دوشنبه هیجدهم در خدمت بازنشستگان در مشهد مقدس بودم جای شما سبز خیلی خوب بود تجربیات و صحبت های آقایان وخانم ها شنیدنی بود
اما شما اگر می خواهید بازنشستگی راحتی داشته باشید باید حداقل از یک دهه مانده به آن برنامه ریزی کنید برای طراحی چنین برنامه ای باید به سوالات زیر پاسخ دهید
۱- برای دوران بازنشستگی چه هدفی دارید؟
۲-برای این هدف به چه میزان نقدینگی نیاز دارید؟
۳-چه اتفاقات و نیازهای جدیدی را پیش بینی می کنید؟
۴-بازنشستگی را از چه زمانی آغاز می کنید؟
۵-برداشت از منابع بازنشستگی را از چه زمانی آغاز می کنید؟
۶-از هزینه های خانواده در آن دوران چه بر آوردی دارید؟
۷-اوقات فراغت خود و خانواده را چگونه پیش بینی می کنید؟
شاید بعدادر این مورد بیشتر نوشتم از آقا سید عبدالله حسینی هم بدلیل اینکه کتاب را پیدا نکرده است پوزش می طلبم و امید وارم بمحض اینکه یک مجلد از کتاب بدستم برسد تقدیمشان کنم
امروز صبح بازدیدی داشتم از مدرسه پادگان چهلدختر گویا قبلا خبر داده بودم رسیدم همه آماده بودند و فرمانده پادگان جلوی مدرسه دوستان ارتشی هیچی کم نگذاشته بودند پر و پیمون استقبال کردند
جلسه بعدی شورای فرهنگ عمومی بود که با تاخیر شش ماه در اداره ارشاد تشکیل شد بد نیست بدانید در این سه جلسه ای که من شرکت کردم (یکی از ۲۷مسئولیتی که علاوه بر آموزش و پرورش بر عهده مدیر آموزش و پرورش است عضویت در همین شورا است) تا به حال حتی یک کلمه هم حرف نزدم از شما چه پنهان با اینکه اعضای این شورا شخصیت های اداری مهمی هستند من از جلسه اول تا به حالا از حرفهایی که می زنند هنوز هم ماتم نمی دانم چرا اینا فکر می کنند فرهنگ عمومی با حمام عمومی آن هم از نوع خزینه ای یکی است قدمای نزدیک به زمان ما گفتند حمام خزینه حوضی (خزانه ای) داشته کوچک و در مدت شاید ماه ها آب آن را عوض نمی کردند فقط کثافات روی آب را می گرفتند و کل مردم داخل همین آب خودشان را می شستند لذا بعد از دقایقی هر چی می خواستی توی این آب پیدا می شد نه فکر کنم مفهوم را خوب نرساندم در نظر بگیرید که شما به یک مهمانی دعوت شوید و سفره ای با مثلا ۳۰نوع غذا ی مختلف پهن کنند(به تعداد اعضای شورا) ولی به شما یک پلاستیک بدهند و بگویند از هر غذا مقداری داخلش بریز و خوب هم بزن وبعد بخواهی همین را بخوری . آره خوب شده فکر کنم مفهوم را رساندم یعنی اگر حالتان بهم خورد مفهوم رسانده شده شاید به همین دلیل مدیر اداره ی فرهنگ با پنج شش هزار فرهنگی تا حالا حرف نزده چون نمی خواد یک قاشق به محتوای پلاستیک اضافه کند چون پلاستیک پر شده ممکن است پاره بشود ومحتوای آن با گلاب به روتون روم بدیوار استفراغ فرقی ندارد بلا خره به این نتیجه رسیدند که آموزش و پرورش یک مسابقه بر گزار کند تا سطح فرهنگ بالا برودبعض هم گفتند زنگ فرهنگ بزنیم ومن بازهم ساکت بودم(چون باکسی مسابقه ندارم و ضمنا نمی خوام زنگار ببخشید زنگ بزنم)
داخل جلسه بودم که موبایل یکسره شد نگرفتم پیام داد آقای دکتر شریعتی است تازه فهمیدم غایب است گفت مدرسه منتظر من است گفتم ۳میرسم و رسیدم معاونین اداره ما وایشان حاضر بودند موضوع بخشی از زمین موقوفه ی مدرسه است و توسعه ی بیمارستان فاطمیه یک سالی هست به توافق نمی رسیم با لاخره خواسته اش را پایین آورد ما هم کوتاه آمدیم حرفمان تمام شد ساعت ۴شد خواستیم بیاییم ناهار گفتند ۴دیدار بازنشستگان است
دوتا بازنشسته و یک مجلس ختم باید دوتا را انتخاب می کردیم بازنشسته ها را انتخاب کردم اولی آقای شریفی دبیر زبان گفت ده سال عمرم طولانی تر شد دومی آقای عباسیان حرفهای خوبی زد از جمله گفت زندگی مثل زنگ تفریح است تا زنگ می خوره بچه ها می دویند بیرون یکی مشغول درس خواندن یکی بازی کردن یکی هم شوخی کردن و...هر کس سر گرم کار خودش است هنوز بخودش نجمبیده باز زنگ می خوره وباید بری کلاس
زنگی یک زنگ تفریح بیش نیست
وای آنکو عاقبت اندیش نیست
یکشنبه میزبان مدیر کل دفتر آموزش و نوآوری وخلاقیت پیش دبستانی و ابتدایی وزارت آموزش و پرورش بودیم (فقط عنوان پست را داشته باشید) همه ی مدیرا ن دوره ی ابتدایی شاهرود وبسطام ومیامی به اضافه ی نماینده معلمان مهمان ما بودند در فرصت خیر مقدم گریزی به مسایل آموزش و پرورش ابتدایی زدم جناب یونسیان هم به نمایندگی از مدیران مسایلی را خیلی خوب طرح کردند نو بت به آقا که رسید همه را نصیحت فرمودند که قذر نعمت های خداوند را بدانند نمی دانم تا به حال متوجه این مطلب شده اید که قمی ها حتی مغازه دارهایشان هم اندازه یک طلبه سطح ۵ مساله و حدیث بلدند حالا مدیر کل شان چقدر می داند از مدیران بپرسید تا اذان طول کشید سر ناهار از من پرسید چرا شما معاون سازمان ومدیر آموزش و پرورش هستید دوستان تندی صدا صاف کردند که بله شاهرود در سفر ...شد فرمانداری ویژه ...و کلامشان را قطع کردم و گفتم زمان رضا خان میر پنج که داشتند راه آهن شمال جنوب را می کشیدند در فواصل کوتاهی ایستگاه هایی برای توقف قطارها با سوخت ذغال سنگ بنا کرد ه بودند از آنجاییکه این ایستگاه ها بد جوری در بر بیابان بود کسی حاضر به نگهبان در آن برهوت نمی شد لذا عرض حاجت به محضر ملوکانه آوردند که قبله عالم هر چقدر فریاد کردیم وجار زدیم که برای هر ایستگاه دو تا نگهبان می خواهیم کسی پیدا نشد از آنجا که کلام الملوک ملوک الکلا م است ایشان می فرمایند جار بزنید دو نفر آدم می خواهیم یکی رییس ایستگاه و یکی هم معاون ایستگاه هر کی زودتر بیاید او رییس است و چنین بو د که معاون و رییس مصطلح شد
بعد ازظهربه چند مدرسه سر زدیم از شما چه پنهان خوب بود باز هم از شما چه پنهان مدیران ابتدایی کارشان کلا خوب است
ظاهرا کسی بهش گفته بود برو مهدی آباد گفت کجا بریم گفتم هر جا شما بگی گفت بریم مهدیه گفتم برو صبح جمعه بیا اما اگر منظورت مهدی آباد است بریم و رفتم مدرسه بعدی هم پادگان رفتیم که در مسیر بود
۱- نباید بیش از توانت ایثار کنی
۲- هر جا که هستی خوب است
۳- توانگری و فراوانی پایه و اساس ذهنی و معنوی دارد
۴-توانگری راستین آرامش و تندرستی را نیز در بر می گیرد
۴-آیا ما مي توانيم با فرزانگي به توانايي برسيم؟
۵-دانش راستين از درون مي جوشد
۶-من بنده ي خدايي توانگرم پس مي توانم توانگر بمانم
پست قبل را به این دلیل می خواستم انگلیسی بنویسم که صفحه کلید فارسی نمی شد که اونهم محقق نشد
اما ادامه ی مطلب از این قرار است که در قدیم یعنی نظام بطلمیوسی که امکانات به اندازه ی حالا نبود یعنی زمان تالیف نسخه ی خطی جامع المقدمات مردم وحتی علما تصور می کردند که مشارکت باب مفاعله است و گمان می کردند که باب مفاعله دو طرف دارد وطرفین به تساوی یا نامساوی در امری شرکت می کنند
اما امروز با پیشرفت تکنولوژی و مدارس هیات امنایی معلوم شد که سخت اشتباه می کردندالبته مشارکت همان دو طرف را دارد اما رابطه ی این دو طرف رابطه ی فاعلی و مفعولی است بعض اعاظم هم معتقدند که مشارکت باب استفعال است به این معنا که یک ظرف چیزی را از طرف دیگر طلب می کند مثل استعمار و یا استثمار وشاید هم استحمار و امثل ذالک ...
اول تابستان آمدند نشستند جلسه کردند وایضا صورتجلسه (تمام عمر ما در این چند سال به جلسه گذشت)که امسال باید اوقات فراغت دانش آموزان را پر و پیمانه ببینیم گفتند یک پایگاه تابستانی را به ده تا افزایش بدهیم واز مر کز شهر و ...به قسمت حاشیه شهر و نقاط محروم گسترش بدهیم گفتم قبول گفتند اعتبار ندارد باز گفتند شما تامین کن گفتیم قبول بالاخره به خیر و خوشی تمام شد اما من از ابتدا با این موضوع موافق نبودم اصلا شخصا یک بسته ی پیشنهادی برای اوقات فراغت دانش آموزان دارم به اسم بسته ی پیشنهادی ۱+۴که به نظرم مشکل اوقات فراغت را نه تنها کاملا حل می کند حتی آن را تا درصد زیادی غنی هم می کند(با غنی سازی سیاسی اشتباه نشود)
اولا باید دانش آموزان را به چهار دسته ی مساوی و یا غیر مساوی تقسیم کرد و همه ی معلمان هم یک دسته باشند.یک عده را بفرستیمفوتبال تماشا کنند البته با حواشی آن مثلا روزنامه ورزشی بخوانند عکس ورزشکاران را روی کلاسور کیف و سایر ملزوماتشان بچسانندو...
یک گروه را همکه درس خوان تر هستند به نظر من یک دانشگاه درست کنیم به اسم دانشگاه آزاد و بگوییم بدون کنکور یا شاید هم با کنکور بروند آنجا درس بخوانندالبته در این میان به معلم های این دانش آموزان هم بگوییم بعد از ظهر بروند به این ها همان درس های دبیرستان را که نداده اند چون کلاسها ۳۰نفره وشلوغ بوده و قطعا نمی شده حالا در کلاسهای ۷۰نفره دانشگاه درس بدهندالبته در این میان باید سعی کنیم از دانش آموزان (دانشجویان)بیشتر پول بگیریم و به معلم ها(اساتید)کمتر پول بدهیمدر این میان هر دو نسل را گداشتیم سر کاراوقات فراغتشان را هم پر کردیم البته با ما به التفاوت این پول هم می توانیم توسعه و عمران ایجاد کنیم مثلا در ورودی شهر ازسمت دامغان دست راست دانشگاه آزاد را تاسیس کنیم و در داخل آن فضایی را پیش بینی کنیم به اسم پارک که اگر کسی خواست به گروه بعدی که متعاقبا عرض خواهم کرد بپوند ما از قبل امکاناتش را داشته باشیم
می ماند گروه سوم این گروه را باید کاملا بگذاریم حال کنند یعنی امکانات و ابزار آن را هم فراهم کنیم مثلا همین جلالی واحسانفر را بگوییم به مدارس نروند به موبایل دانش آموزان و بلوتث وفیلم های ...و مواد مخدر و این جور چیزها کار نداشته باشند بچه بتوانند با لباسهای خنده دار به مدرسه بروند حتی در اردوها بتوانند با استفاده از همان موبایلشان آهنگ جاز و رپ بگدارند و قس علی هذا...
در وروی شهر از سمت میامی و آزادشهربغل کوه می توانیم یک جاده درست کنیم اسمش را به نظر من بگذاریم جاده سلامتی دانش آموزان ذکورا و اناثاو بالاتفاق در هر وقت از روز بویژه نزدیک غروب که هوا به سمت تاریکی می رود بیایند آنجا سیاحت کنند خود ما هم با همان سادگی و بلاهت ذاتیمان هر وقت خواستیم از کنارشان با غمز عین عبور کنیم و هیچوقت تذکری نصحیتی نکنیم البته پایین کوه هممی توانیم یک پارک درست کنیم به اسم پا رک بلوار ودر بین درختان هم سکو هایی را جهت نشستن و صحبت کردن تعبییه کنیم قطها لازم می شود
اما دسته ی چهارم این افراد وظیفه دارند بروند حال دسته ی قبل را بگریند حالا به هر طریق ممکن مثلا با نهی از منکر شده با خواندن دعا در مزار شهدای گمنام یا اصلا نوحه خوانی در وسط همان جاده با بوق آژیر با توم و یا هر وسیله دیگر
خب طرح چطور بود؟
بی تردید دوران مدرنیته در بخش راز زدایی از عالم سپری گشته است و انسان خردورز معاصر که به مدد دانش و معرفت بر پیچیدگی ها و ظرایف رمز آلود وجود خویش معترف است طالب آن نیست که تاوان بینش ها و نگرش های غلط خود را بیش از آنچه تا کنون پرداخته بپردازد و با ظهور دوره ی پسامدرن جامعه ی بشری از هر نژادی و با هر گونه تفکری تا بع دین حنیف و یا بی اعتقاد به ادیان ابراهیمی بیش از همیشه خویشتن را به تصحیح نگرش و بینش خود نسبت جهان هستی نیازمند می بیند...
...واگر انسان آینده در پرتو اتحاد جانهای شیفته معنی(معنا)تفاهم و همدلی را در جامعه جهانی جاری سازد این فرصت مغتنم ایجاد می گردد که ذهن و وجود را در دریای ژرف جداب و عطر آگین محبت عالم خلقت مستغرق ساخته و از نعمت آرامش و طمانینه روح و روان متنعم گردد...
نویسنده:محمدی
انسان آینده بیش از انسان دوران گذشته به دلیل پیچیدگی رو به تزاید زندگی فردی و جمعی و توسعه روزافزون فن آوریها به معنی و عشق ورزی نیازمند است و به میزانی که در حصول به آن احساس نا کامی کند به خشونت های پست مدرن و خشونت های مجازی در رفتار فردی و گروهی جمعی و جهانی متوسل می شود.این چند کلمه از ابتدای مقاله ای است با موضوع بر نامه ی درسی معنوی که در دست نوشتن دارم
اولا چنانکه از تواریخ بر می آیدجناب مراد در تمام طول عمر خود فاقد اسب بوده و فقط هر از گاه خر محترمه اش را جهت سواری دیگران کرایه می داده.(ر.ک.کتاب المراکب-باب المرادوحماره.)
درثانی مساله این نیست که وزیر باید زن باشد.اینکه نصف کارمندان ادرات یاتمام کارکنان وزارتخانه هم زن باشند باز هم مساله حل نمی شود.
گیرم که تمام روسای سازمان های آموزش وپرورش وایضا مدیران آموزش وپرورش زن بشوند یا رگه هایی از زنانگی در آنها هویدا بشوداین هم به مسکن موقت می ماند درمان محسوب نمی شود.هنوز آن جاهایی که باید خنک شود نمی شود.اصلا زنان باید با عزت و شوکت (وبقیه ی در وهمسایه ها)براحتی...ببخشید حواسم پرت شدمی خواستم راجع به لایحه ی خدمات کشوری بنویسم اما از شما چه پنهان خیلی دل و دماغ نوشتن ندارم اگر خیلی احساس نیاز کردید همین مطلب را دوبار ه بخوانید.
عقاب پيري در اثر كهولت به حال مرگ افتاده بود و در حالي كه آخرين نفسهايش را مي كشيد كلاغ هايي را ديد كه بر گردش حلقه زده و قصد داشتند لاشه اش را بخورند.
عقاب تيز پرواز و مغرور كه هرگز خود را چنين خوار و ضعيف نديده بود به خشم آمد و از آخرين نيرويش مدد گرفت و به آنها حمله كرد. كلاغ هاي ترسو و بزدل پا به فرار گذاشتند. عقاب پير حتي در حال مرگ نيز از قدرت خويش خبر داشت اما كلاغ هاي بزدل با آنكه تعدادشان زياد بود مقاومت را جايز ندانستند و فرار كردند.
مشكلات و مسائل بي شباهت به كلاغ هاي بيمناك نيستند به شرطي كه همچون عقاب به آنها حمله ور شويم
می گفت ترکه ای داشتم و کلاس درسی یک روز ترکه را آخر کلاس گذاشته بودم ودرس می دادم که رییس فرهنگ با دو بازرس از وزارت خانه آمدندوقتی رفتند به فکر ترکه افتادم دیدم نیست دانش آموزی گفت آقا من قایم کردم یک وقت برای شما بد نشود![]()
دارم بعد از نماز میرم بازدید باغ شب بو اگر آماده باشد تا چند روز دیگر افتتاح می شود باغ شب بو مجموعه تازه تاسیس در داخل مجموعه اردوگاه است حتما دیدن کنید
روزي فردريك كبير ، در اطراف برلين قدم مي زد كه با مرد بسيار پيري كه مثل شاخ شمشاد از جهت مخالف مي آمد روبه رو شد.
فردريك از تبعه خود پرسيد: «تو كيستي؟»
پيرمرد پاسخ داد: «من يك شاه هستم.»
فردريك خنديد و گفت: «يك شاه، قلمرو سلطنت تو كجاست؟»
پيرمرد مغرور پاسخ داد: «خودم، هر يك از ما سلطان و شاه زندگي خود هستيم.»
قبل از مديريت بر خانه، سازمان يا اداره و جامعه بر خود مديريت كنيم و مدير خود باشيم.
از اول هفته صبح وبعد از ظهر اداره بودم واقعا هفته ی شلوغی داریم تا آخر هفته هم وقت ها پر است دیروز بعد از ظهر هم از ساعت ۶تا ۸و ۲۰جلسه شورای اداری داشتیم . اگر این جلسات هم نباشد بعضی وقتها ما مدتها همدیگر را نمی بینیم شاید تعجب کنید ولی اینقدر دوستان گرفتار کارند که در روز کمتر همدیگر را می بینند اول صبح تعدادی در صبحگاه و آخر وقت هم موقع کارت زدن .
حس می کنم مهمترین مشکل خود من همین زمان است مدیریت بر زمانی که تو را با خودش می برد اگر ممکن باشد باز هم اختیار در دست زمان است
معلمي با جعبهاي در دست وارد كلاس شد و جعبه را روي ميز گذاشت. بدون هيچ كلمهاي، يك ظرف شيشهاي بزرگ و چند سنگ بزرگ از داخل جعبه برداشت و تا جايي كه ظرف گنجايش داشت سنگ بزرگ داخل ظرف گذاشت.
سپس از شاگردان خود پرسيد: آيا اين ظرف پر است؟
همه شاگردان گفتند: بله.
سپس معلم مقداري سنگريزه از داخل جعبه برداشت و آنها را به داخل ظرف ريخت و ظرف را به آرامي تكان داد. سنگريزهها در بين مناطق باز بين سنگ هاي بزرگ قرار گرفتند. اين كار را تكرار كرد تا ديگر سنگريزهاي جا نشود.
دوباره از شاگردان پرسيد: آيا ظرف پر است؟
شاگردان با تعجب گفتند: بله.
دوباره معلم ظرفي از شن را از داخل جعبه بيرون آورد و داخل ظرف شيشه اي ريخت و ماسهها همه جاهاي خالي را پر كردند.
معلم يكبار ديگر پرسيد: آيا ظرف پر است؟ و شاگردان يكصدا گفتند: بله.
معلم يك بطري آب از داخل جعبه بيرون آورد و روي همه محتويات داخل ظرف شيشهاي خالي كرد و گفت: حالا ظرف پر است.
سپس پرسيد: ميدانيد مفهوم اين نمايش چيست؟
و گفت: اين شيشه و محتويات آن نمايي از زندگي شماست. اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت. سنگهاي بزرگ مهمترين چيزها در زندگي شما هستند؛ خدايتان، خانوادهتان، فرزندانتان، سلامتيتان، دوستانتان و مهمترين علايقتان. چيزهايي كه اگر همه چيزهاي ديگر نباشند ولي اينها باقي بمانند، باز زندگيتان پاي برجا خواهد بود. به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ ها ي بزرگ را بگذاريد، در غير اين صورت هيچ گاه به آنها دست نخواهيد يافت. اما سنگريزهها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل تحصيل، كار، خانه و ماشين. شنها هم ساير چيزها هستند؛ مسايل خيلي ساده.
معلم ادامه داد: اگر با كارهاي كوچك (شن و آب) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم (سنگ هاي بزرگ) نخواهيد داشت. اول سنگهاي بزرگ را در نظر داشته باشيد، چيزهايي كه واقعاً برايتان اهميت دارند.
كارها را بايد دسته بندي و اولويت بندي كرد و در زمان مناسب آنها را انجام داد. سنگ هاي بزرگ شما كدامند؟
شاه عباس از وزير خود پرسيد: "امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"
وزير گفت: "الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!!"
شاه عباس گفت: "نادان اگر اوضاع مالي مردم خوب بود كفاشان مي بايست به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چونكه مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آنرا پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."
1- شاخص مناسب مي تواند در عين سادگي بيانگر وضعيت كل سازمان باشد.
2- در تحليل شاخص بايد جنبه هاي مختلف را بررسي نمود. گاهي بهبود ناگهاني يك شاخص بيانگر رشدهاي سرطاني و ناموزون سيستم است.
مردم با سطل روي سر الاغ خاك مي ريختند اما الاغ هر بار خاكهاي روي بدنش رو مي تكاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاك زير پايش بالا مي آمد سعي مي كرد روي خاكها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور كردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينكه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد.
مشكلات زندگي مثل تلي از خاك بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم. اول اينكه اجازه بدهيم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اينكه از مشكلات سكويي بسازيم براي صعود.
الاغ در روبرو شدن با يك مشكل (زنده به گور شدن)، به شكل ظاهري آن كه تهديد بود توجه نكرد بلكه با رويكرد متفاوت جنبه فرصت آن را يافت و از آن بهره برد.
پيرزن پيش سلطان محمود رفت و شكايت كرد كه راهزنان مال او را غارت كرده اند و از او خواست كه مالش را بازستاند يا تاوان دهد.
سلطان گفت: «دير گچين كجا باشد!»
پيرزن گفت: «ولايت چندان گير كه بداني چه داري و به حق به آن برسي و نگاه تواني داشت.»
سلطان گفت: «راست مي گوئي» و دستور داد تاوان مال زن را به او دهند.
مديران توانمند و موفق، از ابعاد و اجزاء مختلف سازمان خود شناخت خوبي دارند.
۱-در زندگیتان از چه چیز بیش از همه شاکر هستید؟
۲-اگر می توانستید شیوه ی مرگ خود را انتخاب کنید چه را هی بر می گزیدید؟
۳-آیا دوستان نزدیکتان از شما کوچکترند یا بزرگتر؟
۴-ترجیح می دهید بیشتر در کنار زنان باشید یا مردان؟
۵-اگر می توانستید فردا صبح با یک توانایی ویژه دلخواه بیدار شوید می خواستید آن ویژگی چه باشد؟
۶-به چه قیمتی حاضرید همسرتان پنج سال از شما دور باشد؟
۷-اگر می توانستید هر چیزی را درباره ی شیوه ی تربیت وبزرگ شدن خود تغییر دهید چه چیزی را تغییر می دادید؟
اما من فکر می کنم عقل تنها نعمتی است که از نظر مردم خداوند عادلانه تقسیم کرده است راستش من تا حالا کسی را ندیدم که از خداوند شاکی باشد که چرا به او عقل نداده یا از خداوند عقل بخواهد در عوض فراوان دیدم کسانی که از خداوند پول و... می خواهند.چرا که همه فکر می کنند به اندازه ی کافی وبلکه بیش از نیازشان عقل دارند لذا در شکل نصیحت و ...به دیکران هم هبه می کنند .بماند که سعدی علیه الرحمه هم فرموده است:خواجه عقل خویش به کمال بیند و فرزند خویش به جمال
باز من فکر می کنم اگر آدم دین نداشته باشد ولی عقل داشته باشد بهتر است چرا که اگر عقل داشته باشد می فهمد که دین خوب است اما چه بسا دینداران احمقی که دین بر سر دنیا گذاشتند
از شما چه پنهان من یک شب چند سال قبل تصمیم گرفتم کارهای احمقانه ای را که در عمر م مرتکب شدم از میان خیل دفاتر سیاه شده جدا کنم و در دفتر ی جدا به همین اسم بنویسم سعی کردم یک روی کاغذ را بنویسم ودر هر صفحه یک کار اذان صبح نگفته بودند دفتر پر شد
خیلی دلم می خواست به شما بگویم احمقانه ترین فکر زندگیم کدام بود اما نه رازه نمی گم
باز من فکر می کنم بین عقل و راسیو نالیسم غربی تفاوت است یعنی باید عقل تعریف شود در غیر اینصورت هر احمقی عاقل است مهمترین ایراد نظام آموزشی فعلی همین است که در تربیت افراد فکور ضعیف عمل کرده است
باز از شما چه پنهان من تا حالا در کارگاه های زیادی از افراد فراوانی پرسیدم که ما چگونه فکر می کنیم هنوز جواب درستی نگرفتم فقط بلدیم بگوییم اول فکر کن بعد حرف بزن اما نگفتم چطور فکر کن
باز از شما مخفی نماند خیلی ها عقل و هوش و استعداد را یکی می دانندحتی در نوشته هاشان اما اینها عمیقا متفاوتند
به طور کلی ساختار تعلیم وتربیت جدید مبتنی بر این فرض است که :انسانها جاندارانی هستند ذی شعور و صاحب زبان که تمدن دارند ولی جنبه های متافیزیکی و روحانی در زندگی آنها وجود ندارد.در این نظام اولا شعور انسان به عقل حسابگر جزیی محدود است که طبق فلسفه ی جدید از دست یافتن به ذات اشیا (در ورای فنومن)محروم است متا فیزیک نیز محدود است به این عقل و توان دستیابی به مفاهیم ناب کانتی را ندارد
ثانیا تمدن انسان بر اساس آزادی و حقوق بشر (حقوق طبیعی و کمی بالا تر از حقوق حیوان)قوانین اجتماعی و قرار دادی ناشی از تزاحم آزادیها و بالاخره برخصیصه ی ذاتی سود طلبی استوار است
ثالثا زبان این جانوران ناطق که تنها وسیله ی ارتباطی آنها به شمار می آید مشتمل است بر کلمات قرار دادی و واژگان اعتباری قالبی .
این کلمات در خطه های مختلف مکانی و برهه های گوناگون زمانی معانی متفاوتی به خود می گیرند و بنا بر اقتضایات هر عصر رشد و گسترش یا قبض و بسط هایی دارند و این امر باعث ظهور اندیشه ها فرهنگ ها وتمدن های گوناگون می گردد...
اگر اعتراضات همچنان ادامه داشته باشد ادامه ندارد...
...ولی بنیان این بنای رفیع به دلیل نقص عمده ای که در طرح نقشه ی آن بود از ابتدا کج گذاشته شد چرا که چشم معنا بین سازندگان این بنا کور بود وجنبه های معنوی حیات انسانی یا ابعاد متافیزیکی وجود انسان در برنامه ی آنها لحاظ نگردید .
تعریف ناقص این گروه از انسان باعث شد تا نظام تربیتی آنها غلی رغم تلاشهای فراوان صرف هزینه های سنگین و اتلاف چند قرن از عمر انسانها در مقایسه با تعلیم و تربیت قدیم توفیق چندانی تا کنون بدست نیاورد
ادامه دارد...
امروز وضعیت چهار مدرسه با حضور مدیرانش مورد بررسی قرار گرفت . از مکتب القران قم هم مسولینش آمده بود نیم ساعتی حرف زدیم قرار شد اگر شیوه ی آموزش را به شکلی که ما می خواهیم تغییر دهند همکاری کنیم.
باشروع تعطیلات تعداد معلمینی که به جاده سلامتی برای ورزش مراجعه می کنند بیشتر شده شاید مجبور شدم مسیرم را عوض کنم
القصه باقی مانده ی ادراکات بشری نیز تنها در صورت شفاعت شواهد عینی یا غسل تعمید در آب کمیت پذیری ادن دخول به بارگاه علم و معرفت را یافتند .در چنین اوضاعی یکی از دختران فلسفه به نام انسان شناسی از مادر جدا شد و به ازدواج شهریار روش شناسی علمی در آمدکه ثمره ی این ازدواج رشته های گوناگون علوم انسانی بودند .
از همان روز ها برخی از این فرزندان به ویژه روان شناسی و جامعه شناسی به کمک والدین خود انسان شناسی و متدلوژی تلاش نمودند تا بنای رفیع تعلیم وتربیت را بر پای دارند در این بنا قرار بود فرزندان آدم را هیآتی پسندیده بخشند و به سعادت رهنمون گردند...
ادامه دارد...
بالاخره علی موفق شد تلسکوبش را تنظیم کند از اینکه من نتوانسته بودم و او به تنهایی موفق شده بود جیغی کشید که من فکر کردم عقرب نیشش زد .دیشب هلال فربه ماه را دیدیم و به امید خدا ۳۱تیر ماه هم ماه گرفتگی را رصد می کنیم .
مجید گلی امروز آمده بود که بیا یک کتاب ... نه موضوعش را نباید بگویم بنویسیم قرار شد طرح اولیه را بزنیم
روزی روزگاری در جنگ بین علم و فلسفه بدنبال یک کودتای پوزیتویستی ساینتیسم (علم گرایی) پیروز شدو فلسفه از اریکه ی قدرت فرود آمد و حتی عنوان مادری علوم را نیز از کف دادو در سمت نوکری علم به تحلیل قضایای علمی گمارده شد .
اما چند کلمه از متدلوژی بشنو که چون به سلطنت رسید به پیروی از خلق و خوی سلطه جویانه ی سلاطین خواستار گسترش مرزهای امپراتوری خود به ورای علوم طبیعی گشت .
در اجرای این خواسته میرغضب او پوزیتویسم بر آن شد تا باتیغ برنده ی ابژکتیویسم (عینیت گرایی)هر گونه درک غیر تجربی غیر عینی آزمون ناپذیر و تکرار ناشدنی را گردن بزند و همه ی اقوال وحیانی شهودهای عرفانی قضایای متافیزیکی و یا گزاره های ارزشی را به اتهام تحلیلی بودن غیر تر کیبی بودن غیر علمی بودن و یا اثبات نا پذیر بودن در زندان اوهام و خرافات به زنجیر کشد و یا به انزوای کتابخانه های باستانی تبعید کند
ادامه دارد...
یک روز به یک دوست گفتم شاید ما هر چیز را که دوست داشته باشیم خداوند به ما ندهد اما آنچه را لازم داریم خداوند حتما به ما خواهد داد آن روز او این جمله را جدی نگرفت و احتمالا امروز من .اوجدی نگرفت و قانع نبود من جدی نگرفتم و راضی نیستم بگذریم
امروزها با پایان یافتن سال تحصیلی نام نویسی سال جدید شروع شده و گرفتاری مردم و مراجعه ی فراوان برای دو سه مدرسه ی خاص. البته حق با مردم است چرا که واقعا استاندارد بعضی از مدارس پایین است .در بعضی از مناطق همه اصلا مدارس بد توزیع شده است یک گروه تشکیل دادم برای تغییر کروکی ثبت نام مدارس با توجه به نقشه ی جامع شهر شاید بدرد امسال نخورد اما قطعا برای آینده خوب است.
امروز دانشجویان روان شناسی از دیدگاه دانشمندان اسلامی را امتحان دادند حالا من ماندم و اوراق .
سه چهار نفر از کارمندان در سفر حج بسر می برند ما هم با خانواده ۲۶تیر باید می رفتم که منصرف شدیم باشه برای وقتی که کار اداری نداشته باشم
مردی صبح زود در کنار ساحل قدم می زد. او دید که همراه جذر (جزر) هزاران ستاره ی در یایی به ساحل می آیند و هنگامی که جذر فرو کش می کند آنها در ساحل می مانند و تا طلوع صبح بعد می میرند آن روز جزر تازه شروع شده بود و ستاره های دریایی زنده بودند . مرد چند قدمی به جلو برداشت و یکی از آنها را برداشت و به داخل آب انداخت .
او این کار را مرتبا انجام می داد درستپشت سر او مرد دیگری بود که نمی توانست بفهمد که چرا این مرد یک چنین کاری می کند او پرسید: چکار می کنی هزاران ستاره ی دریایی است به چند تای آنها می توانی کمک کنی ؟این کار تو چه فایده دارد ؟مرد پاسخی نداد دو قدم دیگر بهجلو بر داشت یکی از ستاره های در یایی را از زمین برداشت و آن را به آب انداخت و گفت: این کار من برای این یکی فایده دارد
این حکایت را نوشتم تا بگو یم در انتخابات یک رای هم مهم است و بگوییم که توصیه ی به انتخابات امر به معرف است و دوم اینکه شما در رای دادن خیلی هم آزاد نیستید که به هر که خواستید رای بدهید چرا که رای یک امر اجتماعی است یعنی شما با رای که می دهید سرنوشت دیگران را هم رقم می زنید پس بهتر است دقت کنید
امروز که تعطیل بود را تا ظهر کلاس داشتم به جبران روزهایی را که کلاس داشتم و رفتم جلسه امشب هم برای دانشجویان در سالن دار القران پیرامون شناخت ائمه صحبت خواهم کرد چند سالی است که به این موضوع علاقمند شدم و جای کار هم زیاد دارد .
سفر رییس جمهور و هیئت دولت بسلامتی سپری شد دست آورد آنهم برای آموزش و پرورش خوب بود.
سه شنبه هم رفتم تهران برای پی گیری آموزشگاه عالی فنی و حرفه ای پسران وارد ساختمان وزارت علوم تحقیقات و فناوری که شدم گفتم بازم وزارت آموزش وپرورش .
اوضاع اداره هم بد نیست بعضی ها خیلی خوب کار می کنند بعضی ها هم خوب تعدادی هم از شما چه پنهان
چند وقت است که ویروسی شدن رایانه منزل مانع نوشتن بود البته کمبود وقت هم مزید علت بود اما اوضاع این روزها حکایت دارد از بر گزاری جشنوارهی خیرین مدرسه ساز شهرستان شاهرود که روز گذشته با فر مایشات خود ما بقول ناصر الدین شاه
شروع شد این جمعیت مدرسه ساز آدم های با هوشی هستند که آینده را بهتر از ما می بینند من هم خاطرات شیرینی از بر خورد با این ها دارم اینشا الله در فر صتی منتشر خواهم کرد
بعد از ظهر یکشنبه طبق معمول بازدید از دو باز نشسته داشتم که یکی ۳۹سال از بازنشستگی اش می گذست سر حال و قبراق بود یکی هم نیروی خدماتی مدرسه بوده که ۱۵سال از بازنشستگی اش می گذشت راجع به اوضاع بازنشستگان هم طلب شما خواهم نوشت
نکته بعدی اینکه ۴۰ساعت کارگاه مهارت های تعلیم وتربیت ویژه ی اعضای هیئت علمی دانشگاه هم جمعه تمام شد اما هنوز نمرات را اعلام نکرده ام اول باید احکام جدید را که امروز صادر شده است تا صبح امضا کنم تا نوبت به اوراق اساتید برسد
آقای دکتر یغمایی برادر زاده حبیب یغمایی معروف هم از امریکا آمده است و امشب میهمان آموزش وپرورش است
بانو، شما چقدر لطیفید، سادهاید
آیینهاید، مثل خدا بی افادهاید
گرمید و زیر سایهاتان میشود نشست
کوهید، جنگلید، درختان جادهاید
کوریم اگر نه صفحهی دفتر سفید نیست
ایشان نوشتهاند، شما شرح دادهاید
دست طلب به دامنتان میشود نزد؟
ما اوفتادهایم، شما ایستادهاید
ما تحفهای به غیر ارادت نداشتیم
سست است، رد کنید که صاحب ارادهاید
لبهایتان چرا به سخن وا نمیشود؟
ای خوش به حال مهر که بر لب نهادهاید
از ابروانمان گره بسته وا کنید
بانو شما که صاحب رویی گشادهاید
آدم که مثل معجزه نازل نمیشود
نورید، آیهاید، ز مادر نزادهاید
پیچیده اید و سخت ولی سخت نیستید
بانو شما چقدر لطیفید، سادهاید
تا حالا چند بار نوشتم اما قبل از ذخیره کردن مطلب پاک شد باور کنید که حال دوباره نوشتن را نداشتم این چند روز روز به عرش رساندن معلمان است تا بعد چطور شود
گروههای مختلف مسوولین و اصناف امروزها برای تبریک به اداره می آیند از این میان بازاریها که روز اول آمده بودند به نظرم نگاه خوبی به آموزش و پرورش داشتند
امروز هم مراسم بزرگداشت در تا لار دانشگاه با سخنرانی جناب قزوهی و حجت الاسلام ترابی و دکتر جلالی برگزار شد حیف که نتوانستیم بیشتر از ۱۰۰۰نفر دعوت کنیم لدا دوستان مجبور شدند دست به انتخاب بزنندو بعضی را ناچار دعوت نکنیم اما در مجموع مراسم خوب بود
امروز هشتادو ششمین جلسه از سلسله جلسات شورای آموزش و پرورش شهرستان بود بالا خره با نیم ساعت تاخیر و با عدم حضور بعضی از اوتاد و بزرگان شروع شد در ابتدا با بی حالی تمام گزارشی دادم از بعضی از کارهای انجام شده در آموزش و پرورش که البته به شورا مربوط می شود بعدش هم یاد آوری کردم که در جمهوری اسلامی هماهنگی امور خودش یک تخصص ویژه است که می طلبد دانشگاها به فکر باشند و کارشناس کارشناس ارشد و دکترای آن را تربیت کنند دستورات جلسه هم به جند چیز از جمله روز معلم مربوط می شد که طبق معمول قرار شد خودمان از خودمان تجلیل کنیم خود گویی و خود خندی آخرش هم هیچی این هم از دموکراسی در جهان سوم
در عمل، گرچه جز محاوره نيست
اي لبت مثل خنده ات نمكين
جان شيرين من، حسام الدين
هر مقامي فوائدي دارد
مشورت هم قواعدي دارد
خاصه چون گاه گاه و دير به دير
مشورت خواهد از تو شخص مدير
يعني آن وقتها كه سفت و قشنگ
سر شخص رئيس، خورده به سنگ
در سئوالات چندمجهولی
مانده در گل، چهارچنگولي
(مشكلي گر از اين قبيل نداشت
مشورت خواستن دليل نداشت)
سرزنش كردنش كرامت نيست
وقت سركوفت يا ملامت نيست
گر كني در مصيبتش تشريك
مي شوي بيشتر به او نزديك
ابتدا صحبت از اداره بكن
محض يادآوري، اشاره بكن
كه شما ناخداي توفانيد
اوستاد مهار بحرانيد
فتنه ها ديده ايد از اين بدتر
چه كسي از شما سرآمدتر؟
بگذارش چنين به مكر و دغل
چند تا هندوانه زير بغل
هرچه خواهي به هم بدوز و ببر
باورش مي شود، تو غصه نخور
بعد از آن هم به او بگو: «فعلاً
فرصتي مرحمت كنيد كه من
روي موضوع، خوب فكر كنم
آنچه ديدم صلاح، ذكر كنم» ابوالفضل زرویی نصر آبادی
امروز بعد ازمدتها که تصمیم داشتم سری به دبیرستان هاجر بزنم موفق شدم دانش آموزان و همکارانم را
ببینم صحبت مختصری با دانش آموزان و دبیران فرصت مغتنمی برای من بوددبیرستان هم سر زنده بود
اما اساسی ترین مشکلی که این روزها دارم سیل فراوان متقاضیان زیارت عتبات و حج است افرادی که با وام یا بدون وام معتقدند خداوند آنها را طلبیده و باید من هم از دین خروج نکنم ویک مرخصی توپ به آنها بدهم والتماس دعای مخصوصی هم عاجزانه تقاضا کنم تا آنها راهی سفر معنوی جج بشوند وایضا دانش آموزان هم ... که مهم نیست
بعضی هم که البته خداوند بیشتر طلبیده بروند ۵۰ روز از جمله معنویات حج بر خوردار باشند
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
این ره که تو می روی به ترکستان است
امروز بعداز ظهر تازه رسیده بودم منزل که خبر دادند مینی بوس معلم ها یی که از طرود بر می گشتند بین راه با تانکر ی تصادف کرده از زمان اطلاع تا اینکه من با دکتر بابا خانی رییس اورژانس هماهنگ کردم و هلیکوپتر پرید فقط ۵ دقیقه طول کشید اما تا آخرین نفری که وارد اورژانس بیمارستان امام حسین شد ۴ساعت زمان برد اما در فاصله بیست دقیقه ای که هلیکوپتر رسید و من از حال افراد مطلع شدم واقعا شرایط بدی را پشت سر گذاشتم با خودم فکر می کردم مینی بوس پوسیده و زه وار در رفته طرود با تلیری سنگین خدا می داند که چی شده باشد به محض رسیدن هلی کوپتر دویدم درب که باز شد دیدم همه هوشیارند تازه بهوش آمدم اگر چه ظاهرا آرام و صبور به نظر می رسیدم اما در درونم آشوبی بود خب الحمد لله بخیر گذشت تا ساعت ۱۰شب در بیمارستان بودم تازه یادم آمد که قرار بود بعد از ظهر برم دانشگاه کلاس و ساعت هشت باید علی را می رساندم خونه تماس گرفتم خدا رو شکر خودش کله اش کار کرده بود و خودش را رسانده بود اما بلا خره هر روز این دغدغه وجود دارد که عده ای باید هر روز ۱۷۵کیلو متر بروند و بیایند دلم می خواست خیلی در این مورد می نوشتم
گردهمایی مشترک مدیران وروسا آموزش و پرورش استان با ائمه ی محترم جمعه ی در مشهد برگزار شد و ما این توفیق را داشتیم تا یک روز کامل به چهر ه علما ...
جا بجایی اتاق هاي اداره تقريبا تمام شد از ده سال قبل يا يه كم بيشتر كه اداره به اين ساختمان فعلي منتقل شده اتاق افراد هيچ تغييري نكرده -البته اداره چي ها نشنوند خيلي از افراد خودشان هم تغيير نكردند- اما در اين زمان فرصت زيادي داشته اند تا هر چقدر مي توانند وسيله هايي نظير ميز صندلي زونكن لامپ سوخته ي مهتابي گوني پر از كاغذ كمد پر از پوشه فايل (ببخشيد پرونجا فرهنگستان گفته نگيد فايل خوب نيست) ايضا پنكه خط كش اضافي سيم كابل جعبه خالي انواع شيريني جات و دبه ي انواع ترشيجات اسناد اوراق غير بها دار و كاملا بي ارزش آدمهاي اضافي و بدون پست كيس كامپيوتر خراب مودم از رده خارج سجاده نماز سي دي ... براي اوقات فراغت اسباب بازي( اگر يك روز احتمالا از راه مدرسه بچه رو آوردن اداره سر گرم بشه ) پلاستيك و مشماي خالي كه روزي روزگاري در ازمنه ماضي ارباب رجوعي رشوه اي ببخشيد هديه اي آورده نه ابدا نياورده حواسم نبود انواع تخته در اندازه هاي مختلف و... را در اطراف خو د جمع كنند
در قبل از تعطيلي با سعي زياد ده دوازده خاور و نيسان از اين نوع وسايل از اداره به انبار انتقال داديم چه زجري كشيدم تا قانع كه نه راضي هم نه تا غر زندن و مجبور شدن اجاز ه بدن ببريم اما از ۵فروردين تا حالاهم هر روز چندين سرويس وسيله خارج مي كنم اما هنوز نه نا شكري نكنم يه ذره خلوت شده اما نه آنطور كه مي خوام براساس اصل خلا در بهداشت رواني تا خلا فيزيكي و ايضا رواني ايجاد نكني نمي تواني نظم ايجاد كني
اولين نماز وحدت مديران ادارات دولتي ادارات شهر ستان با حضور به اتفاق مديران در محل نماز خانه اداره برگزار شد محوريت آموزش وپرورش در آيند ه منافعي براي آموزش وپرورش خواهد داشت
امروز جلسه اي در اداره زندانها داشتم كه بقول بيهقي در آيند فصلي خواهم نبشت جلسه بعدي در دبيرستان غير انتفاعي كارو دانش عترت بود با مديري لايق جلسه سوم مراجعه به دكتر وزدن چند آمپول جور واجور بعد هم بازدي از آموزشگاه سجا د جلسه با موسسه ي آموزشي رزمندگان اسلام
بعد از ظهر هم كلاس روان شناسي از ديدگاه دانشمندان مسلمان در دانشگاه غير انتفاعي و افكار كندي
اروند
توگویی تقدیر زمین در حاشیه اروند رقم می خورد تصور کنید غروب نزدیک می شود بچه ها آماده و مسلح با کوله پشتی و پتووجلیقه نجات درمیان نخلستا نهای حاشیه ی اروند این ها بچه های قرن پانزدهم هجری قمری هستند هم آنان که کره ی زمین قرنها انتظار آنان را می کشد تا بر خاک ظلمت دیده ی این سیاره قدم بگذارند
آبادان
نقطه ی یاس دشمن در استقامت ماست و نقطه ی قدرت ما نیز در همین جاست بیایید تاریخ را دیگر بار بنویسیم تاریخ رسمی تاریخ ستمگران و پادشاهان است بیایید تاریخ مظلومان را بنویسیم تاریخ نهضت خونین انبیا را تاریخ مبارزه ی حق و باطل را تاریخ استقامت را
چزابه -بستان - سوسنگرد
بر ویرانه های متروک شهر سو سنگرد همه جا غباری از یک فراموشی چند ساله نشسته است تا یادها خاطرها و آشنایی ها را در خود دفن کند و ما را به آنچه هست خو دهد ولیکن افرادی که من دیدم مثل خود من هنوز به این وضعیت جدیدخو نگرفته اند و آن چه را در هشت سال تجاوز بر ما رفته است فراموش نکرده اند .درد ما درد شهر و خانه و خاک و آجر نیست . درد ما درد ظلمی است که این شهر ها نشانی از آن است.
تنگه ی مهم چزابه در شمال غربی بستان و در مسیر جاده ای که از مرز به طرف بستان کشیده شده بین تپه های رملی و هورالهویزه قرار دارد دو جاده ی نظامی در دو سوی آن قرار دارد جاده ای در خاک ایران که چزابه را به فکه متصل می سازد و جاده ی دیگری که به العماره متصل می شود
دهانه این تنگه ۵/۱کیلو متر است لذا از جنبه ی نظامی بسیار مهم است این تنگه یکی از ۵معبر اصلی هجوم ارتش دنیا به خوزستان بوددر اذر سال ۱۳۶۱در عملیات بیت المقدس چزابه آزاد شد...
دوکوهه
آری روزگاری جنگی بود و امروز شیوه ی آن هجمه شکل جدیدی به خود گرفته است.
اما اگر بپرسی دو کوهه کجاست ؟چه جوابی بدهم
بگویم دو کوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که بسیجی ها را در خود جای می داد و سکوت کنم ؟پس کاش نمی پرسیدی چون پاسخ این سوال به این سادگی نیست کاش بقول شهید آوینی تو خود در دو کوهه زیسته بودی که دیگر نیازی به این سوال نبود
قبل از انقلاب پادگان دو کوهه از بزرگترین پادگان های ارتش بود اسم دو کوهه را که می بردی مو به تن سربازها راست می شد چرا که هوا گرم بود و سختگیری زیاد .در فاصله ۱۰کیلو متری اندیمشک است حالا به لشکر ۹۲زرهی اهواز متعلق است .ورود ما به مناطق جنگی از پادگان دو کوهه بود یعنی بعد از یک روز حرکت و یک خواب خوب در خرم آباد و باز تا ظهر رفتن
خود محوری داروی بیهوشی است که درد کودن را تسکین می دهد
آیا می دانیدطرز تفکر خرچنگ چگونه است ؟ ایا می دانید خر چنگ را چگونه صید می کنند؟
جعبه ای را که یک طرفش باز است برای خرچنگ می گذارند تا داخل آن شود جعبه دارای یک قاعده بالاست که در پوش ندارد . وقتی جعبه از خر چنگ پر شد در پوش قاعده پایین آن را می بندند با توجه به اینکه در بالای جعبه باز است خر چنگ ها می توانند به بیرون جعبه بخزند وآزاد شوند اما این امر اتفاق نمی افتد زیرا طرز فکر خرچنگ مانع از آن می شود .
لحظه ای که خرچنگ شروع به خزیدن به سمت بالا می کند دیگران او را به پایین می کشندو بنا براین هیچ کس نمی تواند بیرون برود.
حدس بزنید سر انجام همه ی آنها به کجا منتهی می شو ند؟
ببخشید می خواستم راجع به جلسه ی امروز با مشاوران بنویسم اما به اینجا ختم شد
امروز فهمیدم آدم به چه افسار می شود
آبشاری بود خروشان
در هذیان خوشبختی گرفتار
و
خیلی وقت است که
کودکی می میرد
مادری می گرید
ملتی در خواب است!
عاشورا حماسه ای است که دوباره باید شناخت .باز شناسی عاشورا نه شناخت یک روز که شناخت بزرگترین حماسه ی انسانی است . بازشناسی عاشورا ضرورتی تاریخی است در تاریخ هیچ روزی چون عاشورا نیست. امام حسن علیه السلام به امام حسین فرمود : لا یوم کیو مک یا ابا عبدالله
امویان و اموی اندیشان بسی کوشیدند تا این صفحه را از تاریخ پاک کنند ولی نتوانستند . جهد بلیغ کردند تا این صفحه را ورق بزنند ولی باز هم نتوانستند و صفحه تاریخ عاشورا همچنان گشوده ماند اما عده ای آن را نخواندند و عده ای فقط بر آن گریستند
در جامعه ای که امام حسین هست آزادگی نیز هست و البتهمنظور نه نام حسین که راه حسین است
نام فروردین نیارد گل به باغ
خانه روشن کی کند نام چراغ
تا قیامت صوفی ار می می کند
تا ننوشد باده مستی کی کند
از زمانی که مسلمانان از خواب غفلت بر خاستند و به باز خوانی عاشورا پرداختند چیز هایی را در آن دیدند که گذشتگان ندیده یا نگفته بودند
مولوی در مثنوی شعری دارد پیرامون عزاداران شهر حلب
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زان که بد مرگیست این خواب گران
بر دل و دین خرابت نوحه کن
که نمی بیند جز این خاک کهن
ور همی بیند چرا نبود دلیر
پشدار و جان سپار و چشم سیر؟
دررخت کو از می دین فرخی؟
گر بدیدی بحر کو کف سخی؟
آنک جو دید آب را نکند دریغ
خاصه آنکو دید آن دریا ومیغ
بجز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شد عاشورا نیز در تاریخ شهید شد وپیام اصلی عاشورا فراموش گشته است پس در هر عاشورا دو شهید موجود وبرهر شهیدی نوحه ای واجب
اگر کسی عاشورا را با همه ی ابعاد آن بشناسد اصل مصیبت امام حسین علیه السلام را فراموش می کند وبرای عاشورای حسینی به سوگ می نشیند
پس یک حسین مظلوم در عاشورا وجود دارد ویک عاشورای مظلوم در تاریخ با یک چشم بر حسین باید گریست و با چشم دیگر بر عاشورا
۱-تر جیح می دهید کور باشید یا کر؟
۲-فکر می کنید کدام یک از دوستان فعلی تان پس از ده سال همچنان برایتان مهم خواهد بود؟
۳-فکر می کنید میان صد نفر از مردم زندگی چند نفر از شما رضایت بخش تر است؟
۴-آیا دوست دارید تاریخ دقیق مرگ خودتان را بدانید؟
۵-اگر قرار بود دوسال آینده را در قطب جنوب در خانه ای با تجهیزات کامل زندگی کنید میل داشتید چه کسی را با خود ببرید؟
۶-روزی چند مرتبه خود را در آیینه نگاه می کنید؟
۷-دوست دارید ۵ سال پس از امروز به چه کاری مشغول باشید؟
بعد از اینکه متوجه شدیم در کشور مهندس زیاد شده است وهمچنین بسیاری از دولت مردان را مهندس می نمامند و خودشان هم این مطلب را از سر تواضع پذیرفته اند و ایضا در بعض از جلسات و نشریات به این کمترین که تعلیم وتربیت خوانده ام نیز مهندس رستمی گفته اند البته از آن جهت که وقتی من در مدرسه درس می خواندم هندسه را از جبر بهتر می فهمیدم شاید مهندس بودنمان بی مسمی نباشد ...
امروز همایش نوآوری در مهندسی ارتباط خانه ومدرسه را در شهرستان شاهرود با شرکت کلیه ی مدیران و مسولین انجمن های مدارس بر گزار کردیم سخنران اصلی همایش هم آقای ابوالفضل خادمیان قائم مقام وزیر آموزش و پرورش بود .اما چرا مهندسی بهر حال تا علوم رفتاری به ریاضی نزدیک نشود قابل اندازه گیری نیست...البته انتظار ندارم به همین چند جمله مفهوم سخن یک مهندس مثل من را بفهمید...
اما با توجه به اینکه بر اساس تحقیقات بلو م ۴۵٪ شخصیت کودک تا ۴سالگی و۶۵٪درصد آن تا پایان ۶سالگی شکل می گیرد و باز در بعضی از روایات داریم که والدین تا ۴۰سالگی فرزندشان در مورد اومسئولیت دارند به نظر حقیر نگاه به نقش خانواده باید دوباره مهندسی شود
۱-اعتراف می کنم که من هیچ چیز بدرد بخور از تابلو های نقاشی پیکاسو نمی فهمم علی رغم اینکه خیلی ها می گویند خیلی زیباست
۲-اعتراف می کنم که هرگز از علت اینکه فوتبال این قدر طرفدار دارد چیزی نمی دانم
۳-اعتراف می کنم که به نظر من دانستن هر چیزی بدرد آدم نمی خورد
۴-اعتراف می کنم که اگر چه جلسات متعدد وقت زیادی از من میگیرد اما در هرجلسه ولو حوصله سر برنده آدم چیزی یاد می گیرد اگر چه یاد گرفتن خیلی چیزها ضروری نیست
۵-اعتراف می کنم که طرح سوال امتحانی و تصحیح اوراق امتحانی کار سختی است ودوست ندارم
۶-اعتراف می کنم که دستور نویسی زیر نامه های اداری خسته کننده است
۷- اعتراف می کنم که بهترین ...
۱-اگر تغییر کنم زندگی من نیز تغییر خواهد کرد
۲-ذهن و قلبم بهترین امتیازات من هستند
۳-تصویر ذهنی من برای شادمانی بسیار مهم است
۴-بخشش شادمانی است
۵-کمال گرایی هزینه ی زیادی دارد
۶-تا اطلاع ثانوی وبلاک نویسی تعطیل شود بهتر است
در خوشحالی زنانه
با استاندار دست دادند
خدا به من مرگ بدهد
تنها یک ترانه بر لبم ماند
برای زمزمه کردن
یه روزی از راه می رسه
کسی که چشم براهشیم
کسی که یه عمر همه
خسته ی تکیه گاهشیم
امشب عازم مشهدم برای جلسه واینشا الله زیارت اگر آقای سعیدی هم تا مشهد آمد که عالی می شود
بیشترافراد در حال فکر کردن به گذشته و آینده هستند افکار ما اجازه نمی دهند از احساسات کنونی و رفتار فعلی تجربه ی مفیدی داشته باشیم بسیاری از ما غذا می خوریم راه می رویم و... امادر واقع اینجا نیستیم
باید عادت کنیم فکر ورفتارمان یکی باشد
از زمان حال وداشته های فعلی خود لذت ببرید .بزرگترین سرمایه انسان لحظه ای است که در آن زندگی می کند.
زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است.(سهراب سپهری)