امروز هشتادو ششمین جلسه از سلسله جلسات شورای آموزش و پرورش شهرستان بود بالا خره با نیم ساعت تاخیر و با عدم حضور بعضی از اوتاد و بزرگان شروع شد در ابتدا با بی حالی تمام گزارشی دادم از بعضی از کارهای انجام شده در آموزش و پرورش که البته به شورا مربوط می شود بعدش هم یاد آوری کردم که در جمهوری اسلامی هماهنگی امور خودش یک تخصص ویژه است که می طلبد دانشگاها به فکر باشند و کارشناس کارشناس ارشد و دکترای آن را تربیت کنند دستورات جلسه هم به جند چیز از جمله روز معلم مربوط می شد که طبق معمول قرار شد خودمان از خودمان تجلیل کنیم خود گویی و خود خندی آخرش هم هیچی این هم از دموکراسی در جهان سوم
در عمل، گرچه جز محاوره نيست
اي لبت مثل خنده ات نمكين
جان شيرين من، حسام الدين
هر مقامي فوائدي دارد
مشورت هم قواعدي دارد
خاصه چون گاه گاه و دير به دير
مشورت خواهد از تو شخص مدير
يعني آن وقتها كه سفت و قشنگ
سر شخص رئيس، خورده به سنگ
در سئوالات چندمجهولی
مانده در گل، چهارچنگولي
(مشكلي گر از اين قبيل نداشت
مشورت خواستن دليل نداشت)
سرزنش كردنش كرامت نيست
وقت سركوفت يا ملامت نيست
گر كني در مصيبتش تشريك
مي شوي بيشتر به او نزديك
ابتدا صحبت از اداره بكن
محض يادآوري، اشاره بكن
كه شما ناخداي توفانيد
اوستاد مهار بحرانيد
فتنه ها ديده ايد از اين بدتر
چه كسي از شما سرآمدتر؟
بگذارش چنين به مكر و دغل
چند تا هندوانه زير بغل
هرچه خواهي به هم بدوز و ببر
باورش مي شود، تو غصه نخور
بعد از آن هم به او بگو: «فعلاً
فرصتي مرحمت كنيد كه من
روي موضوع، خوب فكر كنم
آنچه ديدم صلاح، ذكر كنم» ابوالفضل زرویی نصر آبادی
امروز بعد ازمدتها که تصمیم داشتم سری به دبیرستان هاجر بزنم موفق شدم دانش آموزان و همکارانم را
ببینم صحبت مختصری با دانش آموزان و دبیران فرصت مغتنمی برای من بوددبیرستان هم سر زنده بود
اما اساسی ترین مشکلی که این روزها دارم سیل فراوان متقاضیان زیارت عتبات و حج است افرادی که با وام یا بدون وام معتقدند خداوند آنها را طلبیده و باید من هم از دین خروج نکنم ویک مرخصی توپ به آنها بدهم والتماس دعای مخصوصی هم عاجزانه تقاضا کنم تا آنها راهی سفر معنوی جج بشوند وایضا دانش آموزان هم ... که مهم نیست
بعضی هم که البته خداوند بیشتر طلبیده بروند ۵۰ روز از جمله معنویات حج بر خوردار باشند
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
این ره که تو می روی به ترکستان است
امروز بعداز ظهر تازه رسیده بودم منزل که خبر دادند مینی بوس معلم ها یی که از طرود بر می گشتند بین راه با تانکر ی تصادف کرده از زمان اطلاع تا اینکه من با دکتر بابا خانی رییس اورژانس هماهنگ کردم و هلیکوپتر پرید فقط ۵ دقیقه طول کشید اما تا آخرین نفری که وارد اورژانس بیمارستان امام حسین شد ۴ساعت زمان برد اما در فاصله بیست دقیقه ای که هلیکوپتر رسید و من از حال افراد مطلع شدم واقعا شرایط بدی را پشت سر گذاشتم با خودم فکر می کردم مینی بوس پوسیده و زه وار در رفته طرود با تلیری سنگین خدا می داند که چی شده باشد به محض رسیدن هلی کوپتر دویدم درب که باز شد دیدم همه هوشیارند تازه بهوش آمدم اگر چه ظاهرا آرام و صبور به نظر می رسیدم اما در درونم آشوبی بود خب الحمد لله بخیر گذشت تا ساعت ۱۰شب در بیمارستان بودم تازه یادم آمد که قرار بود بعد از ظهر برم دانشگاه کلاس و ساعت هشت باید علی را می رساندم خونه تماس گرفتم خدا رو شکر خودش کله اش کار کرده بود و خودش را رسانده بود اما بلا خره هر روز این دغدغه وجود دارد که عده ای باید هر روز ۱۷۵کیلو متر بروند و بیایند دلم می خواست خیلی در این مورد می نوشتم
گردهمایی مشترک مدیران وروسا آموزش و پرورش استان با ائمه ی محترم جمعه ی در مشهد برگزار شد و ما این توفیق را داشتیم تا یک روز کامل به چهر ه علما ...
جا بجایی اتاق هاي اداره تقريبا تمام شد از ده سال قبل يا يه كم بيشتر كه اداره به اين ساختمان فعلي منتقل شده اتاق افراد هيچ تغييري نكرده -البته اداره چي ها نشنوند خيلي از افراد خودشان هم تغيير نكردند- اما در اين زمان فرصت زيادي داشته اند تا هر چقدر مي توانند وسيله هايي نظير ميز صندلي زونكن لامپ سوخته ي مهتابي گوني پر از كاغذ كمد پر از پوشه فايل (ببخشيد پرونجا فرهنگستان گفته نگيد فايل خوب نيست) ايضا پنكه خط كش اضافي سيم كابل جعبه خالي انواع شيريني جات و دبه ي انواع ترشيجات اسناد اوراق غير بها دار و كاملا بي ارزش آدمهاي اضافي و بدون پست كيس كامپيوتر خراب مودم از رده خارج سجاده نماز سي دي ... براي اوقات فراغت اسباب بازي( اگر يك روز احتمالا از راه مدرسه بچه رو آوردن اداره سر گرم بشه ) پلاستيك و مشماي خالي كه روزي روزگاري در ازمنه ماضي ارباب رجوعي رشوه اي ببخشيد هديه اي آورده نه ابدا نياورده حواسم نبود انواع تخته در اندازه هاي مختلف و... را در اطراف خو د جمع كنند
در قبل از تعطيلي با سعي زياد ده دوازده خاور و نيسان از اين نوع وسايل از اداره به انبار انتقال داديم چه زجري كشيدم تا قانع كه نه راضي هم نه تا غر زندن و مجبور شدن اجاز ه بدن ببريم اما از ۵فروردين تا حالاهم هر روز چندين سرويس وسيله خارج مي كنم اما هنوز نه نا شكري نكنم يه ذره خلوت شده اما نه آنطور كه مي خوام براساس اصل خلا در بهداشت رواني تا خلا فيزيكي و ايضا رواني ايجاد نكني نمي تواني نظم ايجاد كني
اولين نماز وحدت مديران ادارات دولتي ادارات شهر ستان با حضور به اتفاق مديران در محل نماز خانه اداره برگزار شد محوريت آموزش وپرورش در آيند ه منافعي براي آموزش وپرورش خواهد داشت
امروز جلسه اي در اداره زندانها داشتم كه بقول بيهقي در آيند فصلي خواهم نبشت جلسه بعدي در دبيرستان غير انتفاعي كارو دانش عترت بود با مديري لايق جلسه سوم مراجعه به دكتر وزدن چند آمپول جور واجور بعد هم بازدي از آموزشگاه سجا د جلسه با موسسه ي آموزشي رزمندگان اسلام
بعد از ظهر هم كلاس روان شناسي از ديدگاه دانشمندان مسلمان در دانشگاه غير انتفاعي و افكار كندي
اروند
توگویی تقدیر زمین در حاشیه اروند رقم می خورد تصور کنید غروب نزدیک می شود بچه ها آماده و مسلح با کوله پشتی و پتووجلیقه نجات درمیان نخلستا نهای حاشیه ی اروند این ها بچه های قرن پانزدهم هجری قمری هستند هم آنان که کره ی زمین قرنها انتظار آنان را می کشد تا بر خاک ظلمت دیده ی این سیاره قدم بگذارند
آبادان
نقطه ی یاس دشمن در استقامت ماست و نقطه ی قدرت ما نیز در همین جاست بیایید تاریخ را دیگر بار بنویسیم تاریخ رسمی تاریخ ستمگران و پادشاهان است بیایید تاریخ مظلومان را بنویسیم تاریخ نهضت خونین انبیا را تاریخ مبارزه ی حق و باطل را تاریخ استقامت را
شلمچه
شلمچه گرم است به گرمای کربلا و لفظ گرم هرگز به گرمای کربلا نیست شلمچه از گرم هم گرم تر است در این گرما اگر کسی از رزمنده ای می پرسید که چرا آن همه را رها کرده ای سایه ی سقف خانه ها را خنکای باد های مصنوعی را آب های به سردی تگرگ را بستر نرم را پناه پر مهر اهل خانه را مامن مصفای محبت مادر راشیرین زبانی بچه های کوچک را و این آوار گی را به جان خریده ای ؟چه پاسخی داشت تا بدهد؟
اگر امتیازات متعارف برخیزد دیگر جز عشق چیست که آدم ها را به هم پیوند دهد؟
چزابه -بستان - سوسنگرد
بر ویرانه های متروک شهر سو سنگرد همه جا غباری از یک فراموشی چند ساله نشسته است تا یادها خاطرها و آشنایی ها را در خود دفن کند و ما را به آنچه هست خو دهد ولیکن افرادی که من دیدم مثل خود من هنوز به این وضعیت جدیدخو نگرفته اند و آن چه را در هشت سال تجاوز بر ما رفته است فراموش نکرده اند .درد ما درد شهر و خانه و خاک و آجر نیست . درد ما درد ظلمی است که این شهر ها نشانی از آن است.
تنگه ی مهم چزابه در شمال غربی بستان و در مسیر جاده ای که از مرز به طرف بستان کشیده شده بین تپه های رملی و هورالهویزه قرار دارد دو جاده ی نظامی در دو سوی آن قرار دارد جاده ای در خاک ایران که چزابه را به فکه متصل می سازد و جاده ی دیگری که به العماره متصل می شود
دهانه این تنگه ۵/۱کیلو متر است لذا از جنبه ی نظامی بسیار مهم است این تنگه یکی از ۵معبر اصلی هجوم ارتش دنیا به خوزستان بوددر اذر سال ۱۳۶۱در عملیات بیت المقدس چزابه آزاد شد...
دوکوهه
آری روزگاری جنگی بود و امروز شیوه ی آن هجمه شکل جدیدی به خود گرفته است.
اما اگر بپرسی دو کوهه کجاست ؟چه جوابی بدهم
بگویم دو کوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که بسیجی ها را در خود جای می داد و سکوت کنم ؟پس کاش نمی پرسیدی چون پاسخ این سوال به این سادگی نیست کاش بقول شهید آوینی تو خود در دو کوهه زیسته بودی که دیگر نیازی به این سوال نبود
قبل از انقلاب پادگان دو کوهه از بزرگترین پادگان های ارتش بود اسم دو کوهه را که می بردی مو به تن سربازها راست می شد چرا که هوا گرم بود و سختگیری زیاد .در فاصله ۱۰کیلو متری اندیمشک است حالا به لشکر ۹۲زرهی اهواز متعلق است .ورود ما به مناطق جنگی از پادگان دو کوهه بود یعنی بعد از یک روز حرکت و یک خواب خوب در خرم آباد و باز تا ظهر رفتن
این غیبت نسبتا طولانی آنهم در آغازین روزهای بهار بعضی از اعاظم وبلاگ خوان و وبلاگ نویس را نگران کرده بود تا جایی که گفته بودند که لابد ترک وب نویسی کرده ای؟ غافل از اینکه :
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل می زنم این کار کی کنم
بعض ها هم فرموده بودند مدارس تعطیل شد پس حرف هم تما م اما نه
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزارباده ی نا خورده در رگ تاک است
امسال این توفیق حاصل شد که به اتفاق دانش آموزان و خانواده از مناطق جنگی جنوب کشور دیدن کنیم و هزار حرف ناگفته برای شما به ارمغان بیاورم البته اگر دسترسی به شبکه میسر بود فی المجلس می نوشتم اما بعد از این به مدد حافظه خواهم نوشت اینشا الله