تبليغاتX
نگاه من
 

امروز صبح بازدیدی داشتم از مدرسه پادگان چهلدختر گویا قبلا خبر داده بودم رسیدم همه آماده بودند و فرمانده پادگان جلوی مدرسه دوستان ارتشی هیچی کم نگذاشته بودند پر و پیمون استقبال کردند

جلسه بعدی شورای فرهنگ عمومی بود که با تاخیر شش ماه در اداره ارشاد تشکیل شد بد نیست بدانید در این سه جلسه ای که من شرکت کردم (یکی از ۲۷مسئولیتی که علاوه بر آموزش و پرورش بر عهده مدیر آموزش و پرورش است عضویت در همین شورا است) تا به حال حتی یک کلمه هم حرف نزدم از شما چه پنهان با اینکه اعضای این شورا شخصیت های اداری مهمی هستند من از جلسه اول تا به حالا از حرفهایی که می زنند هنوز هم ماتم نمی دانم چرا اینا فکر می کنند فرهنگ عمومی با حمام عمومی آن هم از نوع خزینه ای یکی است قدمای نزدیک به زمان ما گفتند حمام خزینه حوضی (خزانه ای) داشته کوچک و در مدت شاید ماه ها آب آن را عوض نمی کردند فقط کثافات روی آب را می گرفتند و کل مردم داخل همین آب خودشان را می شستند لذا بعد از دقایقی هر چی می خواستی توی این آب پیدا می شد نه فکر کنم مفهوم را خوب نرساندم در نظر بگیرید که شما به یک مهمانی دعوت شوید و سفره ای با مثلا ۳۰نوع غذا ی مختلف پهن کنند(به تعداد اعضای شورا) ولی به شما یک پلاستیک بدهند و بگویند از هر غذا مقداری داخلش بریز و خوب هم بزن وبعد بخواهی همین را بخوری . آره خوب شده فکر کنم مفهوم را رساندم یعنی اگر حالتان بهم خورد مفهوم رسانده شده شاید به همین دلیل مدیر اداره ی فرهنگ با پنج شش هزار فرهنگی تا حالا حرف نزده چون نمی خواد یک قاشق به محتوای پلاستیک اضافه کند چون پلاستیک پر شده ممکن است پاره بشود ومحتوای آن با گلاب به روتون روم بدیوار استفراغ فرقی ندارد بلا خره به این نتیجه رسیدند که آموزش و پرورش یک مسابقه بر گزار کند تا سطح فرهنگ بالا برودبعض هم گفتند زنگ فرهنگ بزنیم ومن بازهم ساکت بودم(چون باکسی مسابقه ندارم و ضمنا نمی خوام زنگار ببخشید زنگ بزنم)

داخل جلسه بودم که موبایل یکسره شد نگرفتم پیام داد آقای دکتر شریعتی است تازه فهمیدم غایب است گفت مدرسه منتظر من است گفتم ۳میرسم و رسیدم معاونین اداره ما وایشان حاضر بودند موضوع بخشی از زمین موقوفه ی مدرسه است و توسعه ی بیمارستان فاطمیه یک سالی هست به توافق نمی رسیم با لاخره خواسته اش را پایین آورد ما هم کوتاه آمدیم حرفمان تمام شد ساعت ۴شد خواستیم بیاییم ناهار گفتند ۴دیدار بازنشستگان است  

دوتا بازنشسته و یک مجلس ختم باید دوتا را انتخاب می کردیم بازنشسته ها را انتخاب کردم اولی آقای شریفی دبیر زبان گفت ده سال عمرم طولانی تر شد دومی آقای عباسیان حرفهای خوبی زد از جمله گفت زندگی مثل زنگ تفریح است تا زنگ می خوره بچه ها می دویند بیرون یکی مشغول درس خواندن یکی بازی کردن یکی هم شوخی کردن و...هر کس سر گرم کار خودش است هنوز بخودش نجمبیده باز زنگ می خوره وباید بری کلاس

زنگی یک زنگ تفریح بیش نیست

وای آنکو عاقبت  اندیش  نیست

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 8:6 توسط حسن رستمي |

امروز عصر از دبيران دبيرستان الزهرا آموختم:

۱- نباید بیش از توانت ایثار کنی

۲- هر جا که هستی خوب است

۳- توانگری و فراوانی پایه و اساس ذهنی و معنوی دارد

۴-توانگری راستین آرامش و تندرستی را نیز در بر می گیرد

۴-آیا ما مي توانيم با فرزانگي به توانايي برسيم؟

۵-دانش راستين از درون مي جوشد

۶-من بنده ي خدايي توانگرم پس مي توانم توانگر بمانم

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 8:40 توسط حسن رستمي |

متن حكايت

روزي، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت. او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار مي كرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر مي آراست و به او از بهترينها هديه مي كرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست مي داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي مي كرد. اما هميشه مي ترسيد كه مبادا او را ترك كند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه كه اين پادشاه با مشكلي مواجه مي شد، فقط به او اعتماد مي كرد و او نيز همسرش را در اين مورد كمك مي كرد. همسر اول پادشاه، شريكي وفادار و صادق بود كه سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حكومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست مي داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع مي شد.

روزي پادشاه احساس بيماري كرد و خيلي زود دريافت كه فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود مي گفت: «من 4 همسر دارم، اما الان كه در حال مرگ هستم، تنها مانده ام.»

بنابراين به همسر چهارمش رجوع كرد و به او گفت: «من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر كرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اكنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه مي شوي؟» او جواب داد: «به هيچ وجه!» و در حالي كه چيز ديگري مي گفت از كنار او گذشت. جوابش همچون كاردي در قلب پادشاه فرو رفت.

پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال كرد و به او گفت: «در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟» او جواب داد: «نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم كرد.» قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد.

بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت: «من هميشه براي كمك نزد تو مي آمدم و تو هميشه كنارم بودي. اكنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من مي آيي؟» او گفت: «متأسفم، در اين مورد نمي توانم كمكي به تو بكنم، حداكثر كاري كه بتوانم انجام دهم اين است كه تا سر مزار همراهت بيايم"» جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران كرد.

ناگهان صدايي او را خواند: «من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نمي كند به كجا روي، با تو مي آيم.» پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود. او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: «اي كاش زماني كه فرصت بود به تو بيشتر توجه مي كردم.»


شرح حكايت

در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم. همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينكه تا چه حد برايش زمان و امكانات صرف كرده ايم و به او پرداخته ايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها مي گذارد. همسر سوم ما، موقعيت ما است كه بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد. همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نميكند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه ما را تا محل بعدي همراهي كنند. همسر اول ما عملكرد ما است. اغلب به دلایل مختلف از آن غفلت مي نماييم. در صورتيكه تنها كسي است كه همه جا همراهمان است.

همين حالا احيائش كنيد، بهبودش دهيد و مراقبتش كنيد.

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 20:0 توسط حسن رستمي |

 

کتاب الفبای مدیریت کلاس درس را که همکارمحترم مدیر دبیرستان شاهد هدیه داده بودند مطالعه کردم نوشته ها وترجمه های دکتر محمدرضا سر کار آرانی همیشه برایم زیبا بوده است چون موضوعات خوبی را برای ترجمه انتخاب می کند.آخرین خبری که از او دارم ایمیلی بود که از ژاپن فرستاده بود و من را به ادامه ی نوشتن در همین وبلاگ تشویق کرده بوداز شما چه پنهان دلم براش تنگ شده.

ساماندهی نیروی انسانی با همه ی مشکلات انجام شده است .مدرسه ی ابتدایی تیزهوشان هم شروع به کار کرد.

امسا ل با چند گروه مشکل مواجه بودیم

۱-نداشتن وزیر در نتیجه نگرفتن تصمیم های قوی

۲-نقل و انتقلات زیاد

۳-در طول یک موج نبودن با تعدادی از مدیران به دلیل سرعت تغییر در دستورالعمل ها

۴-کاهش صد در صدی اضافه تدریس

بالاخره ما برای موفقیت نیاز به یک تیم کوچک و چابک داریم

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/14ساعت 18:37 توسط حسن رستمي |

 

پست قبل را به این دلیل می خواستم انگلیسی بنویسم که صفحه کلید فارسی نمی شد که اونهم محقق نشد

اما ادامه ی مطلب از این قرار است که در قدیم یعنی نظام بطلمیوسی که امکانات به اندازه ی حالا نبود یعنی زمان تالیف نسخه ی خطی جامع المقدمات مردم وحتی علما تصور می کردند که مشارکت باب مفاعله است و گمان می کردند که باب مفاعله دو طرف دارد وطرفین به تساوی یا نامساوی در امری شرکت می کنند

اما امروز با پیشرفت تکنولوژی و مدارس هیات امنایی معلوم شد که سخت اشتباه می کردندالبته مشارکت همان دو طرف را دارد اما رابطه ی این دو طرف رابطه ی فاعلی و مفعولی است بعض اعاظم هم معتقدند که مشارکت باب استفعال است به این معنا که یک ظرف چیزی را از طرف دیگر طلب می کند مثل استعمار و یا استثمار وشاید هم استحمار و امثل ذالک ...

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/07/05ساعت 8:5 توسط حسن رستمي |

 

بی تردید دوران مدرنیته در بخش راز زدایی از عالم سپری گشته است و انسان خردورز معاصر که به مدد دانش و معرفت بر پیچیدگی ها و ظرایف رمز آلود وجود خویش معترف است طالب آن نیست که تاوان بینش ها و نگرش های غلط خود را بیش از آنچه تا کنون پرداخته بپردازد و با ظهور دوره ی پسامدرن جامعه ی بشری از هر نژادی و با هر گونه تفکری تا بع دین حنیف و یا بی اعتقاد به ادیان ابراهیمی بیش از همیشه خویشتن را به تصحیح نگرش و بینش خود نسبت جهان هستی نیازمند می بیند...

...واگر انسان آینده در پرتو اتحاد جانهای شیفته معنی(معنا)تفاهم و همدلی را در جامعه جهانی جاری سازد این فرصت مغتنم ایجاد می گردد که ذهن و وجود را در دریای ژرف جداب و عطر آگین محبت عالم خلقت مستغرق ساخته و از نعمت آرامش و طمانینه روح و روان متنعم گردد...

                                                                                         نویسنده:محمدی

+ نوشته شده در شنبه 1388/06/14ساعت 4:10 توسط حسن رستمي |

 

انسان آینده بیش از انسان دوران گذشته به دلیل پیچیدگی رو به تزاید زندگی فردی و جمعی و توسعه روزافزون فن آوریها به معنی و عشق ورزی نیازمند است و به میزانی که در حصول به آن احساس نا کامی کند به خشونت های پست مدرن و خشونت های مجازی در رفتار فردی و گروهی جمعی و جهانی متوسل می شود.این چند کلمه از ابتدای مقاله ای است با موضوع بر نامه ی درسی معنوی که در دست نوشتن دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت 15:15 توسط حسن رستمي |

 

اولا چنانکه از تواریخ بر می آیدجناب مراد در تمام طول عمر خود فاقد اسب بوده و فقط هر از گاه خر محترمه اش را جهت سواری دیگران کرایه می داده.(ر.ک.کتاب المراکب-باب المرادوحماره.)

درثانی مساله این نیست که وزیر باید زن باشد.اینکه نصف کارمندان ادرات یاتمام کارکنان وزارتخانه هم زن باشند باز هم مساله حل نمی شود.

گیرم که تمام روسای سازمان های آموزش وپرورش وایضا مدیران آموزش وپرورش زن بشوند یا رگه هایی از زنانگی در آنها هویدا بشوداین هم به مسکن موقت می ماند درمان محسوب نمی شود.هنوز آن جاهایی که باید خنک شود نمی شود.اصلا زنان باید با عزت و شوکت (وبقیه ی در وهمسایه ها)براحتی...ببخشید حواسم پرت شدمی خواستم راجع به لایحه ی خدمات کشوری بنویسم اما از شما چه پنهان خیلی دل و دماغ نوشتن ندارم اگر خیلی احساس نیاز کردید همین مطلب را دوبار ه بخوانید.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت 5:28 توسط حسن رستمي |

 

اگر چه ظاهرا همه چيز براي شروع مهر ماه آماده است اما من چند نگراني اساسي دارم اولا حجم زيادي نيروي ورودي به شهر است كه با توجه به كاهش آمار دانش آموزان احتمالا تعدادي معلم خواهيم داشت كه براي آنان كلاسي وجود نخواهد داشت ناگفته نماند كه ما مجاز به كاهش نرم كلاس يا افزايش كلاس تحت هيچ شرايطي نيستيم

نكته ي بعدي مساله آنفو لانزاي معروف است كه مي ترسم با شروع سال تحصيلي و فصل سرما در مدارس شيو ع پيدا كند لذا امروز خواستم كه كميته بهداشت تشكيل شود تا بتوانيم برنامه هايي نظير ضد عفوني كردن مدارس در تابستان و آموزش هايي در مهر ماه داشته باشيم

اما بعد كاهش تعداد نو آموزان پيش دبستاني و بي كار شدن تعدادي از مربيان شركتي اين مراكز است امروز بعد از وقت اداري با معاون آموزشي و كارشناسان ذيربط تا حدودي در اين خصوص بر نامه ريزي كرديم

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08ساعت 9:27 توسط حسن رستمي |

 

امتحانات شهریور ماه شروع شد با همه ی جدی نبودنش البته از نظر اداره ی ما و احیانا مدارس کاملا جدی است اما از نظر دانش آموزان جدی نیست.

نظر دهنده ی محترم (ج) نظر ی داده بود بقول سعدی نه مناسب حال درویشان مثل همیشه نصف ونیم لا یکی نیست بهش بگه یک بار به حرفش کردی بس دیگه

آقای احسانفر مسوول ارزیابی عملکرد اداره چند روز قبل می گفت سال قبل این وقت چهار صدو نمی دونم چند تا در خواست ثبت نام خارج از محدوده داشتیم امسال چهل و نه تاخب خدا رو شکر

البته از شما چه پنهان بعضی از مدیران مدارس خیلی مدیرند امروز مدیری گفته بود اگر قرار باشه من این دانش آموز را ثبت نام کنم قبلش استعفا می دهم گفتم تقبل الله بیار تا کور شود هر آنکه نتواند دید

+ نوشته شده در جمعه 1388/06/06ساعت 11:56 توسط حسن رستمي |

متن حكايت

عقاب پيري در اثر كهولت به حال مرگ افتاده بود و در حالي كه آخرين نفسهايش را مي كشيد كلاغ هايي را ديد كه بر گردش حلقه زده و قصد داشتند لاشه اش را بخورند.

عقاب تيز پرواز و مغرور كه هرگز خود را چنين خوار و ضعيف نديده بود به خشم آمد و از آخرين نيرويش مدد گرفت و به آنها حمله كرد. كلاغ هاي ترسو و بزدل پا به فرار گذاشتند. عقاب پير حتي در حال مرگ نيز از قدرت خويش خبر داشت اما كلاغ هاي بزدل با آنكه تعدادشان زياد بود مقاومت را جايز ندانستند و فرار كردند.


شرح حكايت

مشكلات و مسائل بي شباهت به كلاغ هاي بيمناك نيستند به شرطي كه همچون عقاب به آنها حمله ور شويم

+ نوشته شده در جمعه 1388/05/30ساعت 20:3 توسط حسن رستمي |

از شما چه پنهان یک هفته ای است که ورزش نرفتم امروز اراده کردم که حتما بروم لذا دیدار از با نشستگان را نیم ساعت جلو کشیدیم که وقت بماند اما این دو نفری که امروز رفتیم دیدنشان این قدر شیرین حرف زدند که ترجیح دادم بیشتر بنشینم و بقول سعدی صبر پیش گیرم آقای عشینیکه ۲۷سال پیش بازنشسته شده می گفت زمانی که ما دانش آموز بودیم تنبیه بدنی رایج بود اما زمانی که معلم شدیم یعنی ۵۷سال قبل ممنوع شد بعضا نامه می آمد که تنبیه بدنی نکنیم(قابل توجه دوستی که قبلا نظر داده بود والبته انتقاد کرده بود به من که چرا گفتی از هر چیز حاضری بگذری الا تنبیه بدنی شاگرد توسط معلم)

می گفت ترکه ای داشتم و کلاس درسی یک روز ترکه را آخر کلاس گذاشته بودم ودرس می دادم که رییس فرهنگ با دو بازرس از وزارت خانه آمدندوقتی رفتند به فکر ترکه افتادم دیدم نیست دانش آموزی گفت آقا من قایم کردم یک وقت برای شما بد نشود

دارم بعد از نماز میرم بازدید باغ شب بو اگر آماده باشد تا چند روز دیگر افتتاح می شود باغ شب بو مجموعه تازه تاسیس در داخل مجموعه اردوگاه است حتما دیدن کنید

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/05/25ساعت 8:0 توسط حسن رستمي |

 

نه که من خیلی از جلسه خوشم میاد این بار رفتیم تهران برای اجلاس مدیران و روسا ی آموزش و پرورش این چهارمین دفعه بود که در این اجلاس سالانه شرکت می کنم قرار است که در این سلسله جلسات چند روزه و طاقت فرسا به اضافه ی کار گروهای متعدد ما در خصوص بر نامه های وزرات متبوع با ط دسته دار توجیه بشویم .

با خودم فکر می کردم که اگر مدیران و معلمان از این جلسات خبر داشته باشند قدر جلسات خودشان را می دانند از دیگر برنامه های اجلاس معمولا سخنرانی رییس جمهور رییس مجلس و سایر اعاظم است که امسال اتفاق نیفتاد ملاقات با رهبر معظم هم آرزوی همه بود که توفیق حاصل نشد

بوی بهبود ز اوضاع جهان هم که قبلا شنیده بودم عاقبت سرکنگبین صفرا فزود ...

دیشب تا اجلاس تمام شد راه افتادیم ۳۰/۵صبح رسیدیم شاهرود با مینی بوس بیارجمند رفته بودیم دو ساعت خوابیدم و بیدار شدم تا کارهای فردای شورای آموزش و پرورش استان را آماده کنم

چند تا نامه هم در خصوص مشکلات آموزش و پرورش شاهرود به توشیح وزیر رساندم حالا باید ببرم استانداری تا چه شود

در مجموع چهار بار ی که حضور داشتم این اجلاس از نظر زمان و هزینه مختصر ترین بود.نمی فهمم چرا صحبت مسوولین بعد از ۹۱سال آموزش و پرورش رسمی هنوز هم باید و نباید است

گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام

گفتا منش فرموده ام تا با تو طراري    كند

+ نوشته شده در جمعه 1388/05/16ساعت 4:31 توسط حسن رستمي |

 

از اول هفته صبح وبعد از ظهر اداره بودم واقعا هفته ی شلوغی داریم تا آخر هفته هم وقت ها پر است  دیروز بعد از ظهر هم از ساعت ۶تا ۸و ۲۰جلسه شورای اداری داشتیم . اگر این جلسات هم نباشد بعضی وقتها ما مدتها همدیگر را نمی بینیم شاید تعجب کنید ولی اینقدر دوستان گرفتار کارند که در روز کمتر همدیگر را می بینند اول صبح تعدادی در صبحگاه و آخر وقت هم موقع کارت زدن .

حس می کنم مهمترین مشکل خود من همین زمان است مدیریت بر زمانی که تو را با خودش می برد اگر ممکن باشد باز هم اختیار در دست زمان است

معلمي با جعبه‌اي در دست وارد كلاس شد و جعبه را روي ميز گذاشت. بدون هيچ كلمه‌اي، يك ظرف شيشه‌اي بزرگ و چند سنگ بزرگ از داخل جعبه برداشت و تا جايي كه ظرف گنجايش داشت سنگ بزرگ داخل ظرف گذاشت.

سپس از شاگردان خود پرسيد: آيا اين ظرف پر است؟

همه شاگردان گفتند: بله.

سپس معلم مقداري سنگ‌ريزه از داخل جعبه برداشت و آنها را به داخل ظرف ريخت و ظرف را به آرامي تكان داد. سنگ‌ريزه‌ها در بين مناطق باز بين سنگ هاي بزرگ قرار گرفتند. اين كار را تكرار كرد تا ديگر سنگ‌ريزه‌اي جا نشود.

دوباره از شاگردان پرسيد: آيا ظرف پر است؟

شاگردان با تعجب گفتند: بله.

دوباره معلم ظرفي از شن را از داخل جعبه بيرون آورد و داخل ظرف شيشه اي ريخت و ماسه‌ها همه جاهاي خالي را پر كردند.

معلم يكبار ديگر پرسيد: آيا ظرف پر است؟ و شاگردان يكصدا گفتند: بله.

معلم يك بطري آب از داخل جعبه بيرون آورد و روي همه محتويات داخل ظرف شيشه‌اي خالي كرد و گفت: حالا ظرف پر است.

سپس پرسيد: مي‌دانيد مفهوم اين نمايش چيست؟

و گفت: اين شيشه و محتويات آن نمايي از زندگي شماست. اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت. سنگهاي بزرگ مهم‌ترين چيزها در زندگي شما هستند؛ خدايتان، خانواده‌تان، فرزندانتان، سلامتي‌تان، دوستانتان و مهم‌ترين علايق‌تان. چيزهايي كه اگر همه چيزهاي ديگر نباشند ولي اين‌ها باقي بمانند، باز زندگي‌تان پاي برجا خواهد بود. به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ ها ي بزرگ را بگذاريد، در غير اين صورت هيچ گاه به آنها دست نخواهيد يافت. اما سنگ‌ريزه‌ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل تحصيل، كار، خانه و ماشين‌. شن‌ها هم ساير چيزها هستند؛ مسايل خيلي ساده.

معلم ادامه داد: اگر با كارهاي كوچك (شن و آب) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم (سنگ هاي بزرگ) نخواهيد داشت. اول سنگ‌هاي بزرگ را در نظر داشته باشيد، چيزهايي كه واقعاً برايتان اهميت دارند.


شرح حكايت

كارها را بايد دسته بندي و اولويت بندي كرد و در زمان مناسب آنها را انجام داد. سنگ هاي بزرگ شما كدامند؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/05/06ساعت 11:25 توسط حسن رستمي |

 

متن حكايت

شاه عباس از وزير خود پرسيد: "امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"

وزير گفت: "الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!!"

شاه عباس گفت: "نادان اگر اوضاع مالي مردم خوب بود كفاشان مي بايست به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چونكه مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آنرا پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."


شرح حكايت

1- شاخص مناسب مي تواند در عين سادگي بيانگر وضعيت كل سازمان باشد.

2- در تحليل شاخص بايد جنبه هاي مختلف را بررسي نمود. گاهي بهبود ناگهاني يك شاخص بيانگر رشدهاي سرطاني و ناموزون سيستم است.

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت 9:40 توسط حسن رستمي |

كشاورزي الاغ پيري داشت كه يك روز اتفاقي توي يك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعي كرد نتوانست الاغ را از تو چاه بيرون بياورد. براي اينكه حيوان بيچاره زياد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زود تر بميرد و زياد زجر نكشد.

مردم با سطل روي سر الاغ خاك مي ريختند اما الاغ هر بار خاكهاي روي بدنش رو مي تكاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاك زير پايش بالا مي آمد سعي مي كرد روي خاكها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور كردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينكه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد.


شرح حكايت

مشكلات زندگي مثل تلي از خاك بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم. اول اينكه اجازه بدهيم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اينكه از مشكلات سكويي بسازيم براي صعود.

الاغ در روبرو شدن با يك مشكل (زنده به گور شدن)، به شكل ظاهري آن كه تهديد بود توجه نكرد بلكه با رويكرد متفاوت جنبه فرصت آن را يافت و از آن بهره برد.

+ نوشته شده در جمعه 1388/05/02ساعت 0:30 توسط حسن رستمي |

در زمان سلطنت محمود غزنوي، پيرزني همراه كارواني سفر كرده بود و در منطقه اي به نام دير گچين، دزدان به كاروان او حمله آوردند و اموال او را بردند.

پيرزن پيش سلطان محمود رفت و شكايت كرد كه راهزنان مال او را غارت كرده اند و از او خواست كه مالش را بازستاند يا تاوان دهد.

سلطان گفت: «دير گچين كجا باشد!»

پيرزن گفت: «ولايت چندان گير كه بداني چه داري و به حق به آن برسي و نگاه تواني داشت.»

سلطان گفت: «راست مي گوئي» و دستور داد تاوان مال زن را به او دهند.


شرح حكايت

مديران توانمند و موفق، از ابعاد و اجزاء مختلف سازمان خود شناخت خوبي دارند.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/30ساعت 0:51 توسط حسن رستمي |

 

                                     تصدیقنامه شش ساله ابتدایی

دولت شاهنشاهی ایران

وزارت معارف اوقاف وصنایع مستظرفه                                       نمره ثبت

نظر به ماده هیجدهم قانون اساسی معارف مصوب نهم عقرب هزارو سیصد و نود شمسی

نظر به نظامنامه امتحانات مصوب شورای عالی معارف و نظر بتصدیق هیأت ممتحنه شاهرودمورخ خرداد۱۳۱۴

چون آقای حسینعلی کلاتجاری شاگرددبستان بدرکه در تاریخ ۱۳۰۰شمسی در شاهرود متولد شده با معدل کل ۶۲/۱۵ازعهده امتحانات مقرره بر آمده است این تصدیقنامه باوعطامیشود که ازمزایای قانونی آن بهرمند گردد.

طهران بتاریخ دی ماه ۱۳۱۴

رییس معارف و اوقاف ورییس دبستان بدر شاهرود

ریییس امتحانات

وزیر معارف و اوقاف وصنایع مستظرفه

نوشته بالا  عین متن  گواهی نامه پایان تحصیلات آقای کلاتجاری بازنشسته سال ۱۳۵۵شهرستان شاهرود است امروز بهد از ظهر به جبران یکشنبه به دیدن آقای رزازان و آقای کلاتجاری رفتم و متن فوفق بخشی از خاطرات او بود که عینا از روی متن اصل نوشته شدبا این توضیحات که نام دبستان بدر به فتح ب وکسر دال است و وزیر معارف وقت که امضا کرده بود علی اصغر حکمت است اما در حصوص مزایای قانونی مدرک شش ابتدایی و ارتباط رییس فرهنگ و رضا شاه بعدا می نویسم چون جلسه ی شورای معاونین امشب تا ۱۲ طول کشید منهم هم باید شام بخورم هم  مطالب جلسه فردا وپس فردای سمنان را آماده کنم و هم بخوابم البته قبل از همه باید برم خونه

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/17ساعت 12:37 توسط حسن رستمي |

حماقت چیست؟

هیتلر : اگر مایلید مردم شما را دوست بدارند و در نزد انان گرامی باشید برای انها حرفهای احمقانه بزنید .

برتسه : کارهایی که از روی حماقت انجام می گیرد اکثرا قابل علاج است اما گفته های احمقانه هرگز قابل اصلاح نیست .

فولفور : دریاها و اقیانوس ها اشک هایی است که تا کنون طبیعت برای نادانی و حماقت های بشر ریخته است .

سزار لمبرور : نادان همیشه انچه را نمی فهمد می پرستد

شیخ ابو سعید : ادب کردن احمق را چون آب است در بیخ حنظل هر چند اب بیشتر خورد تلخ تر گردد

سید جمال الدین : فرار عاقل بر نادان بهتر است تا غلبه بر نادان

سید جمال : بدترین روزگار زمانی است که نادانان یاوه بافند و دانا خاموش شود

............تااینجا را استاد سعیدی در نظرات وبلاگ من ضمن مطلب مفصلی گذاشته بود از شما چه پنهان چند مرتبه خواندم همیشه نوشته های علی برام زیباست حتی اگر فقط تیتر بزنه

 

اما من فکر می کنم عقل تنها نعمتی است که از نظر مردم خداوند عادلانه تقسیم کرده است راستش من تا حالا کسی را ندیدم که از خداوند شاکی باشد که چرا به او عقل نداده یا از خداوند عقل بخواهد در عوض فراوان دیدم کسانی که از خداوند پول و... می خواهند.چرا که همه فکر می کنند به اندازه ی کافی وبلکه بیش از نیازشان عقل دارند لذا در شکل نصیحت و ...به دیکران هم هبه می کنند .بماند که سعدی علیه الرحمه هم فرموده است:خواجه عقل خویش به کمال بیند و فرزند خویش به جمال

باز من فکر می کنم اگر آدم دین نداشته باشد ولی عقل داشته باشد بهتر است چرا که اگر عقل داشته باشد می فهمد که دین خوب است اما چه بسا دینداران احمقی که دین بر سر دنیا گذاشتند

از شما چه پنهان من یک شب چند سال قبل تصمیم گرفتم کارهای احمقانه ای را که در عمر م مرتکب شدم از میان خیل دفاتر سیاه شده جدا کنم و در دفتر ی جدا به همین اسم بنویسم سعی کردم یک روی کاغذ را بنویسم ودر هر صفحه یک کار اذان صبح نگفته بودند دفتر پر شد

خیلی دلم می خواست به شما بگویم احمقانه ترین فکر زندگیم کدام بود اما نه رازه نمی گم

باز من فکر می کنم بین عقل و راسیو نالیسم غربی تفاوت است یعنی باید عقل تعریف شود در غیر اینصورت هر احمقی عاقل است مهمترین ایراد نظام آموزشی فعلی همین است که در تربیت افراد فکور ضعیف عمل کرده است

باز از شما چه پنهان من تا حالا در کارگاه های زیادی از افراد فراوانی پرسیدم که ما چگونه فکر می کنیم هنوز جواب درستی نگرفتم فقط بلدیم بگوییم اول فکر کن بعد حرف بزن اما نگفتم چطور فکر کن

باز از شما مخفی نماند خیلی ها عقل و هوش و استعداد را یکی می دانندحتی در نوشته هاشان اما اینها عمیقا متفاوتند

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15ساعت 13:26 توسط حسن رستمي |

 

به طور کلی ساختار تعلیم وتربیت جدید مبتنی بر این فرض است که :انسانها جاندارانی هستند ذی شعور و صاحب زبان که تمدن دارند ولی جنبه های متافیزیکی و روحانی در زندگی آنها وجود ندارد.در این نظام اولا شعور انسان به عقل حسابگر جزیی محدود است که طبق فلسفه ی جدید از دست یافتن به ذات اشیا (در ورای فنومن)محروم است متا فیزیک نیز محدود است به این عقل و توان دستیابی به مفاهیم ناب کانتی را ندارد

ثانیا تمدن انسان بر اساس آزادی و حقوق بشر (حقوق طبیعی و کمی بالا تر از حقوق حیوان)قوانین اجتماعی و قرار دادی ناشی از تزاحم آزادیها و بالاخره برخصیصه ی ذاتی سود طلبی استوار است

ثالثا زبان این جانوران ناطق که تنها وسیله ی ارتباطی آنها به شمار می آید مشتمل است بر کلمات قرار دادی و واژگان اعتباری قالبی .

این کلمات در خطه های مختلف مکانی و برهه های گوناگون زمانی معانی متفاوتی به خود می گیرند و بنا بر اقتضایات هر عصر رشد و گسترش یا قبض و بسط هایی دارند و این امر باعث ظهور اندیشه ها فرهنگ ها وتمدن های گوناگون می گردد...

                                                    اگر اعتراضات همچنان ادامه داشته باشد ادامه ندارد...

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/12ساعت 12:0 توسط حسن رستمي |

 

...ولی بنیان این بنای رفیع به دلیل نقص عمده ای که در طرح نقشه ی آن بود از ابتدا کج گذاشته شد چرا که چشم معنا بین سازندگان این بنا کور بود وجنبه های معنوی حیات انسانی یا ابعاد متافیزیکی وجود انسان در برنامه ی آنها لحاظ نگردید .

تعریف ناقص این گروه از انسان باعث شد تا نظام تربیتی آنها غلی رغم تلاشهای فراوان صرف هزینه های سنگین و اتلاف چند قرن از عمر انسانها در مقایسه با تعلیم و تربیت قدیم توفیق چندانی تا کنون بدست نیاورد

                                                                                       ادامه دارد...

امروز وضعیت چهار مدرسه با حضور مدیرانش مورد بررسی قرار گرفت . از مکتب القران قم هم مسولینش آمده بود نیم ساعتی حرف زدیم قرار شد اگر شیوه ی آموزش را به شکلی که ما می خواهیم تغییر دهند همکاری کنیم.

باشروع تعطیلات تعداد معلمینی که به جاده سلامتی برای ورزش مراجعه می کنند بیشتر شده شاید مجبور شدم مسیرم را عوض کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/10ساعت 9:10 توسط حسن رستمي |

 

القصه باقی مانده ی ادراکات بشری نیز تنها در صورت شفاعت شواهد عینی یا غسل تعمید در آب کمیت پذیری ادن دخول به بارگاه علم و معرفت را یافتند .در چنین اوضاعی یکی از دختران فلسفه به نام انسان شناسی از مادر جدا شد و به ازدواج شهریار روش شناسی علمی در آمدکه ثمره ی این ازدواج رشته های گوناگون علوم انسانی بودند .

از همان روز ها برخی از این فرزندان به ویژه روان شناسی و جامعه شناسی به کمک والدین خود انسان شناسی و متدلوژی تلاش نمودند تا بنای رفیع تعلیم وتربیت را بر پای دارند در این بنا قرار بود فرزندان آدم را هیآتی پسندیده بخشند و به سعادت رهنمون گردند...

                                                                                         ادامه دارد...

بالاخره علی موفق شد تلسکوبش را تنظیم کند از اینکه من نتوانسته بودم و او به تنهایی موفق شده بود جیغی کشید که من فکر کردم عقرب نیشش زد .دیشب هلال فربه ماه را دیدیم و به امید خدا ۳۱تیر ماه هم ماه گرفتگی را رصد می کنیم .

مجید گلی امروز آمده بود که بیا یک کتاب ... نه موضوعش را نباید بگویم بنویسیم قرار شد طرح اولیه را بزنیم

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/09ساعت 4:18 توسط حسن رستمي |

 

روزی روزگاری در جنگ بین علم و فلسفه بدنبال یک کودتای پوزیتویستی ساینتیسم (علم گرایی) پیروز شدو فلسفه از اریکه ی قدرت فرود آمد و حتی عنوان مادری علوم را نیز از کف دادو در سمت نوکری علم به تحلیل قضایای علمی گمارده شد .

اما چند کلمه از متدلوژی بشنو که چون به سلطنت رسید به پیروی از خلق و خوی سلطه جویانه ی سلاطین خواستار گسترش مرزهای امپراتوری خود به ورای علوم طبیعی گشت .

در اجرای این خواسته میرغضب او پوزیتویسم بر آن شد تا باتیغ برنده ی ابژکتیویسم (عینیت گرایی)هر گونه درک غیر تجربی غیر عینی آزمون ناپذیر و تکرار ناشدنی را گردن بزند و همه ی اقوال وحیانی شهودهای عرفانی قضایای متافیزیکی و یا گزاره های ارزشی را به اتهام تحلیلی بودن غیر تر کیبی بودن غیر علمی بودن و یا اثبات نا پذیر بودن در زندان اوهام و خرافات به زنجیر کشد و یا به انزوای کتابخانه های باستانی تبعید کند

                                                                                    ادامه دارد...

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/02ساعت 20:13 توسط حسن رستمي |

 

امروز صبح همراه با نامه های اداری پاکت دربسته ای را دریافت کردم که حاوی چند برگ رای دادگاه خانواده بود به اضافه نامه ای که دانش آموزی نوشته بود و نواری که در آن نوار با من صحبت کرده بود .  در روز به عنوان یک مدیر با افراد زیادی مواجه ام که گرفتاری هایشان را با من در میان میگذارند اما این یکی عجیب بود

امروزها موضوع ثبت نام از اولویت های کاری است که همان اندازه که ما را نگران می کند خانواده ها را هم دلواپس دارد در محدوده بندی ثبت نام تغییراتی در دست انجام است .

طراحی لباس مناسب برای دانش آموزان هم از جمله کارهایی است که توسط گروهی در حال انجام است هم خود لباس هم رنگ آن مهم است وهم...

هماهنگ کردن محتوای صبحگاه مدارس هم توسط گروهی از مدیران و مربیان تربیتی در حال نهایی شدن است البته بعد از آن نوبت زنگ تفریح مدارس است که در حال حاضر در بهترین شرایط زنگ استراحت است نه زنگ تفریح

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/11ساعت 7:36 توسط حسن رستمي |

 

صفا و صداقت و پاکی بچه ها همیشه زبانزد است و جالب. دیروز یکی از همکاران نمونه ای از این صداقت را تعریف کرد که خیلی جالب بود. همکارم می گفت که پسرش که کلاس دوم است امروز به خانه امده و به مادرش گفته که مامان در امتحان ریاضی یک سوال جالب بود!

یکی از سوالات امتحان این بود که ساعت زیر را بخوانید و من هم آن را زیر لب خواندم! حالا ایا معلم فهمید که من آن را درست خوانده ام؟

نویسنده علی سعیدی

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/10ساعت 17:4 توسط حسن رستمي |

 

 

امروز که تعطیل بود را تا ظهر کلاس داشتم به جبران روزهایی را که کلاس داشتم و رفتم جلسه امشب هم برای دانشجویان در سالن دار القران پیرامون شناخت ائمه صحبت خواهم کرد  چند سالی است که به این موضوع علاقمند شدم و جای کار هم زیاد دارد .

سفر رییس جمهور و هیئت دولت بسلامتی سپری شد دست آورد آنهم برای آموزش و پرورش خوب بود.

سه شنبه هم رفتم تهران برای پی گیری آموزشگاه عالی فنی و حرفه ای پسران وارد ساختمان وزارت علوم تحقیقات و فناوری که شدم  گفتم بازم وزارت آموزش وپرورش .

اوضاع اداره هم بد نیست بعضی ها خیلی خوب کار می کنند بعضی ها هم خوب تعدادی هم از شما چه پنهان

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/08ساعت 2:41 توسط حسن رستمي |

پسرم، سعي كن كه از بنياد / نشود روي كارمند، زياد
فارغ از صلح و جنگ و دعواشان / ننشين پاي درد دل هاشان
به سئوالات شان جواب نده / گر كه وارد شوند، در نزده
همه را يك به يك نشانه بگير / بي خودي از همه بهانه بگير
تا نبينند لطمه از خطرت / هي مي آيند دور بال و پرت
نامه  بنويس و باش در نامه / هي طلبكار طرح و برنامه
نرود تا تويي مشار و معين / آب خوش از گلوي شان پايين
مي كند «هي بيار و هي بنويس» / دهن كارمند را سرويس
رحم، اصلا نكن به خرد و كلان / تا بترسند از تو، مثل «فلان»!
با درايت، بدون درگيری / از همه، زهرچشم مي گيري
از معاون به هر كه شكوه برند / نشود دست شان به جايي بند
چون مديرت، به وقت دادرسی / نفروشد تو را به حرف كسي
وانگهي، مي توان كه در آورد / پدر هر كه را شكايت كرد
يا تواني به وقت ديگرشان / بكني پوست، كم كم از سرشان!
                                                                
+ نوشته شده در شنبه 1388/03/02ساعت 19:15 توسط حسن رستمي |

 

چند وقت است که ویروسی شدن رایانه منزل مانع نوشتن بود البته کمبود وقت هم مزید علت بود اما اوضاع این روزها حکایت دارد از بر گزاری جشنوارهی خیرین مدرسه ساز شهرستان شاهرود که روز گذشته با فر مایشات خود ما بقول ناصر الدین شاه

شروع شد این جمعیت مدرسه ساز آدم های با هوشی هستند که آینده را بهتر از ما می بینند من هم خاطرات شیرینی از بر خورد با این ها دارم اینشا الله در فر صتی منتشر خواهم کرد

بعد از ظهر یکشنبه طبق معمول بازدید از دو باز نشسته داشتم که یکی ۳۹سال از بازنشستگی اش می گذست سر حال و قبراق بود یکی هم نیروی خدماتی مدرسه بوده که ۱۵سال از بازنشستگی اش می گذشت راجع به اوضاع بازنشستگان هم طلب شما خواهم نوشت

نکته بعدی اینکه ۴۰ساعت کارگاه مهارت های تعلیم وتربیت ویژه ی اعضای هیئت علمی دانشگاه هم جمعه تمام شد اما هنوز نمرات را اعلام نکرده ام اول باید احکام جدید را که امروز صادر شده است تا صبح امضا کنم تا نوبت به اوراق اساتید برسد

آقای دکتر یغمایی برادر زاده حبیب یغمایی معروف هم از امریکا آمده است و امشب میهمان آموزش وپرورش است  

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/02/28ساعت 4:46 توسط حسن رستمي |

هست پست و مقام، خواب و خيال
اندر اين روزگار قحط رجال
اين مديران كه صاحب كلهند
به تو پست معاونت ندهند
نرسد هر كسي به حد نصاب
دارد اين پست ها حساب كتاب
بايد البته بود بايسته
وانگهي كاردان و شايسته
با مدير آشنا، به ضرس يقين
اهل يك فرقه ای، مضاف بر اين
مدتی پيشتر، گرفته ژتون
نام فاميلی اش دهان پر كن
نيست در انتخاب آدم پاك
ابدا مدرك و سواد، ملاك
بعد سالی كه پايه اش شد سفت
می شود دكترا براش گرفت
شصت تا دستيار خواهد داشت
به تخصص چه كار خواهد داشت
پست هاي كليدی مرسوم
هست مخصوص عده ای معلوم
بعضا اين پست ها كه مرغوب است
می شود جابه جا و دست به دست
ليكن اين پست ها، به شكل عجيب
نرسد مطلقا به غير و غريب
مثل ما را فرا نمي خوانند
چون ز ما بهتران فراوانند
آن كه رم زين رسوم نغز كند
بايد اصلا فرار مغز كند!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/17ساعت 3:54 توسط حسن رستمي |

 

تا حالا چند بار نوشتم اما قبل از ذخیره کردن مطلب پاک شد باور کنید که حال دوباره نوشتن را نداشتم این چند روز روز به عرش رساندن معلمان است تا بعد چطور شود

گروههای مختلف مسوولین و اصناف امروزها برای تبریک به اداره می آیند از این میان بازاریها که روز اول آمده بودند به نظرم نگاه خوبی به آموزش و پرورش داشتند

امروز هم مراسم بزرگداشت در تا لار دانشگاه با سخنرانی جناب قزوهی و حجت الاسلام ترابی و دکتر جلالی برگزار شد حیف که نتوانستیم بیشتر از ۱۰۰۰نفر دعوت کنیم لدا دوستان مجبور شدند دست به انتخاب بزنندو بعضی را ناچار دعوت نکنیم اما در مجموع مراسم خوب بود

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/15ساعت 4:35 توسط حسن رستمي |

 

امروز هشتادو ششمین جلسه از سلسله جلسات شورای آموزش و پرورش شهرستان بود بالا خره با نیم ساعت تاخیر و با عدم حضور بعضی از اوتاد و بزرگان شروع شد در ابتدا با بی حالی تمام گزارشی دادم از بعضی از کارهای انجام شده در آموزش و پرورش که البته به شورا مربوط می شود بعدش هم یاد آوری کردم که در جمهوری اسلامی هماهنگی امور خودش یک تخصص ویژه است که می طلبد دانشگاها به فکر باشند و کارشناس کارشناس ارشد و دکترای آن را تربیت کنند دستورات جلسه هم به جند چیز از جمله روز معلم مربوط می شد که طبق معمول قرار شد خودمان از خودمان تجلیل کنیم خود گویی و خود خندی آخرش هم هیچی این هم از دموکراسی در جهان سوم

در عمل، گرچه جز محاوره نيست

منصبی خوشتر از مشاوره نيست
به تو فرضا فلان مدير ستاد
چه بسا منصب مشاوره داد
مشورت شيوه اعاظم نيست
پس وجود تو، هيچ لازم نيست
نيستی در امور دنيايی
صاحب اختيار اجرايی
پس نيايی به كار در عرصات
جز برای حضور در جلسات
رؤسا بهتر از تو آگاهند
از تو هرگز نظر نمی خواهند
نرسان جهل خويش را به ثبوت
كه تو سنگين تری به وقت سكوت
پس می آيد وجود تو، به شمار
قسمتی از فضا و اكسسوار
وقت تصميم و در عمل، روراست
چه نيازی به عز و جز شماست؟ 
چون كه تصميم نيست دست تو نيز
به چه كار آيد آن وجود عزيز؟ 
بعد يك عمر آبروداری
می شوی چرخ پنجم گاری!
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/31ساعت 8:3 توسط حسن رستمي |

 

امروز بعد ازمدتها که تصمیم داشتم سری به دبیرستان هاجر بزنم موفق شدم دانش آموزان و همکارانم را

ببینم صحبت مختصری با دانش آموزان و دبیران فرصت مغتنمی برای من بوددبیرستان هم سر زنده بود

اما اساسی ترین مشکلی که این روزها دارم سیل فراوان متقاضیان زیارت عتبات و حج است افرادی که با وام یا بدون وام معتقدند خداوند آنها را طلبیده و باید من هم از دین خروج نکنم ویک مرخصی توپ به آنها بدهم والتماس دعای مخصوصی هم عاجزانه تقاضا کنم تا آنها راهی سفر معنوی جج بشوند وایضا دانش آموزان هم ... که مهم نیست

بعضی هم که البته خداوند بیشتر طلبیده بروند ۵۰ روز از جمله معنویات حج بر خوردار باشند

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی

این ره که تو می روی به ترکستان است

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/26ساعت 3:10 توسط حسن رستمي |

 

امروز بعداز ظهر تازه رسیده بودم منزل که خبر دادند مینی بوس معلم ها یی که از طرود بر می گشتند بین راه با تانکر ی تصادف کرده از زمان اطلاع تا اینکه من با دکتر بابا خانی رییس اورژانس هماهنگ کردم و هلیکوپتر پرید فقط ۵ دقیقه طول کشید اما تا آخرین نفری که وارد اورژانس بیمارستان امام حسین شد ۴ساعت زمان برد اما در فاصله بیست دقیقه ای که هلیکوپتر رسید و من از حال افراد مطلع شدم واقعا شرایط بدی را پشت سر گذاشتم با خودم فکر می کردم مینی بوس پوسیده و زه وار در رفته طرود با تلیری سنگین خدا می داند که چی شده باشد به محض رسیدن هلی کوپتر دویدم درب که باز شد دیدم همه هوشیارند تازه بهوش آمدم اگر چه ظاهرا آرام و صبور به نظر می رسیدم اما در درونم آشوبی بود خب الحمد لله بخیر گذشت تا ساعت ۱۰شب در بیمارستان بودم تازه یادم آمد که قرار بود بعد از ظهر برم دانشگاه کلاس و ساعت هشت باید علی را می رساندم خونه تماس گرفتم خدا رو شکر خودش کله اش کار کرده بود و خودش را رسانده بود اما بلا خره هر روز این دغدغه وجود دارد که عده ای باید هر روز ۱۷۵کیلو متر بروند و بیایند دلم می خواست خیلی در این مورد می نوشتم

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/01/25ساعت 7:27 توسط حسن رستمي |

 

گردهمایی مشترک مدیران وروسا آموزش و پرورش استان با ائمه ی محترم جمعه ی در مشهد برگزار شد و ما این توفیق را داشتیم تا یک روز کامل به چهر ه علما ...

+ نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت 6:34 توسط حسن رستمي |

 

جا بجایی  اتاق هاي اداره تقريبا تمام شد از ده سال قبل يا يه كم  بيشتر كه اداره به اين ساختمان فعلي منتقل شده اتاق افراد هيچ تغييري نكرده -البته اداره چي ها نشنوند خيلي از افراد خودشان هم تغيير نكردند- اما در اين زمان فرصت زيادي داشته اند  تا هر چقدر مي توانند وسيله هايي نظير ميز صندلي زونكن لامپ سوخته ي مهتابي گوني پر از كاغذ كمد پر از پوشه فايل (ببخشيد پرونجا فرهنگستان گفته نگيد فايل خوب نيست) ايضا پنكه خط كش اضافي سيم كابل جعبه خالي انواع شيريني جات و دبه ي انواع ترشيجات اسناد اوراق غير بها دار و كاملا بي ارزش آدمهاي اضافي و بدون پست كيس كامپيوتر خراب مودم از رده خارج سجاده نماز سي دي ... براي اوقات فراغت اسباب بازي( اگر يك روز احتمالا از راه مدرسه بچه رو آوردن اداره سر گرم بشه ) پلاستيك و مشماي خالي كه روزي روزگاري در ازمنه ماضي ارباب رجوعي رشوه اي ببخشيد هديه اي آورده نه ابدا نياورده حواسم نبود انواع تخته در اندازه هاي مختلف و... را در اطراف خو د جمع كنند

در قبل از تعطيلي با سعي زياد ده دوازده خاور و نيسان از اين نوع وسايل از اداره به انبار انتقال داديم چه زجري كشيدم تا قانع كه نه راضي هم نه تا غر زندن و مجبور شدن اجاز ه بدن ببريم اما از ۵فروردين تا حالاهم هر روز چندين سرويس وسيله خارج مي كنم اما هنوز نه نا شكري نكنم يه ذره خلوت شده اما نه آنطور كه مي خوام براساس اصل خلا در بهداشت رواني تا خلا فيزيكي و ايضا رواني ايجاد نكني نمي تواني نظم ايجاد كني

اولين نماز وحدت مديران ادارات دولتي ادارات شهر ستان با حضور به اتفاق مديران در محل نماز خانه اداره برگزار شد محوريت آموزش وپرورش در آيند ه منافعي براي آموزش وپرورش خواهد داشت

امروز جلسه اي در اداره زندانها داشتم كه بقول بيهقي در آيند فصلي خواهم نبشت جلسه بعدي در دبيرستان غير انتفاعي كارو دانش عترت بود با مديري لايق جلسه سوم مراجعه به دكتر وزدن چند آمپول جور واجور بعد هم بازدي از آموزشگاه سجا د جلسه با موسسه ي آموزشي رزمندگان اسلام 

بعد از ظهر هم كلاس روان شناسي از ديدگاه دانشمندان مسلمان  در دانشگاه غير انتفاعي و افكار كندي

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/19ساعت 5:46 توسط حسن رستمي |

 

امروز یکی از چند جلسه ای که داشتم با پیشکسوتان پرورشی بود اما بعد:

راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار چنین روایت کرده اند که در ازمنه ی ماضی برزگری سالخورده مزرعه ی گندمی داشت که خوشه های طلایی  آن آماده ی برداشت بود. از قضای روزگار بلدرچینی بغایت هوشمندبا جوجکانی چند در آن مزرعه سکنی گزیده بود وایام بخوشی سپری می کرد تاروزی از ایام برزگر فرزند ارشد خود را خواند و گفت فردا به ده بالا می روی و برزگران را به اینجا فرا می خوانی تا کار مزرعه یکسره کنیم و گندم را بچینیم .

جوجه ی بلدرچین که در آن حوالی بود آه از نهادش برآمد و خود به مادر رساند و گفت : چه نشسته ای که برزگر آهنگ تباهی دودمان مارا کرده است و آنچه شنیده بود همه بر مادر عرضه کرد مادر گفت دلبندم به زندگی مشغول باش و خاطر مکدر مدار

دیگر روز برزگر فرزند بحضور خواند و گفت :به ده پایین برو و برزگران بخوان که کار مزرعه بسازیم. باز جوجه بلدرچین این خبر به مادر رسانید و شکوه سر داد و گفت دیگر روزگار ما تباه شد مادر خندید گفت جان مادر نگران نباش

چند روز بعد جوجه بلدرچین شنید که برزگر به فرزندان همی خروشد که داس ها تیز کنید و فردا آهنگ چیدن گندم نمایید جوجه این خبر را با بی میلی تمام به مادر رساند و مادر گفت حالا منزل بچنید که کار ما ساخته است

جوجه ها گفتنداین چه رازیست که بر ما نهان میداری مادر گفت تا برزگر به امید ده بالا و پایین بود نتیجه همان بود اما حالا که دست به زانوی خود گرفته است موفق خواهد شد

القصه داستان کار پرورشی نیز ایدون باشد تا ما به امید وزارت خانه و... باشیم نتیجه نگیرم پس عاقل آن باشد که کار با امکانات خود به سر انجام رساند

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/24ساعت 5:52 توسط حسن رستمي |

 

زبان نهاد اجتماعی است که از نشانه استفاده می کند

نشانه عبارتست از آنکه از امری به امری دیگر پی ببریم

زبان عین مصداق نیست یا عین واقعیت زبان با واقعیت و مصداق در رابطه است رابطه متضمن تفاوت و فاصله است

زبا ن مجموعه ای از نشانه هاست

زبان سلسله است یعنی دارای یک بعد است وآن بعد زمان است یعنی اجزای لفظ اسب   ا-س-ب را نمی توان همزمان جاری کرد

یعنی بر خط هندسی جاری است

زبان مجموعه ای از نشانه هاست که بر خط جاری است و دوبار تجزیه می شود و بر دو محور می نشیند

نقش های زبان

۱-نقش ارتباطی

۲-نقش روان شناختی زبان

۳-نقش حدیث نفس

۴-نقش هنری و زیبایی شناختی

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27ساعت 5:14 توسط حسن رستمي |

 

 

امروز و امشب با بازدید از مدرسه فنی و حرفه ای ۷تیر شروع و با بازدید از خوابگاه دبیرستان نمونه تمام شد هر دو مدرسه قدیمی است با ساختمان قدیمی اما دو سبک متفاوت در اجرا

نمی توانم خیلی راحت نظرم را در مورداین دو مدرسه بنویسم شاید درست هم نباشد اما شاید این جمله رسا باشد که  اگر مدرسه ای نباشد و یک مدیر خوب باشد مدرسه را خواهد ساخت اما اگر بهترین مدرسه را هم به مدیر ی ناتوان بسپاری آن را به ویرانه تبدیل خواهد کرد.

امروزعصر وقتی در کلاس درس داشتم انواع نوروز ها را درس می دادم یک دانشجو پرسید آیا محیط در نوروز های نورآستنی نقش دارد امشب فهمیدم که دارد

خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت 7:6 توسط حسن رستمي |

امروز یک جلسه سنگین وحوصله سر برنده را پشت سر گذاشتم چندین دلیل آوردم تا توضیح دهم چرا ۷۴کلاس در پایه ی اول متوسطه را ۹۰تا کرده ام اما یک دلیل

تحقیقی در انگلستان نشان داده است که اضافه کردن ۵دانش آموز به پایه  اول متوسطه یک چهارم از تمرکز دانش آموزان می کاهد

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/07/14ساعت 21:0 توسط حسن رستمي |

گستردگی دانش مدیریت چندان زیاد شده است که حداقل هر ماه کتاب تازه ای در این زمینه انتشار می یابد. هر چند اصول اساسی مدیریت و جوهره گفتار در همه آنها یکی است ولی دیدگاههای گوناگون نویسندگان به آنها تنوع بخشیده است.این مقدمه را برای دبیرستان دخترانه بنت الهدی گفتم که امروز بازدید کردم چند ویژگی خوب این مدرسه

۱-در این مدرسه افراد به دنبال یافتن کارهای خوب و تشویق آن هستند

۲-مدرسه بر این باور است که وقتی چیزی فقط در سرمان باشد یاد نگرفته ایم بلکه باید در بدنمان باشد

۳-در این مدرسه همه مدیر هستند و کار مدیر مدرسه رهبری آموزشی است

۴-در این مدرسه ملاک کرامت بخشیدن به انسان است

۵-در این مدرسه همه احساس برنده بودن می کنند

۶-مشتری اصلی این مدرسه خداست و همه برای کسب رضای او کار می کنند

۷-در این مدرسه هدف آموزش وپرورش روشن است

۸-در این مدرسه روی نقاط قوت افراد تاکید می شود

۹-در این مدرسه مدیر رهبر آموزشی اخلاقی است

۱۰-در این مدرسه افراد نسبت به هم اعتماد دارند واین باعث شده است تا مدرسه روح داشته باشد

در صحبت کوتاهی که برای دانش آموزان داشتم نکاتی را متوجه شدم که در دفتر م نوشتم تا شاید در فرصتی در وبلاگ بگذارم

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/08ساعت 18:22 توسط حسن رستمي |

آقای زمانی مدیر مدرسه راهنمایی مبارزان از امروز عملا سال تحصیلی را شروع کرد در مراسمی که والدین ومسئولان وبعضی از معلمان را دعوت کرده بود سال تحصیلی را برای دانش آموزان کلاس اول راهنمایی آغاز کرد این بچه ها تا اول مهر روزی چند ساعت کلاس مقدمات ریاضی .هنر و... را باید بگذراند تا وقتی که مهر شروع شود و هم مدرسه ای های بزرگترشان هم از راه برسند

هنگامی که به سمت ماشین می رفتم تا برای شرکت در همین مراسم به مدرسه بروم آقای میر حسینی معلم باز نشسته را دیدم که وارد اداره می شد او الان سی و پنج سال است که بعد از سی وینچ سال کار باز نشسته شده است او را هم با خودم بردم وقتی در آستانه مدرسه چشمش به دانش آموزان افتاد برایش لذت بخش بود او که در آستانه ۹۰سالگی است الحمد لله از سلامتی برخوردارو توصیه های فراوانی برای معلمانی چون من دارد

کار اداره هم با حجم مضاعف در جریان است ...

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/06/25ساعت 21:24 توسط حسن رستمي |

در چند روز گذشته یک جلسه ی مفصل با نماینده ی شهرستان داشتم و چند خواسته از ایشان که در مجلس طرح کند یا کمک کند یا پیگیری کند.

۱-مساله کسری اعتبارات آموزش و پرورش و پارادوکس طرح ولایحه به هر حال باید مجلس و دولت این مساله را بین خودشان حل کنند.هر دو قوه اصل قضیه را پذیرفته اند اما در برزخ طرح یا لایحه مانده اند.

۲-مصوبات شورای آموزش و پرورش ضمانت اجرایی ندارد وبا توجه به این که این شورا زیر نظر وزارت کشور است نقش نظارتی مجلس را می طلبد

۳-انتظارات مردم از آموزش و پرورش بالا رفته است در حالی که شرایط آموزش و پرورش تغییر نکرده است

۴-مجلس کمک کند تا معلم در مسیر معلمی قرار بگیرد.

۵-اگر همه ی کشور دست به دست هم بدهند وبعضی از نهاد ها ی بین المللی هم کمک کند کم است چه بسا کد در داخل هم با هم مشکل داشته باشیم

ادامه...

یک جلسه یک روز ه تهران داشتم و دیروز بعد از ظهر هم شورای معاونین سازمان بود .فشار کار اداری زیاد شده است

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/06/11ساعت 19:7 توسط حسن رستمي |

چگونه با فرزندان خود رفتار کنیم

۱-کودکان خود را احترام کنید. بخصوص در حضور دیگران

۲-بازی والدین با کودک باعث نشاط روحی آنان می شود

۳-به کودکان خود محبت کنید و با آنان مهربان باشید

۴-فرزندان خود را در گفتگوی خانوادگی شرکت دهید و از آنها نظر خواهی کنید

۵-از تبعیض ناروا نسبت به فرزندان خود داری کنید

۶-در حضور آنان با یکدیگر رفتار تاند نداشته باشید

۷-فرزندان خود را به کتاب خواندن عادت دهید

+ نوشته شده در جمعه 1387/06/01ساعت 12:19 توسط حسن رستمي |