تبليغاتX
نگاه من

 

Think for a moment

Just look back on your past ten years

?Where were you ten years ago 

?what were you like

?who were your hopes and dreams

If someone hah asked you :where will you be in ten years?what would you have toid them

?Are you today where yiu wanted to be backthek

Ten years how soon it passes

Anyway ten years from nom you will surely arrive someone .The question is :where?who will you have become? how will you live

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27ساعت 5:55 توسط حسن رستمي |

 

پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روي جعبه رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.

پسرك پرسيد: «خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به من بسپاريد؟»

زن پاسخ داد: «كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد.»

پسرك گفت: «خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد.»

زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.

پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: «خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر خواهيد داشت.» مجددا زن پاسخش منفي بود.

پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت. مغازه دار كه به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم.»

پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم. من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي كند.»

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26ساعت 15:0 توسط حسن رستمي |

 

اولین برنامه امروز ملاقات با دانش آموزان پیش دانشگاهی فرزانگان بود در مجموع جلسه ی خوبی بود انتقادات جدی به وضعیت آموزش و پرورش داشتند جسارت واعتمادبه نفس نوجوانان می طلبد که ظرفیت انتقاد پذیری مسوولان بالا برود

دومین برنامه آغاز مراسم هفته ی کتاب بود به اتفاق فرماندار در دبیرستان شاهد بعد جلسه ی گزینش و بعد از ظهر هم دیدار بازنشستگان جناب آقای طبا طبایی و جناب آقای افتخاری

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/24ساعت 19:42 توسط حسن رستمي |

 

دوشنبه هیجدهم در خدمت بازنشستگان در مشهد مقدس بودم جای شما سبز خیلی خوب بود تجربیات و صحبت های آقایان وخانم ها شنیدنی بود

اما شما اگر می خواهید بازنشستگی راحتی داشته باشید باید حداقل از یک دهه مانده به آن برنامه ریزی کنید برای طراحی چنین برنامه ای باید به سوالات زیر پاسخ دهید

۱- برای دوران بازنشستگی چه هدفی دارید؟

۲-برای این هدف به چه میزان نقدینگی نیاز دارید؟

۳-چه اتفاقات و نیازهای جدیدی را پیش بینی می کنید؟

۴-بازنشستگی را از چه زمانی آغاز می کنید؟

۵-برداشت از منابع بازنشستگی را از چه زمانی آغاز می کنید؟

۶-از هزینه های خانواده در آن دوران چه بر آوردی دارید؟

۷-اوقات فراغت خود و خانواده را چگونه پیش بینی می کنید؟

شاید بعدادر این مورد بیشتر نوشتم از آقا سید عبدالله حسینی هم بدلیل اینکه کتاب را پیدا نکرده است پوزش می طلبم و امید وارم بمحض اینکه یک مجلد از کتاب بدستم برسد تقدیمشان کنم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/21ساعت 18:19 توسط حسن رستمي |

 

در مدت هفته ای که گذشت از دوتا دبستان ودو دبیرستان بازید کردم همینطور از یک دبستان غیر دولتی صبحگاه در یک مدرسه ی ابتدایی بودم متوجه شدم اگر همه جا همینطور باشد  برنامه ریزی تابستان هدر نرفته است

سیزده آبان هم به خوبی برگزار شد .جلسه ی فعالان دانش آموزی با دکتر جلالی خیلی خوب بود بچه ها سوالات محکمی پرسیدند

یکی از دوستان تماس گرفت در خصوص وبلاگ مطالبی گفت .با خودم گفتم توهم زروی کرامت چنان بخوان که تو دانی

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/15ساعت 19:39 توسط حسن رستمي |

اگر کار بر مراد من بودی و قلم بر مراد خود برکاغذ نهادمی جز تعزیت نامه ها ننوشتمی اما تو صاحب مصیبت نیستی و مرا از آن حیرت آید که هرکس در احوال مصیبت زدگان نگاه کند از راه تماشا مصیبت زده ای بایستی تا اندوه خود به او بگفتمی (برادرم عین القضات همدانی)

باز طوفان گرفت ابراهیم

بت من جان گرفت ابراهیم

بت من رنگ و بو نمی خواهد

شبنم است او وضو نمی خواهد

برگ و بار جهان زریشه ی اوست

خون بیغمبران به شیشه ی اوست

تو بتت از گل است ابراهیم

کار من مشکل است ابراهیم

می زنم هرچه در نمی شکند

بت من را تبر نمی شکند

تو صدای مرا نمی فهمی

حرفهای مرا نمی فهمی

تو دلت خون نبوده در هوسی

چشمهایت نمانده پیش کسی

تونشستی کنار دلهره ات؟

شده اندیشه ی کسی خوره ات؟

شده از عمق سینه آه کنی ؟

مثل دیوانه ها نگاه کنی؟

خمیه ی سروری مزن اینجا

لاف پیغمبری مزن اینجا

                                    آنچه شکستنی است در اینجا تویی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/13ساعت 18:37 توسط حسن رستمي |

 

امروز صبح بازدیدی داشتم از مدرسه پادگان چهلدختر گویا قبلا خبر داده بودم رسیدم همه آماده بودند و فرمانده پادگان جلوی مدرسه دوستان ارتشی هیچی کم نگذاشته بودند پر و پیمون استقبال کردند

جلسه بعدی شورای فرهنگ عمومی بود که با تاخیر شش ماه در اداره ارشاد تشکیل شد بد نیست بدانید در این سه جلسه ای که من شرکت کردم (یکی از ۲۷مسئولیتی که علاوه بر آموزش و پرورش بر عهده مدیر آموزش و پرورش است عضویت در همین شورا است) تا به حال حتی یک کلمه هم حرف نزدم از شما چه پنهان با اینکه اعضای این شورا شخصیت های اداری مهمی هستند من از جلسه اول تا به حالا از حرفهایی که می زنند هنوز هم ماتم نمی دانم چرا اینا فکر می کنند فرهنگ عمومی با حمام عمومی آن هم از نوع خزینه ای یکی است قدمای نزدیک به زمان ما گفتند حمام خزینه حوضی (خزانه ای) داشته کوچک و در مدت شاید ماه ها آب آن را عوض نمی کردند فقط کثافات روی آب را می گرفتند و کل مردم داخل همین آب خودشان را می شستند لذا بعد از دقایقی هر چی می خواستی توی این آب پیدا می شد نه فکر کنم مفهوم را خوب نرساندم در نظر بگیرید که شما به یک مهمانی دعوت شوید و سفره ای با مثلا ۳۰نوع غذا ی مختلف پهن کنند(به تعداد اعضای شورا) ولی به شما یک پلاستیک بدهند و بگویند از هر غذا مقداری داخلش بریز و خوب هم بزن وبعد بخواهی همین را بخوری . آره خوب شده فکر کنم مفهوم را رساندم یعنی اگر حالتان بهم خورد مفهوم رسانده شده شاید به همین دلیل مدیر اداره ی فرهنگ با پنج شش هزار فرهنگی تا حالا حرف نزده چون نمی خواد یک قاشق به محتوای پلاستیک اضافه کند چون پلاستیک پر شده ممکن است پاره بشود ومحتوای آن با گلاب به روتون روم بدیوار استفراغ فرقی ندارد بلا خره به این نتیجه رسیدند که آموزش و پرورش یک مسابقه بر گزار کند تا سطح فرهنگ بالا برودبعض هم گفتند زنگ فرهنگ بزنیم ومن بازهم ساکت بودم(چون باکسی مسابقه ندارم و ضمنا نمی خوام زنگار ببخشید زنگ بزنم)

داخل جلسه بودم که موبایل یکسره شد نگرفتم پیام داد آقای دکتر شریعتی است تازه فهمیدم غایب است گفت مدرسه منتظر من است گفتم ۳میرسم و رسیدم معاونین اداره ما وایشان حاضر بودند موضوع بخشی از زمین موقوفه ی مدرسه است و توسعه ی بیمارستان فاطمیه یک سالی هست به توافق نمی رسیم با لاخره خواسته اش را پایین آورد ما هم کوتاه آمدیم حرفمان تمام شد ساعت ۴شد خواستیم بیاییم ناهار گفتند ۴دیدار بازنشستگان است  

دوتا بازنشسته و یک مجلس ختم باید دوتا را انتخاب می کردیم بازنشسته ها را انتخاب کردم اولی آقای شریفی دبیر زبان گفت ده سال عمرم طولانی تر شد دومی آقای عباسیان حرفهای خوبی زد از جمله گفت زندگی مثل زنگ تفریح است تا زنگ می خوره بچه ها می دویند بیرون یکی مشغول درس خواندن یکی بازی کردن یکی هم شوخی کردن و...هر کس سر گرم کار خودش است هنوز بخودش نجمبیده باز زنگ می خوره وباید بری کلاس

زنگی یک زنگ تفریح بیش نیست

وای آنکو عاقبت  اندیش  نیست

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 8:6 توسط حسن رستمي |

 

خداوندا! در این برهوت عاطفه هر که را تتمه دلی برای مهر ورزیدن هست گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن .

خداوندا !دینمان را از سیاستمان جدا مکن و دینمان را ابزار سیاستمان قرار مده و دینمان را تابع سیاستمان مپسند .

خداوندا !به ما و فرزندانمان  بینشی عطا کن که میان اسلام و داعیان مسلمانی فرق بگذاریم و مکتب را از شاگردان کودن و دغلکار آن تمیز دهیم .

خداوندا ! خون شهیدان را پامال سم ستوران مپسند .

خداوندا !پناه بر تو از دست جمود و تحجر پناه بر تو از نفس مداری و دنیا پرستی پناه بر تو از گناه آرایی و توجیه گری پناه بر تو از آرزو های حیوانی و آمال این جهانی  پناه بر تو از لغزشهای ناگهانی پناه بر تو از رسوایی این جهانی و آن جهانی پناه بر تو از سیاه دلی و سیاه اندیشی و سیاه بینی و سیاه کاری

خداوندا !به ما آنچنان ایمانی عطا کن که خود را اسلام نشمریم و بصیرتی عنایت کن که خود را دین معنا نکنیم و نفسانیت خود را با رضایت تو اشتباه نگیریم

خداوند ! معانی از واژه های خود دور افتاده اند معانی را به واژگان باز گردان

خداوند بحق امام رئوف کاری بکن که دل قرار بگیرد

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/07ساعت 4:34 توسط حسن رستمي |

 

یکشنبه میزبان مدیر کل دفتر آموزش و نوآوری  وخلاقیت پیش دبستانی و ابتدایی وزارت آموزش و پرورش بودیم (فقط عنوان پست را داشته باشید) همه ی مدیرا ن دوره ی ابتدایی شاهرود وبسطام ومیامی به اضافه ی نماینده معلمان مهمان ما بودند در فرصت خیر مقدم گریزی به مسایل آموزش و پرورش ابتدایی زدم جناب یونسیان هم به نمایندگی از مدیران مسایلی را خیلی خوب طرح کردند نو بت به آقا که رسید همه را نصیحت فرمودند که قذر نعمت های خداوند را بدانند نمی دانم تا به حال متوجه این مطلب شده اید که قمی ها حتی مغازه دارهایشان هم اندازه یک طلبه سطح ۵ مساله و حدیث بلدند حالا مدیر کل شان چقدر می داند از مدیران بپرسید تا اذان طول کشید  سر ناهار از من پرسید چرا شما معاون سازمان ومدیر آموزش و پرورش هستید دوستان تندی صدا صاف کردند که بله شاهرود در سفر ...شد فرمانداری ویژه ...و کلامشان را قطع کردم و گفتم زمان رضا خان میر پنج که داشتند راه آهن شمال جنوب را می کشیدند در فواصل کوتاهی ایستگاه هایی برای توقف قطارها با سوخت ذغال سنگ بنا  کرد ه بودند از آنجاییکه این ایستگاه ها بد جوری در بر بیابان بود کسی حاضر به نگهبان در آن برهوت نمی شد لذا عرض حاجت به محضر ملوکانه آوردند که قبله عالم هر چقدر فریاد کردیم وجار زدیم که برای هر ایستگاه دو تا نگهبان می خواهیم کسی پیدا نشد از آنجا که کلام الملوک ملوک الکلا م است ایشان می فرمایند جار بزنید دو نفر آدم می خواهیم یکی رییس ایستگاه و یکی هم معاون ایستگاه هر کی زودتر بیاید او رییس است و چنین بو د که معاون و رییس مصطلح شد

بعد ازظهربه چند مدرسه سر زدیم از شما چه پنهان خوب بود باز هم از شما چه پنهان مدیران ابتدایی کارشان کلا خوب است

ظاهرا کسی بهش گفته بود برو مهدی آباد گفت کجا بریم گفتم هر جا شما بگی گفت بریم مهدیه گفتم برو صبح جمعه بیا اما اگر منظورت مهدی آباد است بریم و رفتم مدرسه بعدی هم  پادگان رفتیم که در مسیر بود

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/08/04ساعت 10:52 توسط حسن رستمي |

امروز عصر از دبيران دبيرستان الزهرا آموختم:

۱- نباید بیش از توانت ایثار کنی

۲- هر جا که هستی خوب است

۳- توانگری و فراوانی پایه و اساس ذهنی و معنوی دارد

۴-توانگری راستین آرامش و تندرستی را نیز در بر می گیرد

۴-آیا ما مي توانيم با فرزانگي به توانايي برسيم؟

۵-دانش راستين از درون مي جوشد

۶-من بنده ي خدايي توانگرم پس مي توانم توانگر بمانم

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 8:40 توسط حسن رستمي |

 

شاید گناه باشد اگر قصد ما کنی

وقتی صواب دارد عزیزم گناه کن

کنعان کوچکی است جهان بی وجود تو

گمگشته زمین و زمان ترک چاه کن

دیدم که بر مجسمه ات سنگ می زنند

بنشین و بر خرابی عالم نگاه کن

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/01ساعت 6:50 توسط حسن رستمي |