تبليغاتX
نگاه من
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/31ساعت 18:0 توسط حسن رستمي |

 

یک روز به یک دوست گفتم شاید ما هر چیز را که دوست داشته باشیم خداوند به ما ندهد اما آنچه را لازم داریم خداوند حتما به ما خواهد داد آن روز او این جمله را جدی نگرفت و احتمالا امروز من .اوجدی نگرفت و قانع نبود من جدی نگرفتم و راضی نیستم بگذریم

امروزها با پایان یافتن سال تحصیلی نام نویسی سال جدید شروع شده و گرفتاری مردم و مراجعه ی فراوان برای دو سه مدرسه ی خاص. البته حق با مردم است چرا که واقعا استاندارد بعضی از مدارس پایین است .در بعضی از مناطق همه اصلا مدارس بد توزیع شده است یک گروه تشکیل دادم برای تغییر کروکی ثبت نام مدارس با توجه به نقشه ی جامع شهر شاید بدرد امسال نخورد اما قطعا برای آینده خوب است.

امروز دانشجویان روان شناسی از دیدگاه دانشمندان اسلامی را امتحان دادند حالا من ماندم و اوراق .

سه چهار نفر از کارمندان در سفر حج بسر می برند ما هم با خانواده ۲۶تیر باید می رفتم که منصرف شدیم باشه برای وقتی که کار اداری نداشته باشم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/27ساعت 5:35 توسط حسن رستمي |

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

باری به چشم احسان در حال ما نظر کن

کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را

سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت

حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را

من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم

کاسایشی نباشد بی دوستان بقا را

چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد

آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را

حال نیازمندی در وصف می‌نیاید

آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را

بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت

دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را

یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت

چندان که بازبیند دیدار آشنا را

نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان

وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را

ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی

تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را

سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی

پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را

 
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/25ساعت 4:12 توسط حسن رستمي |

 

تو نیستی و غرور تبار گم شده است

چراغ قافله در شام تار گم شده است

اگر بگونه ی من اشک غم نمی بینی

در استقامت کوه آبشار گم شده است

به هر طرف ز خضور تو جلوگاهی هست

خدای نور در آیینه زار گم شده است

تو نیستی و در آغاز هفته می بینم

که جمعه ی دگری در غبار گم شده است

+ نوشته شده در شنبه 1388/03/23ساعت 9:8 توسط حسن رستمي |

 

مردی صبح زود در کنار ساحل قدم می زد. او دید که همراه جذر (جزر) هزاران ستاره ی در یایی به ساحل می آیند و هنگامی که جذر فرو کش می کند آنها در ساحل می مانند و تا طلوع صبح بعد می میرند آن روز جزر تازه شروع شده بود و ستاره های دریایی زنده بودند . مرد چند قدمی به جلو برداشت و یکی از آنها را برداشت و به داخل آب انداخت .

او این کار را مرتبا انجام می داد درستپشت سر او مرد دیگری بود که نمی توانست بفهمد که چرا این مرد یک چنین کاری می کند او پرسید: چکار می کنی هزاران ستاره ی دریایی است به چند تای آنها می توانی کمک کنی ؟این کار تو چه فایده دارد ؟مرد پاسخی نداد دو قدم دیگر بهجلو بر داشت یکی از ستاره های در یایی را از زمین برداشت و آن را به آب انداخت و گفت: این کار من برای این یکی فایده دارد

این حکایت را نوشتم تا بگو یم در انتخابات یک رای هم مهم است و بگوییم که توصیه ی به انتخابات امر به معرف است و دوم اینکه شما در رای دادن خیلی هم آزاد نیستید که به هر که خواستید رای بدهید چرا که رای یک امر اجتماعی است یعنی شما با رای که می دهید سرنوشت دیگران را هم رقم می زنید پس بهتر است دقت کنید

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/17ساعت 6:21 توسط حسن رستمي |

 

امروز صبح همراه با نامه های اداری پاکت دربسته ای را دریافت کردم که حاوی چند برگ رای دادگاه خانواده بود به اضافه نامه ای که دانش آموزی نوشته بود و نواری که در آن نوار با من صحبت کرده بود .  در روز به عنوان یک مدیر با افراد زیادی مواجه ام که گرفتاری هایشان را با من در میان میگذارند اما این یکی عجیب بود

امروزها موضوع ثبت نام از اولویت های کاری است که همان اندازه که ما را نگران می کند خانواده ها را هم دلواپس دارد در محدوده بندی ثبت نام تغییراتی در دست انجام است .

طراحی لباس مناسب برای دانش آموزان هم از جمله کارهایی است که توسط گروهی در حال انجام است هم خود لباس هم رنگ آن مهم است وهم...

هماهنگ کردن محتوای صبحگاه مدارس هم توسط گروهی از مدیران و مربیان تربیتی در حال نهایی شدن است البته بعد از آن نوبت زنگ تفریح مدارس است که در حال حاضر در بهترین شرایط زنگ استراحت است نه زنگ تفریح

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/11ساعت 7:36 توسط حسن رستمي |

 

صفا و صداقت و پاکی بچه ها همیشه زبانزد است و جالب. دیروز یکی از همکاران نمونه ای از این صداقت را تعریف کرد که خیلی جالب بود. همکارم می گفت که پسرش که کلاس دوم است امروز به خانه امده و به مادرش گفته که مامان در امتحان ریاضی یک سوال جالب بود!

یکی از سوالات امتحان این بود که ساعت زیر را بخوانید و من هم آن را زیر لب خواندم! حالا ایا معلم فهمید که من آن را درست خوانده ام؟

نویسنده علی سعیدی

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/10ساعت 17:4 توسط حسن رستمي |

 

 

امروز که تعطیل بود را تا ظهر کلاس داشتم به جبران روزهایی را که کلاس داشتم و رفتم جلسه امشب هم برای دانشجویان در سالن دار القران پیرامون شناخت ائمه صحبت خواهم کرد  چند سالی است که به این موضوع علاقمند شدم و جای کار هم زیاد دارد .

سفر رییس جمهور و هیئت دولت بسلامتی سپری شد دست آورد آنهم برای آموزش و پرورش خوب بود.

سه شنبه هم رفتم تهران برای پی گیری آموزشگاه عالی فنی و حرفه ای پسران وارد ساختمان وزارت علوم تحقیقات و فناوری که شدم  گفتم بازم وزارت آموزش وپرورش .

اوضاع اداره هم بد نیست بعضی ها خیلی خوب کار می کنند بعضی ها هم خوب تعدادی هم از شما چه پنهان

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/08ساعت 2:41 توسط حسن رستمي |

زان يار دلنوازم شکريست با شکايت

گر نکته دان عشقی بشنو تو اين حکايت


بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

يا رب مباد کس را مخدوم بی عنايت


رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گويی ولی شناسان رفتند از اين ولايت


در زلف چون کمندش ای دل مپيچ کان جا

سرها بريده بينی بی جرم و بی جنايت


چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ريز را حمايت


در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدايت


از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود

زنهار از اين بيابان وين راه بی‌نهايت


ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت


اين راه را نهايت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بيش است در بدايت


هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبيب خوشتر کز مدعی رعايت


عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روايت
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03ساعت 21:50 توسط حسن رستمي |

مدل مفهومی تحول

ا

اساس تحول باید بر ((ملاحظه ی عناصر اصلی هویت ملی)) قرارداده شود.

مقام معظم رهبری

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03ساعت 16:52 توسط حسن رستمي |

پسرم، سعي كن كه از بنياد / نشود روي كارمند، زياد
فارغ از صلح و جنگ و دعواشان / ننشين پاي درد دل هاشان
به سئوالات شان جواب نده / گر كه وارد شوند، در نزده
همه را يك به يك نشانه بگير / بي خودي از همه بهانه بگير
تا نبينند لطمه از خطرت / هي مي آيند دور بال و پرت
نامه  بنويس و باش در نامه / هي طلبكار طرح و برنامه
نرود تا تويي مشار و معين / آب خوش از گلوي شان پايين
مي كند «هي بيار و هي بنويس» / دهن كارمند را سرويس
رحم، اصلا نكن به خرد و كلان / تا بترسند از تو، مثل «فلان»!
با درايت، بدون درگيری / از همه، زهرچشم مي گيري
از معاون به هر كه شكوه برند / نشود دست شان به جايي بند
چون مديرت، به وقت دادرسی / نفروشد تو را به حرف كسي
وانگهي، مي توان كه در آورد / پدر هر كه را شكايت كرد
يا تواني به وقت ديگرشان / بكني پوست، كم كم از سرشان!
                                                                
+ نوشته شده در شنبه 1388/03/02ساعت 19:15 توسط حسن رستمي |