت استفاده کندصبح بسیار زود از نقطه ی آغاز به راه افتاد چون می خواست تا جایی که امکان تادارد زمین بیشتری را تصاحب کند با وجود اینکه خسته بود تمام بعد از ظهر را می دوید زیرا نمی خواست چنین فرصتی را از دست بدهد

عصر بود که شرط به یادش آمد لازم است خود را به نقطه ی آغاز برساند در حالیکه خورشید نزدیک غروب بود شروع به برگشتن کرد

هر چه خورشید به غروب نزدیک تر می شد او به سرعت دویدن خود اضافه می کرد بسیار خسته و نفسش به شماره افتاده بودو بیش از اندازه خود را تحت فشار می گذاشت

زمانی که به نقطه ی شروع رسید از فرط خستگی نقش بر زمین شد ومرد اورا به خاک سپردند و تمام زمینی که برای قبرش لازم بود فقط یک قطعه ی کوچک بود

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/15ساعت 7:12 توسط حسن رستمي |

بلاخر ه امشب موفق شدم جلسه ی مدیرانی را که از اول انقلاب تا کنون مسولیت آموزش وپر ورش شهرستان شاهرود را داشته اند برگزار نمایم تقریبا از دوهفته ی قبل به این فکر افتادم اسامی و شماره ی تلفن آنها را به کمک آقای محمد طاهری تلفن چی اداره که از زمان قبل از انقلاب تا کنون مشغول است بدست آوردم .

آقای حاجی طاهری اواخر پهلوی و اوایل انقلاب مسئولیت داشته اندکه الان ساکن شاهرود هستند

آقای امان پور بعد ازانقلاب اولین مدیر بوده است و امشب از مشهد آمده بود وبعد از آموزش وپرورش مسئولیت فرمانداری شاهرود و بعد از آن دانشگاه تربیت معلم سبزوار را داشته است

آقای همدانی از دیگر مهمانان بودند که از سمنان آمده بود و الان نیز مسئول مرکز آموزش فنی وحرفه ای پسران  سمنان است

آقای شاه حسینی نیز از دیگر مدیران بود که در حال حاضر رییس دانشگاه غیر انتفاعی است

آقای شجاعی مدیر دیگر ی است که در خدمتش بودم

آقای تهرانی نیز در جلسه ما حضور داشتند

آقای پور حیدری و آقای شکوهی و آقای سلیمانی نیز حضور داشتند

اسامی غایبین

آقای حسینی از کرج نتوانست بیایید در حال حاضر مدیر کل فنی وحرفه ای آنجاست

آقای قاسمی در گرگان زندگی می کند مشکل بیماری همسرش را داشت

آقای معلم هم در دامغان زندگی می کندو گفت که نمی تواند بیاید

آقای امین هراتی هم رخ در نقاب خاک کشیده است روحش شاد

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/13ساعت 7:16 توسط حسن رستمي |

 

خود محوری داروی بیهوشی است که درد کودن را تسکین می دهد

آیا می دانیدطرز تفکر خرچنگ چگونه است ؟ ایا می دانید خر چنگ را چگونه صید می کنند؟

 جعبه ای را که یک طرفش باز است برای خرچنگ می گذارند تا داخل آن شود جعبه دارای یک قاعده بالاست که در پوش ندارد . وقتی جعبه از خر چنگ پر شد در پوش قاعده پایین آن را می بندند با توجه به اینکه در بالای جعبه باز است خر چنگ ها می توانند به بیرون جعبه بخزند وآزاد شوند اما این امر اتفاق نمی افتد زیرا طرز فکر خرچنگ مانع از آن می شود .

لحظه ای که خرچنگ شروع به خزیدن به سمت بالا می کند دیگران او را به پایین می کشندو بنا براین هیچ کس نمی تواند بیرون برود.

حدس بزنید سر انجام همه ی آنها به کجا منتهی می شو ند؟

ببخشید می خواستم راجع به جلسه ی امروز با مشاوران بنویسم اما به اینجا ختم شد

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/08ساعت 4:9 توسط حسن رستمي |

 

فردا تولد من است این خیلی مهم نیست اما مهم اینست که من به چهل سالگی نزدیک می شوم

ای صوفی شراب آنگه شود صاف       که در شیشه بماند اربعینی

اما تیتر نزدم برای تولد یا عدد چهل بلکه می خواستم در مورد دبستان پسرانه ی میثاق بنویسم که الان از جلسه ی شورای آموزگاران آن جا آمدم

تا بعد

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/07ساعت 5:24 توسط حسن رستمي |

 

امروز و روز گذشته همایش سر پرستان شبانه روزی را داشتیم ۵۲  نفرسرپرست خوابگاه یک روز کلاس داشتند یک روز هم کارگاه و جمع بندی

یک نفر بود که ۲۰سال سرپرست خوابگاه است به نظرم شهادتش در دادگاه نباید پذیرفته شده باشه یک خانم هم ۱۳ سال

چه بی گاه می یابی

ستاره ی کوچک خوشبختی را

در یک روز سرد زمستانی

کنار بخاری

و قفسه کتاب

                        آرمیده

چای و نبات تبرک

آیا معنی ستاره اینست

همه ی خوشبختی ها دورند؟

+ نوشته شده در شنبه 1387/11/05ساعت 4:45 توسط حسن رستمي |

 

 

دیروز جلسه کانون بازنشستگان بودم این اولین جلسه ی اداره با این جمعیت بود شروع جلسه ساعت ۳بعد از ظهر بود از اداره به سرعت رفتم به محل جلسه تا رسیدم دیدم سالن پر پر است ا ینهم اولین بار بود که همه سرساعت بیایند البته تعدادی هم کف سالن و روی سن نشسته بودند ابدا تصمیم ندارم که علت به موقع آمدن و این تعداد آمدن را تحلیل کنم اما هر چه بود برایم خیلی لذت بخش بود

قد خمیده ی ما سهلت نماید اما

بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد

امروزهم جناب آقای صالحی زنگ زد وگفت در وبلاگ چیزی در این مورد ننوشتی نوشتم تا بقول حاج آقای صداقت از نظر سو ق الجیشی قضا نشود

+ نوشته شده در جمعه 1387/11/04ساعت 6:0 توسط حسن رستمي |

بيا تا جهان را به بد نسپريم          به كوشش همه دست نيكي بريم

نباشدهمي نيك و بد پايدار          همان به كه نيكي بود يادگار

همان گنج و دينارو كاخ بلند          نخواهد بدن مر تو را سودمند

سخن ماند از تو همي يادگار          سخن را چنين خوار مايه مدار

فريدون فرخ فرشته نبود           زمشك و زعنبر سرشته نبود

به دادو دهش يافت آن نيكويي          تو دادو دهش كن فريدون تويي

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/02ساعت 7:35 توسط حسن رستمي |

 

امروز فهمیدم آدم به چه افسار می شود

آبشاری بود خروشان

در هذیان خوشبختی گرفتار

و

خیلی وقت است که

کودکی می میرد

                              مادری می گرید

ملتی در خواب است!

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/01ساعت 7:53 توسط حسن رستمي |