تبليغاتX
نگاه من
 

مدیران ومعلمان کافه ی مردم کاملا آزادند که هر چه ما می گوییم گوش کنند واقعا هیچ محدودیتی در کار نیست حتی می توانند از روی آن چند بار مشق بنویسند حتی می توانند بطور نا محدود از ما تعریف وتمجید کنند هیچ منع قانونی وجود ندارد.حتی می توانند از القاب بزرگان تاریخ وفرهنگ کشور برای ما خرج کنند ما که بخیل نیستم دیگران کاشتند ما خوردیم واقعا خوب بود راضی بودیم چه منعی دارد؟

ما ازاینکه دیگران بکارند و ما بخوریم کاملا راضی هستیم و قول می دهیم ابدا گله نکنیم همینطور که آقای  .ع .م به زودی خواهند گفت شاید برای سپاسگزاری از خودمان مجبور شدیم لوح سپاس و تقدیر نامه را خودمان تهیه کنیم و دستشان بدهیم تا به ما تقدیم کنند حالا اگر راضی شدید برویم سر اصل مطلب

بله اولا باید این توقع نا بجا را در مردم و ایضا جامعه ی فرهنگی از بین برد که هر کس حرف از برنامه زد انتظار داشته باشند که حتما داشته باشد باید مردم بفهمند که نفس بر نامه داشتن اصالت دارد و برای آینده ی مملکت مفید است باز این سادگی و بلاهت ذاتی خودمان این فکر را که در قدیم یعنی نظام...

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/29ساعت 10:39 توسط حسن رستمي |

 

اول تابستان آمدند نشستند جلسه کردند وایضا صورتجلسه (تمام عمر ما در این چند سال به جلسه گذشت)که امسال باید اوقات فراغت دانش آموزان را پر و پیمانه ببینیم گفتند یک پایگاه تابستانی را به ده تا افزایش بدهیم واز مر کز شهر و ...به قسمت حاشیه شهر و نقاط محروم گسترش بدهیم گفتم قبول گفتند اعتبار ندارد باز گفتند شما تامین کن گفتیم قبول بالاخره به خیر و خوشی تمام شد اما من از ابتدا با این موضوع موافق نبودم اصلا شخصا یک بسته ی پیشنهادی برای اوقات فراغت دانش آموزان دارم به اسم بسته ی پیشنهادی ۱+۴که به نظرم مشکل اوقات فراغت را نه تنها کاملا حل می کند حتی آن را تا درصد زیادی غنی هم می کند(با غنی سازی سیاسی اشتباه نشود)

اولا باید دانش آموزان را به چهار دسته ی مساوی و یا غیر مساوی تقسیم کرد و همه ی معلمان هم یک دسته باشند.یک عده را بفرستیمفوتبال تماشا کنند البته با حواشی آن مثلا روزنامه ورزشی بخوانند عکس ورزشکاران را روی کلاسور کیف و سایر ملزوماتشان بچسانندو...

یک گروه را همکه درس خوان تر هستند به نظر من یک دانشگاه درست کنیم به اسم دانشگاه آزاد و بگوییم بدون کنکور یا شاید هم با کنکور بروند آنجا درس بخوانندالبته در این میان به معلم های این دانش آموزان هم بگوییم بعد از ظهر بروند به این ها همان درس های دبیرستان را که نداده اند چون کلاسها ۳۰نفره وشلوغ بوده و قطعا نمی شده حالا در کلاسهای ۷۰نفره دانشگاه درس بدهندالبته در این میان باید سعی کنیم از دانش آموزان (دانشجویان)بیشتر پول بگیریم و به معلم ها(اساتید)کمتر پول بدهیمدر این میان هر دو نسل را گداشتیم سر کاراوقات فراغتشان را هم پر کردیم البته با ما به التفاوت این پول هم می توانیم توسعه و عمران ایجاد کنیم مثلا در ورودی شهر ازسمت دامغان دست راست دانشگاه آزاد را تاسیس کنیم و در داخل آن فضایی را پیش بینی کنیم به اسم پارک که اگر کسی خواست به گروه بعدی که متعاقبا عرض خواهم کرد بپوند ما از قبل امکاناتش را داشته باشیم

می ماند گروه سوم این گروه را باید کاملا بگذاریم حال کنند یعنی امکانات و ابزار آن را هم فراهم کنیم مثلا همین جلالی واحسانفر را بگوییم به مدارس نروند به موبایل دانش آموزان و بلوتث وفیلم های ...و مواد مخدر و این جور چیزها کار نداشته باشند بچه بتوانند با لباسهای خنده دار به مدرسه بروند حتی در اردوها بتوانند با استفاده از همان موبایلشان آهنگ جاز و رپ بگدارند و قس علی هذا...

در وروی شهر از سمت میامی و آزادشهربغل کوه می توانیم یک جاده درست کنیم اسمش را به نظر من بگذاریم جاده سلامتی دانش آموزان ذکورا و اناثاو بالاتفاق در هر وقت از روز بویژه نزدیک غروب که هوا به سمت تاریکی می رود بیایند آنجا سیاحت کنند خود ما هم با همان سادگی و بلاهت ذاتیمان هر وقت خواستیم از کنارشان با غمز عین عبور کنیم و هیچوقت تذکری نصحیتی نکنیم البته پایین کوه هممی توانیم یک پارک درست کنیم به اسم پا رک بلوار ودر بین درختان هم سکو هایی را جهت نشستن و صحبت کردن تعبییه کنیم قطها لازم می شود

اما دسته ی چهارم این افراد وظیفه دارند بروند حال دسته ی قبل را بگریند حالا به هر طریق ممکن مثلا با نهی از منکر شده با خواندن دعا در مزار شهدای گمنام یا اصلا نوحه خوانی در وسط همان جاده با بوق آژیر با توم و یا هر وسیله دیگر

خب طرح چطور بود؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/24ساعت 0:0 توسط حسن رستمي |

 

خیلی انتظار امشب را می کشیدم اما هنوز اداره ام فکر کنم تا قبل از افطار هم مجبور باشم بمانم

دید مجنون را یکی صحرا نورد

در میان بادیه بنشسته فرد

صفحه ها از ریگ وانگشتان قلم

می زند حرفی بدست خود رقم

گفت ای مجنون شیدا چیست این

می نویسی نامه بهر کیست این

هرچه خواهی در سوادش رنج برد

تیغ صرصر خواهدش حالی سترد

گفت مشق نام لیلی می کنم

خاطر خود راتسلی می کنم

نیست جزنامی ازودر دست من

زان بلندی یافت قدر پست من

چون میسر نیست بر من کام وی

عشق بازی می کنم با نام وی

بالاخره غیر یک اسم چیز دیگری دست ما نیست با خودم فکر می کنم ما در شب قدر باید چه چیزی را پیش خداوند ببریم اگر شما یک دوست صمیمی داشته باشید و بخواهید کادویی برایش ببرید سعی می کنید چیزی را ببرید که او دوست داشته باشد و ضمنا خودش نداشته باشد .اما خداوند چه چیزی ندارد تا ما برایش ببریم؟

فهمیدم خداوند خودش گفتهالله الصمد خداوند بی نیاز است یعنی خداوند نیاز ندارد پس ما باید چیزی را که او ندارد ببریم یعنی همه ی نیاز هایمان را در یک بسته بندی شیک به او تقدیم کنیم

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/17ساعت 5:53 توسط حسن رستمي |

 

مردانه دوختیم کس از ما نمی خرد

باید زنانه دوخت که مردان ماخرند

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/06/16ساعت 3:45 توسط حسن رستمي |

 

بی تردید دوران مدرنیته در بخش راز زدایی از عالم سپری گشته است و انسان خردورز معاصر که به مدد دانش و معرفت بر پیچیدگی ها و ظرایف رمز آلود وجود خویش معترف است طالب آن نیست که تاوان بینش ها و نگرش های غلط خود را بیش از آنچه تا کنون پرداخته بپردازد و با ظهور دوره ی پسامدرن جامعه ی بشری از هر نژادی و با هر گونه تفکری تا بع دین حنیف و یا بی اعتقاد به ادیان ابراهیمی بیش از همیشه خویشتن را به تصحیح نگرش و بینش خود نسبت جهان هستی نیازمند می بیند...

...واگر انسان آینده در پرتو اتحاد جانهای شیفته معنی(معنا)تفاهم و همدلی را در جامعه جهانی جاری سازد این فرصت مغتنم ایجاد می گردد که ذهن و وجود را در دریای ژرف جداب و عطر آگین محبت عالم خلقت مستغرق ساخته و از نعمت آرامش و طمانینه روح و روان متنعم گردد...

                                                                                         نویسنده:محمدی

+ نوشته شده در شنبه 1388/06/14ساعت 4:10 توسط حسن رستمي |

 

انسان آینده بیش از انسان دوران گذشته به دلیل پیچیدگی رو به تزاید زندگی فردی و جمعی و توسعه روزافزون فن آوریها به معنی و عشق ورزی نیازمند است و به میزانی که در حصول به آن احساس نا کامی کند به خشونت های پست مدرن و خشونت های مجازی در رفتار فردی و گروهی جمعی و جهانی متوسل می شود.این چند کلمه از ابتدای مقاله ای است با موضوع بر نامه ی درسی معنوی که در دست نوشتن دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت 15:15 توسط حسن رستمي |

 

اولا چنانکه از تواریخ بر می آیدجناب مراد در تمام طول عمر خود فاقد اسب بوده و فقط هر از گاه خر محترمه اش را جهت سواری دیگران کرایه می داده.(ر.ک.کتاب المراکب-باب المرادوحماره.)

درثانی مساله این نیست که وزیر باید زن باشد.اینکه نصف کارمندان ادرات یاتمام کارکنان وزارتخانه هم زن باشند باز هم مساله حل نمی شود.

گیرم که تمام روسای سازمان های آموزش وپرورش وایضا مدیران آموزش وپرورش زن بشوند یا رگه هایی از زنانگی در آنها هویدا بشوداین هم به مسکن موقت می ماند درمان محسوب نمی شود.هنوز آن جاهایی که باید خنک شود نمی شود.اصلا زنان باید با عزت و شوکت (وبقیه ی در وهمسایه ها)براحتی...ببخشید حواسم پرت شدمی خواستم راجع به لایحه ی خدمات کشوری بنویسم اما از شما چه پنهان خیلی دل و دماغ نوشتن ندارم اگر خیلی احساس نیاز کردید همین مطلب را دوبار ه بخوانید.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت 5:28 توسط حسن رستمي |

 

خدای ناکرده زبانم لال هفت قرآن در این ماه عزیز در میان دور از ساحت مقدس جناب جمالی یا همون (ج نظر دهنده) اسمش را بد جنسی نمی شود گذاشت به آن مکر و سیاست هم نمی شود گفت شاید بشود گفت شیوه وروش

یک شیوه و روشی دارد این جمالی ما - انار الله برهانه- به نام شیوه ی حلم وصبر و مهلت وسکوت.

و معتقد است این شیوه را از خود خداوند تبارک و تعالی آموخته است:انما نملی لهم لیزدادو اثما و کفرا.

جمالی نازنین ما با این شیوه و روش حرفی را به میان می کشد و به طرف مقابل مجال می دهد که تخت گاز بتازد خودش را تخلیه کند و هر چه در اعماق دل تنگش دارد بیرون بریزد

یکی از کلمات قصار حضرت جیم نظر دهند ه این است که خطر حر فهای نگفته به مراتب بیش از حر فهای گفته شده است پس باید سکوت کرد و به طرف مقابل مهلت داد تا کارهایی را که بعدا قراراست بکند چو سعدی همین الان بگوید

خداوند آخر و عاقبت ما را به خیر کند با این کفریات و خزعبلاتی که اخیر نظر مرحمت نموده است هراس ما این است که مبادا کسانی گمان کنند که ما را با این حر فها سر سازگاری است در حالی که والله نیست با لله نیست...

ضمنا خداوند آخر و عاقبت ما را با این تو ضیحات هم به خیر کند چرا که جناب ایشان فرمده باشند توضیحاتی از این دست تو هین به شعو رمخاطب است

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/06/09ساعت 6:34 توسط حسن رستمي |

 

اگر چه ظاهرا همه چيز براي شروع مهر ماه آماده است اما من چند نگراني اساسي دارم اولا حجم زيادي نيروي ورودي به شهر است كه با توجه به كاهش آمار دانش آموزان احتمالا تعدادي معلم خواهيم داشت كه براي آنان كلاسي وجود نخواهد داشت ناگفته نماند كه ما مجاز به كاهش نرم كلاس يا افزايش كلاس تحت هيچ شرايطي نيستيم

نكته ي بعدي مساله آنفو لانزاي معروف است كه مي ترسم با شروع سال تحصيلي و فصل سرما در مدارس شيو ع پيدا كند لذا امروز خواستم كه كميته بهداشت تشكيل شود تا بتوانيم برنامه هايي نظير ضد عفوني كردن مدارس در تابستان و آموزش هايي در مهر ماه داشته باشيم

اما بعد كاهش تعداد نو آموزان پيش دبستاني و بي كار شدن تعدادي از مربيان شركتي اين مراكز است امروز بعد از وقت اداري با معاون آموزشي و كارشناسان ذيربط تا حدودي در اين خصوص بر نامه ريزي كرديم

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08ساعت 9:27 توسط حسن رستمي |

 

 

متی حللت به شیراز یا نسیم الصبح خذالکتاب و بلغ سلامی الاحباب
اگرچه صبر من از روی دوست ممکن نیست     همی کنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب
 
+ نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت 11:29 توسط حسن رستمي |

 

امتحانات شهریور ماه شروع شد با همه ی جدی نبودنش البته از نظر اداره ی ما و احیانا مدارس کاملا جدی است اما از نظر دانش آموزان جدی نیست.

نظر دهنده ی محترم (ج) نظر ی داده بود بقول سعدی نه مناسب حال درویشان مثل همیشه نصف ونیم لا یکی نیست بهش بگه یک بار به حرفش کردی بس دیگه

آقای احسانفر مسوول ارزیابی عملکرد اداره چند روز قبل می گفت سال قبل این وقت چهار صدو نمی دونم چند تا در خواست ثبت نام خارج از محدوده داشتیم امسال چهل و نه تاخب خدا رو شکر

البته از شما چه پنهان بعضی از مدیران مدارس خیلی مدیرند امروز مدیری گفته بود اگر قرار باشه من این دانش آموز را ثبت نام کنم قبلش استعفا می دهم گفتم تقبل الله بیار تا کور شود هر آنکه نتواند دید

+ نوشته شده در جمعه 1388/06/06ساعت 11:56 توسط حسن رستمي |

 

خب بگذار ازصبح شروع کنم که اداره از ۵/۸ آغاز شدبا ارباب رجوع کم و ساعت یک هم تمام شد اینکه خیلی خوب بود اما تا من رفتم از اداره بیام بیرون شد همان ۳هرروز .

امروز دست اندرکاران ارزشیابی در جلسه برای تکمیل فرمهای ارزشیابی توجیه شدند و قرار شد فرمها را تایپ شده تحویل بگیرند تا از تغییر جلوگیری شود

یک کمیته تشکیل شد برای تعیین انتصابات جدید اعضای اصلی کمیته سه معاون محترم اداره هستند.

کتاب تاریخ فلسفه و تصوف را بعد از ظهر تمام کردم مولف شاهرودی کتاب بد جوری با تصوف و ایضا فلسفه مشکل دارد حتی ملا صدرا و ملا هادی را هم قبول ندارد چه برسد به مولوی و...

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/01ساعت 6:12 توسط حسن رستمي |