اولین برنامه امروز ملاقات با دانش آموزان پیش دانشگاهی فرزانگان بود در مجموع جلسه ی خوبی بود انتقادات جدی به وضعیت آموزش و پرورش داشتند جسارت واعتمادبه نفس نوجوانان می طلبد که ظرفیت انتقاد پذیری مسوولان بالا برود
دومین برنامه آغاز مراسم هفته ی کتاب بود به اتفاق فرماندار در دبیرستان شاهد بعد جلسه ی گزینش و بعد از ظهر هم دیدار بازنشستگان جناب آقای طبا طبایی و جناب آقای افتخاری
دوشنبه هیجدهم در خدمت بازنشستگان در مشهد مقدس بودم جای شما سبز خیلی خوب بود تجربیات و صحبت های آقایان وخانم ها شنیدنی بود
اما شما اگر می خواهید بازنشستگی راحتی داشته باشید باید حداقل از یک دهه مانده به آن برنامه ریزی کنید برای طراحی چنین برنامه ای باید به سوالات زیر پاسخ دهید
۱- برای دوران بازنشستگی چه هدفی دارید؟
۲-برای این هدف به چه میزان نقدینگی نیاز دارید؟
۳-چه اتفاقات و نیازهای جدیدی را پیش بینی می کنید؟
۴-بازنشستگی را از چه زمانی آغاز می کنید؟
۵-برداشت از منابع بازنشستگی را از چه زمانی آغاز می کنید؟
۶-از هزینه های خانواده در آن دوران چه بر آوردی دارید؟
۷-اوقات فراغت خود و خانواده را چگونه پیش بینی می کنید؟
شاید بعدادر این مورد بیشتر نوشتم از آقا سید عبدالله حسینی هم بدلیل اینکه کتاب را پیدا نکرده است پوزش می طلبم و امید وارم بمحض اینکه یک مجلد از کتاب بدستم برسد تقدیمشان کنم
در مدت هفته ای که گذشت از دوتا دبستان ودو دبیرستان بازید کردم همینطور از یک دبستان غیر دولتی صبحگاه در یک مدرسه ی ابتدایی بودم متوجه شدم اگر همه جا همینطور باشد برنامه ریزی تابستان هدر نرفته است
سیزده آبان هم به خوبی برگزار شد .جلسه ی فعالان دانش آموزی با دکتر جلالی خیلی خوب بود بچه ها سوالات محکمی پرسیدند
یکی از دوستان تماس گرفت در خصوص وبلاگ مطالبی گفت .با خودم گفتم توهم زروی کرامت چنان بخوان که تو دانی
امروز صبح بازدیدی داشتم از مدرسه پادگان چهلدختر گویا قبلا خبر داده بودم رسیدم همه آماده بودند و فرمانده پادگان جلوی مدرسه دوستان ارتشی هیچی کم نگذاشته بودند پر و پیمون استقبال کردند
جلسه بعدی شورای فرهنگ عمومی بود که با تاخیر شش ماه در اداره ارشاد تشکیل شد بد نیست بدانید در این سه جلسه ای که من شرکت کردم (یکی از ۲۷مسئولیتی که علاوه بر آموزش و پرورش بر عهده مدیر آموزش و پرورش است عضویت در همین شورا است) تا به حال حتی یک کلمه هم حرف نزدم از شما چه پنهان با اینکه اعضای این شورا شخصیت های اداری مهمی هستند من از جلسه اول تا به حالا از حرفهایی که می زنند هنوز هم ماتم نمی دانم چرا اینا فکر می کنند فرهنگ عمومی با حمام عمومی آن هم از نوع خزینه ای یکی است قدمای نزدیک به زمان ما گفتند حمام خزینه حوضی (خزانه ای) داشته کوچک و در مدت شاید ماه ها آب آن را عوض نمی کردند فقط کثافات روی آب را می گرفتند و کل مردم داخل همین آب خودشان را می شستند لذا بعد از دقایقی هر چی می خواستی توی این آب پیدا می شد نه فکر کنم مفهوم را خوب نرساندم در نظر بگیرید که شما به یک مهمانی دعوت شوید و سفره ای با مثلا ۳۰نوع غذا ی مختلف پهن کنند(به تعداد اعضای شورا) ولی به شما یک پلاستیک بدهند و بگویند از هر غذا مقداری داخلش بریز و خوب هم بزن وبعد بخواهی همین را بخوری . آره خوب شده فکر کنم مفهوم را رساندم یعنی اگر حالتان بهم خورد مفهوم رسانده شده شاید به همین دلیل مدیر اداره ی فرهنگ با پنج شش هزار فرهنگی تا حالا حرف نزده چون نمی خواد یک قاشق به محتوای پلاستیک اضافه کند چون پلاستیک پر شده ممکن است پاره بشود ومحتوای آن با گلاب به روتون روم بدیوار استفراغ فرقی ندارد بلا خره به این نتیجه رسیدند که آموزش و پرورش یک مسابقه بر گزار کند تا سطح فرهنگ بالا برودبعض هم گفتند زنگ فرهنگ بزنیم ومن بازهم ساکت بودم(چون باکسی مسابقه ندارم و ضمنا نمی خوام زنگار ببخشید زنگ بزنم)
داخل جلسه بودم که موبایل یکسره شد نگرفتم پیام داد آقای دکتر شریعتی است تازه فهمیدم غایب است گفت مدرسه منتظر من است گفتم ۳میرسم و رسیدم معاونین اداره ما وایشان حاضر بودند موضوع بخشی از زمین موقوفه ی مدرسه است و توسعه ی بیمارستان فاطمیه یک سالی هست به توافق نمی رسیم با لاخره خواسته اش را پایین آورد ما هم کوتاه آمدیم حرفمان تمام شد ساعت ۴شد خواستیم بیاییم ناهار گفتند ۴دیدار بازنشستگان است
دوتا بازنشسته و یک مجلس ختم باید دوتا را انتخاب می کردیم بازنشسته ها را انتخاب کردم اولی آقای شریفی دبیر زبان گفت ده سال عمرم طولانی تر شد دومی آقای عباسیان حرفهای خوبی زد از جمله گفت زندگی مثل زنگ تفریح است تا زنگ می خوره بچه ها می دویند بیرون یکی مشغول درس خواندن یکی بازی کردن یکی هم شوخی کردن و...هر کس سر گرم کار خودش است هنوز بخودش نجمبیده باز زنگ می خوره وباید بری کلاس
زنگی یک زنگ تفریح بیش نیست
وای آنکو عاقبت اندیش نیست
خداوندا! در این برهوت عاطفه هر که را تتمه دلی برای مهر ورزیدن هست گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن .
خداوندا !دینمان را از سیاستمان جدا مکن و دینمان را ابزار سیاستمان قرار مده و دینمان را تابع سیاستمان مپسند .
خداوندا !به ما و فرزندانمان بینشی عطا کن که میان اسلام و داعیان مسلمانی فرق بگذاریم و مکتب را از شاگردان کودن و دغلکار آن تمیز دهیم .
خداوندا ! خون شهیدان را پامال سم ستوران مپسند .
خداوندا !پناه بر تو از دست جمود و تحجر پناه بر تو از نفس مداری و دنیا پرستی پناه بر تو از گناه آرایی و توجیه گری پناه بر تو از آرزو های حیوانی و آمال این جهانی پناه بر تو از لغزشهای ناگهانی پناه بر تو از رسوایی این جهانی و آن جهانی پناه بر تو از سیاه دلی و سیاه اندیشی و سیاه بینی و سیاه کاری
خداوندا !به ما آنچنان ایمانی عطا کن که خود را اسلام نشمریم و بصیرتی عنایت کن که خود را دین معنا نکنیم و نفسانیت خود را با رضایت تو اشتباه نگیریم
خداوند ! معانی از واژه های خود دور افتاده اند معانی را به واژگان باز گردان
خداوند بحق امام رئوف کاری بکن که دل قرار بگیرد
یکشنبه میزبان مدیر کل دفتر آموزش و نوآوری وخلاقیت پیش دبستانی و ابتدایی وزارت آموزش و پرورش بودیم (فقط عنوان پست را داشته باشید) همه ی مدیرا ن دوره ی ابتدایی شاهرود وبسطام ومیامی به اضافه ی نماینده معلمان مهمان ما بودند در فرصت خیر مقدم گریزی به مسایل آموزش و پرورش ابتدایی زدم جناب یونسیان هم به نمایندگی از مدیران مسایلی را خیلی خوب طرح کردند نو بت به آقا که رسید همه را نصیحت فرمودند که قذر نعمت های خداوند را بدانند نمی دانم تا به حال متوجه این مطلب شده اید که قمی ها حتی مغازه دارهایشان هم اندازه یک طلبه سطح ۵ مساله و حدیث بلدند حالا مدیر کل شان چقدر می داند از مدیران بپرسید تا اذان طول کشید سر ناهار از من پرسید چرا شما معاون سازمان ومدیر آموزش و پرورش هستید دوستان تندی صدا صاف کردند که بله شاهرود در سفر ...شد فرمانداری ویژه ...و کلامشان را قطع کردم و گفتم زمان رضا خان میر پنج که داشتند راه آهن شمال جنوب را می کشیدند در فواصل کوتاهی ایستگاه هایی برای توقف قطارها با سوخت ذغال سنگ بنا کرد ه بودند از آنجاییکه این ایستگاه ها بد جوری در بر بیابان بود کسی حاضر به نگهبان در آن برهوت نمی شد لذا عرض حاجت به محضر ملوکانه آوردند که قبله عالم هر چقدر فریاد کردیم وجار زدیم که برای هر ایستگاه دو تا نگهبان می خواهیم کسی پیدا نشد از آنجا که کلام الملوک ملوک الکلا م است ایشان می فرمایند جار بزنید دو نفر آدم می خواهیم یکی رییس ایستگاه و یکی هم معاون ایستگاه هر کی زودتر بیاید او رییس است و چنین بو د که معاون و رییس مصطلح شد
بعد ازظهربه چند مدرسه سر زدیم از شما چه پنهان خوب بود باز هم از شما چه پنهان مدیران ابتدایی کارشان کلا خوب است
ظاهرا کسی بهش گفته بود برو مهدی آباد گفت کجا بریم گفتم هر جا شما بگی گفت بریم مهدیه گفتم برو صبح جمعه بیا اما اگر منظورت مهدی آباد است بریم و رفتم مدرسه بعدی هم پادگان رفتیم که در مسیر بود
سر زدم به رسوایی ساغر لبانت کو؟
تیر می کشد جانم ابروی کمانت کو؟
روح من نمی تابد با گلاب وابریشم
اسب مرده ی مغرور شور ایلخانت کو؟
هر چه نشکنی ساقی توبه سبو بشکن
مردم از گرانجانی باده ی گرانت کو؟
تا زشوق بالایت سر فرو کنم در خویش
سروقد سمین ساق سایه ی روانت کو؟
**
خاک راهم و این بود سهمم از عبور تو
درد تو به جانم ماند گرد من به جانت کو؟
خیلی وقت است که یاد گرفتم نه از خودم دفاع کنم و نه غر بزنم همواره سعی کردم این یادگیری را در عمل نشان بدهم .پس این نوشته ابدا نق زدن نیست. امروز اول وقت تماس تلفنی داشتم با مدیر مدرسه طرود از برنامه درسی مدرسه پرسیدم کاملا بر عکس آن چیزی بود که گزارش بازدید چند روز قبل همکاران اداریم حکایت می کرد و دردا که حق با مدیر مدرسه بود.از مدرسه ای بازدید کردم معلمی غایب بود دفتر را نگاه کردم مکرر غیبت داشت از مدیر پرسیدم گفت به اداره ارسال کرده ام پرونده فرد را در اداره دیدم دریغ از یک روز غیبت یا این که کسی گفته باشد عمو خرت به چند؟در جلسه ی انجمن مدرسه ای شرکت می کنم معلمی می گوید حاج آقا یک تشویقی به من بده به اداره بر می گردم یادداشتی بر میز می بینم که ... مادری می آید گریه کنان که امروز گفته اند بچه ات اشتباه ثبت نام شده باید برود کار دانش پی گیری می کنم کسی قبول نمی کند بچه اصرار می کند که حاضر است تکرار پایه شود اما به کارودانش نرود با غیر انتفاعی صحبت می کنم رایگان ثبت نام می شود قول زنانه می دهد که ازقول مردانه محکمتر است که خوب درس بخواند از اتاق خارج شدم عده ای از کارمندان به شکلی که گویا گروهی بود از اداره خارج می شدند پرسیدم کجا ؟ گفتند بچه جلوی مدرسه منتظر است می رویم دنبالش !!!به اون دیگری گفتم شما که بچه ات بزرگ است کجا گفت می روم از سر کارش بر سانمش منزلش! هی تو که اصلا بچه نداری؟ می روم خانم را برسانم منزل مادرش.به اتاق بر می گردم کارمندی می آید که آقا سه شنبه که ما قرار بود اداره باشیم و نبودیم چون شما گفتید بروید فلان مدرسه کارت را بررسی کن حق وحقوق ما چه می شود سر م را پایین می اندازم و خودم را نفرین می کنم دیگری می آید با ... تمام اگر ممکن است حالا که می روی یک یادگاری از خود به جا بگذار و دینت را با کاری که برای من انجام می دهی به من بفروش داشتم بالا می آوردم قورتش دادم اگر چه از وقت نماز گذشته بود به نماز خانه پناه بردم سر راه پله معلمی را با پدر زنش که گویا اجداش با اجداد ما در یک مسجد نماز خوانده بودند دیدم که گفت کاری کن دختر من از روستا ها ی میامی بیاید به خود میامی شنیدم شما معاون سازمان هم هستی از اداره فرار کردم واین اولین باری بود که زودتر می آمدم آن مهربان که در سرای من است تعجب کرد ولی من که درویشم و دریا دل به خود نیاوردم عصر به اداره برگشتم تا کار ناتمام صبح را تمام کنم جلسه ی صندوق بود و صدای افراد از اتاق مجاور به گوش می رسیدبه منزل برگشتم جلو درب منزل گویا ماشینی منتظر بود که حاج آقا به زحمت منزل را پیدا کردیم تورا خدا ما نمی گوییم حق ماست ولی یک کاریش کن بعد از نماز مغرب در جلسه ی شورای دبیران شرکت می کنم معاون مدرسه و ایضا ... اظهار فضل می کنند و قول می دهم از زمان دقیانوس که فارق التحصیل من ابد شده است یک صفحه هم نخوانده است در صحبت معلمی پی به عملکرد غلط همکار ادارییم می برم که نفع خود و منافع کسان خود بر دیگران ترجیح داده است هشت ونیم مدرسه را ترک کردم به جلسه ی بعدکه پیرامون نحوه تدریس زبان تشکیل شده است می روم و فردی می گوید می شود مجوز تاسیس آموزشکده ای را به من بدهی خیلی تعریف شما راشنیدم دستی به سرم می کشم می فهمم که گوشهایم دراز نیست باز به خانه می گریزم علی می گوید بابا گوشی موبایلت را به من می فروشی پانزده هزار تومان ؟نگاهش می کنم حق با او نیست اگر چه بیشتر نمی ارزد
این روزها با همه ی گرفتاری هایی که با آن مواجه هستم که خیلی از آنها از کنترل من هم خارج است این موضوع تغییر مدیر آموزش و پرورش هم مزید علت شده است اگر چه از روز شروع به کار یعنی تیر ماه سال قبل برای من وآقای قزوهی موضوع معلوم بود اما دوستانی که تازه فهمیدند گویا چیز جدیدی کشف کرده اند بعضی هم به این داستان دامن زدند که آثار مخرب آن از کنترل من خارج است اما آثار منفی آن
۱-فردی مراجعه می کند برای ثبت نام فرزندش کمک مالی می طلبد به او می گوییم ۱۵مهر بیا در خدمتیم می رود ۱۰دقیقه دیگر بر می گردد می گوید حاج آقا می گویند شما تا آن وقت نیستی الان یک کاریش کن
۲-کارمندانی در اداره کارهایی را که موظف به انجام آن بوده اند وباب میلشان نیست تو آب نمک می خوابانند تا رییس بعد
۳-...
کسی را چو من روز ایدون مباد
امروز هم به جلسه گذشت البته جلسه فرصت خوبی بود برای چند مرتبه خواندن نامه ی دوستی که هر از گاه به قول حا فظ رشحه ی قلمش حقوق خدمت ما را عرضه می کند بر کرمش دو نکته در نوشته هایش دلپذیر است یکی روانی قلم که حجم زیادی مطلب را در چند جمله خلاصه می کند اگر چه ایجاز مخصوص سعدی است دوم استواری محتوا چند بار خواندن نوشته اش هر گز خسته کننده نیست. در حین جلسه زمان سو مین سخنرانی دوره ای پژو هشکده را هم خبر دادند گفتم تا ۵ روز دیگر نهایی می کنم با این سخنرانی چار چوب کلی دیدگاه من باید معلوم شود.
خبر بعد اینکه گویا رییس جمهوری به وزیر مرد رضایت داده البته چه مردی بود کز...اما ماحصل جلسه
خیلی کسا تو زندگی
زخمای ریشه ای دارن
گریه نمی کن ولی
بغض همیشگی دارن
****************
خیلی کسا نمی دونن
چی بکارن تو باغچه شون
آیینه شمعدون نباشه
خالی می مونه طاقچه شون
**********************
می بینی خر گوشا کرن
نیازی نیست داد بزنی
وقتی کسی نمی شنوه
چه فایده فر یاد بزنی
**********************
کتاب الفبای مدیریت کلاس درس را که همکارمحترم مدیر دبیرستان شاهد هدیه داده بودند مطالعه کردم نوشته ها وترجمه های دکتر محمدرضا سر کار آرانی همیشه برایم زیبا بوده است چون موضوعات خوبی را برای ترجمه انتخاب می کند.آخرین خبری که از او دارم ایمیلی بود که از ژاپن فرستاده بود و من را به ادامه ی نوشتن در همین وبلاگ تشویق کرده بوداز شما چه پنهان دلم براش تنگ شده.
ساماندهی نیروی انسانی با همه ی مشکلات انجام شده است .مدرسه ی ابتدایی تیزهوشان هم شروع به کار کرد.
امسا ل با چند گروه مشکل مواجه بودیم
۱-نداشتن وزیر در نتیجه نگرفتن تصمیم های قوی
۲-نقل و انتقلات زیاد
۳-در طول یک موج نبودن با تعدادی از مدیران به دلیل سرعت تغییر در دستورالعمل ها
۴-کاهش صد در صدی اضافه تدریس
بالاخره ما برای موفقیت نیاز به یک تیم کوچک و چابک داریم
چراغ قافله در شام تار گم شده است
تونیستی و در این شهر پر صدا حتی
دعای مردم امیدوار گم شده است
اگر به گونه ی من اشک غم نمی بینی
در استقامت کوه آبشار گم شده است
تونیستی و در آغاز هفته می بینم
که جمعه ی دگری در غبار گم شده است
پست قبل را به این دلیل می خواستم انگلیسی بنویسم که صفحه کلید فارسی نمی شد که اونهم محقق نشد
اما ادامه ی مطلب از این قرار است که در قدیم یعنی نظام بطلمیوسی که امکانات به اندازه ی حالا نبود یعنی زمان تالیف نسخه ی خطی جامع المقدمات مردم وحتی علما تصور می کردند که مشارکت باب مفاعله است و گمان می کردند که باب مفاعله دو طرف دارد وطرفین به تساوی یا نامساوی در امری شرکت می کنند
اما امروز با پیشرفت تکنولوژی و مدارس هیات امنایی معلوم شد که سخت اشتباه می کردندالبته مشارکت همان دو طرف را دارد اما رابطه ی این دو طرف رابطه ی فاعلی و مفعولی است بعض اعاظم هم معتقدند که مشارکت باب استفعال است به این معنا که یک ظرف چیزی را از طرف دیگر طلب می کند مثل استعمار و یا استثمار وشاید هم استحمار و امثل ذالک ...
می خواستیم به درخواست آقای نبوی پست قبل را ادامه بدهم گفتم صبر کنم تا تکلیف مدرسه ی هیات امنایی میثاق معلوم شود بعد
امروز را درحالی آغاز کردیم که...
میل به زندگی را
فرشته ای در نگاه من ریخت
اگر چه قطره قطره آب می شود تنم
اگرچه سقف دود و دم گرفته ی خیال من
هزار بار در دقیقه بر سرم خراب می شود
ولی گلوی من هنوز
از جوانه های سبز زندگی پر است
خدای را !
چگونه من هزار سال پیش
مرده ام!؟
چگونه دستهای سبز خویش را
به خاک خیس نیستی سپرده ام
در این قفس صدای پای عنکبوت می وزد؟
نه گمان نمی کنم
در این حصار سرد و ساکت وسیاه
دوباره زنده کن مرا
به هر بهانه ای که خواستی
فرشته ی همیشه
ای مسیح سبز پوش من ...
مدیران ومعلمان کافه ی مردم کاملا آزادند که هر چه ما می گوییم گوش کنند واقعا هیچ محدودیتی در کار نیست حتی می توانند از روی آن چند بار مشق بنویسند حتی می توانند بطور نا محدود از ما تعریف وتمجید کنند هیچ منع قانونی وجود ندارد.حتی می توانند از القاب بزرگان تاریخ وفرهنگ کشور برای ما خرج کنند ما که بخیل نیستم دیگران کاشتند ما خوردیم واقعا خوب بود راضی بودیم چه منعی دارد؟
ما ازاینکه دیگران بکارند و ما بخوریم کاملا راضی هستیم و قول می دهیم ابدا گله نکنیم همینطور که آقای .ع .م به زودی خواهند گفت شاید برای سپاسگزاری از خودمان مجبور شدیم لوح سپاس و تقدیر نامه را خودمان تهیه کنیم و دستشان بدهیم تا به ما تقدیم کنند حالا اگر راضی شدید برویم سر اصل مطلب
بله اولا باید این توقع نا بجا را در مردم و ایضا جامعه ی فرهنگی از بین برد که هر کس حرف از برنامه زد انتظار داشته باشند که حتما داشته باشد باید مردم بفهمند که نفس بر نامه داشتن اصالت دارد و برای آینده ی مملکت مفید است باز این سادگی و بلاهت ذاتی خودمان این فکر را که در قدیم یعنی نظام...
اول تابستان آمدند نشستند جلسه کردند وایضا صورتجلسه (تمام عمر ما در این چند سال به جلسه گذشت)که امسال باید اوقات فراغت دانش آموزان را پر و پیمانه ببینیم گفتند یک پایگاه تابستانی را به ده تا افزایش بدهیم واز مر کز شهر و ...به قسمت حاشیه شهر و نقاط محروم گسترش بدهیم گفتم قبول گفتند اعتبار ندارد باز گفتند شما تامین کن گفتیم قبول بالاخره به خیر و خوشی تمام شد اما من از ابتدا با این موضوع موافق نبودم اصلا شخصا یک بسته ی پیشنهادی برای اوقات فراغت دانش آموزان دارم به اسم بسته ی پیشنهادی ۱+۴که به نظرم مشکل اوقات فراغت را نه تنها کاملا حل می کند حتی آن را تا درصد زیادی غنی هم می کند(با غنی سازی سیاسی اشتباه نشود)
اولا باید دانش آموزان را به چهار دسته ی مساوی و یا غیر مساوی تقسیم کرد و همه ی معلمان هم یک دسته باشند.یک عده را بفرستیمفوتبال تماشا کنند البته با حواشی آن مثلا روزنامه ورزشی بخوانند عکس ورزشکاران را روی کلاسور کیف و سایر ملزوماتشان بچسانندو...
یک گروه را همکه درس خوان تر هستند به نظر من یک دانشگاه درست کنیم به اسم دانشگاه آزاد و بگوییم بدون کنکور یا شاید هم با کنکور بروند آنجا درس بخوانندالبته در این میان به معلم های این دانش آموزان هم بگوییم بعد از ظهر بروند به این ها همان درس های دبیرستان را که نداده اند چون کلاسها ۳۰نفره وشلوغ بوده و قطعا نمی شده حالا در کلاسهای ۷۰نفره دانشگاه درس بدهندالبته در این میان باید سعی کنیم از دانش آموزان (دانشجویان)بیشتر پول بگیریم و به معلم ها(اساتید)کمتر پول بدهیمدر این میان هر دو نسل را گداشتیم سر کاراوقات فراغتشان را هم پر کردیم البته با ما به التفاوت این پول هم می توانیم توسعه و عمران ایجاد کنیم مثلا در ورودی شهر ازسمت دامغان دست راست دانشگاه آزاد را تاسیس کنیم و در داخل آن فضایی را پیش بینی کنیم به اسم پارک که اگر کسی خواست به گروه بعدی که متعاقبا عرض خواهم کرد بپوند ما از قبل امکاناتش را داشته باشیم
می ماند گروه سوم این گروه را باید کاملا بگذاریم حال کنند یعنی امکانات و ابزار آن را هم فراهم کنیم مثلا همین جلالی واحسانفر را بگوییم به مدارس نروند به موبایل دانش آموزان و بلوتث وفیلم های ...و مواد مخدر و این جور چیزها کار نداشته باشند بچه بتوانند با لباسهای خنده دار به مدرسه بروند حتی در اردوها بتوانند با استفاده از همان موبایلشان آهنگ جاز و رپ بگدارند و قس علی هذا...
در وروی شهر از سمت میامی و آزادشهربغل کوه می توانیم یک جاده درست کنیم اسمش را به نظر من بگذاریم جاده سلامتی دانش آموزان ذکورا و اناثاو بالاتفاق در هر وقت از روز بویژه نزدیک غروب که هوا به سمت تاریکی می رود بیایند آنجا سیاحت کنند خود ما هم با همان سادگی و بلاهت ذاتیمان هر وقت خواستیم از کنارشان با غمز عین عبور کنیم و هیچوقت تذکری نصحیتی نکنیم البته پایین کوه هممی توانیم یک پارک درست کنیم به اسم پا رک بلوار ودر بین درختان هم سکو هایی را جهت نشستن و صحبت کردن تعبییه کنیم قطها لازم می شود
اما دسته ی چهارم این افراد وظیفه دارند بروند حال دسته ی قبل را بگریند حالا به هر طریق ممکن مثلا با نهی از منکر شده با خواندن دعا در مزار شهدای گمنام یا اصلا نوحه خوانی در وسط همان جاده با بوق آژیر با توم و یا هر وسیله دیگر
خب طرح چطور بود؟
خیلی انتظار امشب را می کشیدم اما هنوز اداره ام فکر کنم تا قبل از افطار هم مجبور باشم بمانم
دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد
صفحه ها از ریگ وانگشتان قلم
می زند حرفی بدست خود رقم
گفت ای مجنون شیدا چیست این
می نویسی نامه بهر کیست این
هرچه خواهی در سوادش رنج برد
تیغ صرصر خواهدش حالی سترد
گفت مشق نام لیلی می کنم
خاطر خود راتسلی می کنم
نیست جزنامی ازودر دست من
زان بلندی یافت قدر پست من
چون میسر نیست بر من کام وی
عشق بازی می کنم با نام وی
بالاخره غیر یک اسم چیز دیگری دست ما نیست با خودم فکر می کنم ما در شب قدر باید چه چیزی را پیش خداوند ببریم اگر شما یک دوست صمیمی داشته باشید و بخواهید کادویی برایش ببرید سعی می کنید چیزی را ببرید که او دوست داشته باشد و ضمنا خودش نداشته باشد .اما خداوند چه چیزی ندارد تا ما برایش ببریم؟
فهمیدم خداوند خودش گفتهالله الصمد خداوند بی نیاز است یعنی خداوند نیاز ندارد پس ما باید چیزی را که او ندارد ببریم یعنی همه ی نیاز هایمان را در یک بسته بندی شیک به او تقدیم کنیم
مردانه دوختیم کس از ما نمی خرد
باید زنانه دوخت که مردان ماخرند
اولا چنانکه از تواریخ بر می آیدجناب مراد در تمام طول عمر خود فاقد اسب بوده و فقط هر از گاه خر محترمه اش را جهت سواری دیگران کرایه می داده.(ر.ک.کتاب المراکب-باب المرادوحماره.)
درثانی مساله این نیست که وزیر باید زن باشد.اینکه نصف کارمندان ادرات یاتمام کارکنان وزارتخانه هم زن باشند باز هم مساله حل نمی شود.
گیرم که تمام روسای سازمان های آموزش وپرورش وایضا مدیران آموزش وپرورش زن بشوند یا رگه هایی از زنانگی در آنها هویدا بشوداین هم به مسکن موقت می ماند درمان محسوب نمی شود.هنوز آن جاهایی که باید خنک شود نمی شود.اصلا زنان باید با عزت و شوکت (وبقیه ی در وهمسایه ها)براحتی...ببخشید حواسم پرت شدمی خواستم راجع به لایحه ی خدمات کشوری بنویسم اما از شما چه پنهان خیلی دل و دماغ نوشتن ندارم اگر خیلی احساس نیاز کردید همین مطلب را دوبار ه بخوانید.
خدای ناکرده زبانم لال هفت قرآن در این ماه عزیز در میان دور از ساحت مقدس جناب جمالی یا همون (ج نظر دهنده) اسمش را بد جنسی نمی شود گذاشت به آن مکر و سیاست هم نمی شود گفت شاید بشود گفت شیوه وروش
یک شیوه و روشی دارد این جمالی ما - انار الله برهانه- به نام شیوه ی حلم وصبر و مهلت وسکوت.
و معتقد است این شیوه را از خود خداوند تبارک و تعالی آموخته است:انما نملی لهم لیزدادو اثما و کفرا.
جمالی نازنین ما با این شیوه و روش حرفی را به میان می کشد و به طرف مقابل مجال می دهد که تخت گاز بتازد خودش را تخلیه کند و هر چه در اعماق دل تنگش دارد بیرون بریزد
یکی از کلمات قصار حضرت جیم نظر دهند ه این است که خطر حر فهای نگفته به مراتب بیش از حر فهای گفته شده است پس باید سکوت کرد و به طرف مقابل مهلت داد تا کارهایی را که بعدا قراراست بکند چو سعدی همین الان بگوید
خداوند آخر و عاقبت ما را به خیر کند با این کفریات و خزعبلاتی که اخیر نظر مرحمت نموده است هراس ما این است که مبادا کسانی گمان کنند که ما را با این حر فها سر سازگاری است در حالی که والله نیست با لله نیست...
ضمنا خداوند آخر و عاقبت ما را با این تو ضیحات هم به خیر کند چرا که جناب ایشان فرمده باشند توضیحاتی از این دست تو هین به شعو رمخاطب است
اگر چه ظاهرا همه چيز براي شروع مهر ماه آماده است اما من چند نگراني اساسي دارم اولا حجم زيادي نيروي ورودي به شهر است كه با توجه به كاهش آمار دانش آموزان احتمالا تعدادي معلم خواهيم داشت كه براي آنان كلاسي وجود نخواهد داشت ناگفته نماند كه ما مجاز به كاهش نرم كلاس يا افزايش كلاس تحت هيچ شرايطي نيستيم
نكته ي بعدي مساله آنفو لانزاي معروف است كه مي ترسم با شروع سال تحصيلي و فصل سرما در مدارس شيو ع پيدا كند لذا امروز خواستم كه كميته بهداشت تشكيل شود تا بتوانيم برنامه هايي نظير ضد عفوني كردن مدارس در تابستان و آموزش هايي در مهر ماه داشته باشيم
اما بعد كاهش تعداد نو آموزان پيش دبستاني و بي كار شدن تعدادي از مربيان شركتي اين مراكز است امروز بعد از وقت اداري با معاون آموزشي و كارشناسان ذيربط تا حدودي در اين خصوص بر نامه ريزي كرديم
| متی حللت به شیراز یا نسیم الصبح | خذالکتاب و بلغ سلامی الاحباب | |
| اگرچه صبر من از روی دوست ممکن نیست | همی کنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب |
امتحانات شهریور ماه شروع شد با همه ی جدی نبودنش البته از نظر اداره ی ما و احیانا مدارس کاملا جدی است اما از نظر دانش آموزان جدی نیست.
نظر دهنده ی محترم (ج) نظر ی داده بود بقول سعدی نه مناسب حال درویشان مثل همیشه نصف ونیم لا یکی نیست بهش بگه یک بار به حرفش کردی بس دیگه ![]()
آقای احسانفر مسوول ارزیابی عملکرد اداره چند روز قبل می گفت سال قبل این وقت چهار صدو نمی دونم چند تا در خواست ثبت نام خارج از محدوده داشتیم امسال چهل و نه تاخب خدا رو شکر
البته از شما چه پنهان بعضی از مدیران مدارس خیلی مدیرند امروز مدیری گفته بود اگر قرار باشه من این دانش آموز را ثبت نام کنم قبلش استعفا می دهم گفتم تقبل الله بیار تا کور شود هر آنکه نتواند دید
خب بگذار ازصبح شروع کنم که اداره از ۵/۸ آغاز شدبا ارباب رجوع کم و ساعت یک هم تمام شد اینکه خیلی خوب بود اما تا من رفتم از اداره بیام بیرون شد همان ۳هرروز .
امروز دست اندرکاران ارزشیابی در جلسه برای تکمیل فرمهای ارزشیابی توجیه شدند و قرار شد فرمها را تایپ شده تحویل بگیرند تا از تغییر جلوگیری شود
یک کمیته تشکیل شد برای تعیین انتصابات جدید اعضای اصلی کمیته سه معاون محترم اداره هستند.
کتاب تاریخ فلسفه و تصوف را بعد از ظهر تمام کردم مولف شاهرودی کتاب بد جوری با تصوف و ایضا فلسفه مشکل دارد حتی ملا صدرا و ملا هادی را هم قبول ندارد چه برسد به مولوی و...
ماه مبارک رمضان با نم نم باران شروع شد هوای لطیفی که از ترنم باران در شاهرود و صدای بلند گو ی مسجد که دعای افتتاح را می خواند ایجاد شده است انسان را درزلال عمیق رمضان غوطه ور می سازد آدم حس می کند در رمضان دورکعت به خدا نزدیک تر است
خداوندا به تو پناه می برم از اینکه در دیدگاه ها ظاهرم آراسته ولی در پنهان باطنم زشت و کریه است خداوندا مر ا در زلال رمضان جای ده شاید به یمن دیگر مهمانان من هم مشمول رحمت واسعه تو شوم
می گفت ترکه ای داشتم و کلاس درسی یک روز ترکه را آخر کلاس گذاشته بودم ودرس می دادم که رییس فرهنگ با دو بازرس از وزارت خانه آمدندوقتی رفتند به فکر ترکه افتادم دیدم نیست دانش آموزی گفت آقا من قایم کردم یک وقت برای شما بد نشود![]()
دارم بعد از نماز میرم بازدید باغ شب بو اگر آماده باشد تا چند روز دیگر افتتاح می شود باغ شب بو مجموعه تازه تاسیس در داخل مجموعه اردوگاه است حتما دیدن کنید
ازجلسه ی قبل شاکی بودم دو روز دیگر هم اضافه شد سه شنبه رفتیم سمنان بر ای قرار داد نیروی انسانی سال جدید اصرا ر بود که ۸/۰تراکم را افزایش دهیم و مدارس زیر نرم را هم جمع کنیم یا چند پایه و یا مختلط کارشناسان اداره ما استدلال کردند بالاخره قرار داد تنظیم شد .اما تعدادی زیاد امسال نیروی ورودی داریم که صدور ابلاغشان کار مشکلی است.
دوستان بر گشتند و من رفتم تهران دو روز هم آنجا جلسه بود البته بیشتر کارگاه آموزشی بود تا اول مهر حجم زیادی کار دارم که باید به سامان برسانم نمی دانم چر ا تابستان اینقدر شلوغ است
روزي فردريك كبير ، در اطراف برلين قدم مي زد كه با مرد بسيار پيري كه مثل شاخ شمشاد از جهت مخالف مي آمد روبه رو شد.
فردريك از تبعه خود پرسيد: «تو كيستي؟»
پيرمرد پاسخ داد: «من يك شاه هستم.»
فردريك خنديد و گفت: «يك شاه، قلمرو سلطنت تو كجاست؟»
پيرمرد مغرور پاسخ داد: «خودم، هر يك از ما سلطان و شاه زندگي خود هستيم.»
قبل از مديريت بر خانه، سازمان يا اداره و جامعه بر خود مديريت كنيم و مدير خود باشيم.
از اول هفته صبح وبعد از ظهر اداره بودم واقعا هفته ی شلوغی داریم تا آخر هفته هم وقت ها پر است دیروز بعد از ظهر هم از ساعت ۶تا ۸و ۲۰جلسه شورای اداری داشتیم . اگر این جلسات هم نباشد بعضی وقتها ما مدتها همدیگر را نمی بینیم شاید تعجب کنید ولی اینقدر دوستان گرفتار کارند که در روز کمتر همدیگر را می بینند اول صبح تعدادی در صبحگاه و آخر وقت هم موقع کارت زدن .
حس می کنم مهمترین مشکل خود من همین زمان است مدیریت بر زمانی که تو را با خودش می برد اگر ممکن باشد باز هم اختیار در دست زمان است
معلمي با جعبهاي در دست وارد كلاس شد و جعبه را روي ميز گذاشت. بدون هيچ كلمهاي، يك ظرف شيشهاي بزرگ و چند سنگ بزرگ از داخل جعبه برداشت و تا جايي كه ظرف گنجايش داشت سنگ بزرگ داخل ظرف گذاشت.
سپس از شاگردان خود پرسيد: آيا اين ظرف پر است؟
همه شاگردان گفتند: بله.
سپس معلم مقداري سنگريزه از داخل جعبه برداشت و آنها را به داخل ظرف ريخت و ظرف را به آرامي تكان داد. سنگريزهها در بين مناطق باز بين سنگ هاي بزرگ قرار گرفتند. اين كار را تكرار كرد تا ديگر سنگريزهاي جا نشود.
دوباره از شاگردان پرسيد: آيا ظرف پر است؟
شاگردان با تعجب گفتند: بله.
دوباره معلم ظرفي از شن را از داخل جعبه بيرون آورد و داخل ظرف شيشه اي ريخت و ماسهها همه جاهاي خالي را پر كردند.
معلم يكبار ديگر پرسيد: آيا ظرف پر است؟ و شاگردان يكصدا گفتند: بله.
معلم يك بطري آب از داخل جعبه بيرون آورد و روي همه محتويات داخل ظرف شيشهاي خالي كرد و گفت: حالا ظرف پر است.
سپس پرسيد: ميدانيد مفهوم اين نمايش چيست؟
و گفت: اين شيشه و محتويات آن نمايي از زندگي شماست. اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت. سنگهاي بزرگ مهمترين چيزها در زندگي شما هستند؛ خدايتان، خانوادهتان، فرزندانتان، سلامتيتان، دوستانتان و مهمترين علايقتان. چيزهايي كه اگر همه چيزهاي ديگر نباشند ولي اينها باقي بمانند، باز زندگيتان پاي برجا خواهد بود. به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ ها ي بزرگ را بگذاريد، در غير اين صورت هيچ گاه به آنها دست نخواهيد يافت. اما سنگريزهها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل تحصيل، كار، خانه و ماشين. شنها هم ساير چيزها هستند؛ مسايل خيلي ساده.
معلم ادامه داد: اگر با كارهاي كوچك (شن و آب) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم (سنگ هاي بزرگ) نخواهيد داشت. اول سنگهاي بزرگ را در نظر داشته باشيد، چيزهايي كه واقعاً برايتان اهميت دارند.
كارها را بايد دسته بندي و اولويت بندي كرد و در زمان مناسب آنها را انجام داد. سنگ هاي بزرگ شما كدامند؟
شاه عباس از وزير خود پرسيد: "امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"
وزير گفت: "الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!!"
شاه عباس گفت: "نادان اگر اوضاع مالي مردم خوب بود كفاشان مي بايست به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چونكه مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آنرا پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."
1- شاخص مناسب مي تواند در عين سادگي بيانگر وضعيت كل سازمان باشد.
2- در تحليل شاخص بايد جنبه هاي مختلف را بررسي نمود. گاهي بهبود ناگهاني يك شاخص بيانگر رشدهاي سرطاني و ناموزون سيستم است.
مردم با سطل روي سر الاغ خاك مي ريختند اما الاغ هر بار خاكهاي روي بدنش رو مي تكاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاك زير پايش بالا مي آمد سعي مي كرد روي خاكها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور كردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينكه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد.
مشكلات زندگي مثل تلي از خاك بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم. اول اينكه اجازه بدهيم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اينكه از مشكلات سكويي بسازيم براي صعود.
الاغ در روبرو شدن با يك مشكل (زنده به گور شدن)، به شكل ظاهري آن كه تهديد بود توجه نكرد بلكه با رويكرد متفاوت جنبه فرصت آن را يافت و از آن بهره برد.
پيرزن پيش سلطان محمود رفت و شكايت كرد كه راهزنان مال او را غارت كرده اند و از او خواست كه مالش را بازستاند يا تاوان دهد.
سلطان گفت: «دير گچين كجا باشد!»
پيرزن گفت: «ولايت چندان گير كه بداني چه داري و به حق به آن برسي و نگاه تواني داشت.»
سلطان گفت: «راست مي گوئي» و دستور داد تاوان مال زن را به او دهند.
مديران توانمند و موفق، از ابعاد و اجزاء مختلف سازمان خود شناخت خوبي دارند.
۱-در زندگیتان از چه چیز بیش از همه شاکر هستید؟
۲-اگر می توانستید شیوه ی مرگ خود را انتخاب کنید چه را هی بر می گزیدید؟
۳-آیا دوستان نزدیکتان از شما کوچکترند یا بزرگتر؟
۴-ترجیح می دهید بیشتر در کنار زنان باشید یا مردان؟
۵-اگر می توانستید فردا صبح با یک توانایی ویژه دلخواه بیدار شوید می خواستید آن ویژگی چه باشد؟
۶-به چه قیمتی حاضرید همسرتان پنج سال از شما دور باشد؟
۷-اگر می توانستید هر چیزی را درباره ی شیوه ی تربیت وبزرگ شدن خود تغییر دهید چه چیزی را تغییر می دادید؟
امروز صبح را با حرف زدن در جمع دانش آموزان عضو اتحادیه های انجمن اسلامی استان شروع کردم کلی حرف زدم دوباره اینجا تکرار نمی کنم
ناهار مهمان داشتیم بعد تصمیم گرفتم به جبران طول هفته بخوابم که قسمت نشد
نیمی به رویا گذشته اکنون
نیمی به خواب
روز بی امید تو
به جز او...
خیره به شتاب ثانیه ها
وچیزی شبیه یک شب شرجی
وقتی آبنما در ابرسج زیباست
ساعت پنج است
تا فردا...
این تیتر فقط به خبر خوبی که دریافت کردم مربوط است نه به نوشته ی بعدی
دانشگاه ها افراد وحشی با مهارت بالا بیرون می دهند ما چهار چوبی از ارزش ها را برای افراد جوان یعنی کسانی که بیشتر و بیشتر به دنبال آن هستند فراهم نمی کنیم
(استون مولر رییس دانشگاه جان هاپکینز)
تا فردا...
تصدیقنامه شش ساله ابتدایی
دولت شاهنشاهی ایران
وزارت معارف اوقاف وصنایع مستظرفه نمره ثبت
نظر به ماده هیجدهم قانون اساسی معارف مصوب نهم عقرب هزارو سیصد و نود شمسی
نظر به نظامنامه امتحانات مصوب شورای عالی معارف و نظر بتصدیق هیأت ممتحنه شاهرودمورخ خرداد۱۳۱۴
چون آقای حسینعلی کلاتجاری شاگرددبستان بدرکه در تاریخ ۱۳۰۰شمسی در شاهرود متولد شده با معدل کل ۶۲/۱۵ازعهده امتحانات مقرره بر آمده است این تصدیقنامه باوعطامیشود که ازمزایای قانونی آن بهرمند گردد.
طهران بتاریخ دی ماه ۱۳۱۴
رییس معارف و اوقاف ورییس دبستان بدر شاهرود
ریییس امتحانات
وزیر معارف و اوقاف وصنایع مستظرفه
نوشته بالا عین متن گواهی نامه پایان تحصیلات آقای کلاتجاری بازنشسته سال ۱۳۵۵شهرستان شاهرود است امروز بهد از ظهر به جبران یکشنبه به دیدن آقای رزازان و آقای کلاتجاری رفتم و متن فوفق بخشی از خاطرات او بود که عینا از روی متن اصل نوشته شدبا این توضیحات که نام دبستان بدر به فتح ب وکسر دال است و وزیر معارف وقت که امضا کرده بود علی اصغر حکمت است اما در حصوص مزایای قانونی مدرک شش ابتدایی و ارتباط رییس فرهنگ و رضا شاه بعدا می نویسم چون جلسه ی شورای معاونین امشب تا ۱۲ طول کشید منهم هم باید شام بخورم هم مطالب جلسه فردا وپس فردای سمنان را آماده کنم و هم بخوابم البته قبل از همه باید برم خونه
اما من فکر می کنم عقل تنها نعمتی است که از نظر مردم خداوند عادلانه تقسیم کرده است راستش من تا حالا کسی را ندیدم که از خداوند شاکی باشد که چرا به او عقل نداده یا از خداوند عقل بخواهد در عوض فراوان دیدم کسانی که از خداوند پول و... می خواهند.چرا که همه فکر می کنند به اندازه ی کافی وبلکه بیش از نیازشان عقل دارند لذا در شکل نصیحت و ...به دیکران هم هبه می کنند .بماند که سعدی علیه الرحمه هم فرموده است:خواجه عقل خویش به کمال بیند و فرزند خویش به جمال
باز من فکر می کنم اگر آدم دین نداشته باشد ولی عقل داشته باشد بهتر است چرا که اگر عقل داشته باشد می فهمد که دین خوب است اما چه بسا دینداران احمقی که دین بر سر دنیا گذاشتند
از شما چه پنهان من یک شب چند سال قبل تصمیم گرفتم کارهای احمقانه ای را که در عمر م مرتکب شدم از میان خیل دفاتر سیاه شده جدا کنم و در دفتر ی جدا به همین اسم بنویسم سعی کردم یک روی کاغذ را بنویسم ودر هر صفحه یک کار اذان صبح نگفته بودند دفتر پر شد
خیلی دلم می خواست به شما بگویم احمقانه ترین فکر زندگیم کدام بود اما نه رازه نمی گم
باز من فکر می کنم بین عقل و راسیو نالیسم غربی تفاوت است یعنی باید عقل تعریف شود در غیر اینصورت هر احمقی عاقل است مهمترین ایراد نظام آموزشی فعلی همین است که در تربیت افراد فکور ضعیف عمل کرده است
باز از شما چه پنهان من تا حالا در کارگاه های زیادی از افراد فراوانی پرسیدم که ما چگونه فکر می کنیم هنوز جواب درستی نگرفتم فقط بلدیم بگوییم اول فکر کن بعد حرف بزن اما نگفتم چطور فکر کن
باز از شما مخفی نماند خیلی ها عقل و هوش و استعداد را یکی می دانندحتی در نوشته هاشان اما اینها عمیقا متفاوتند
دوستش دارم غمش در سینه باشد یا نباشد صورت ماهش در این آیینه باشد یا نباشد
یاد او در خاطر من هست اگر در خاطر او یادی از این عاشق دیرینه باشد یا نباشد
امشب میلاد امام علی علیه السلام است تصمییم گرفتم همه یادداشتهایی را که پیرامون زندگی و تاریخ آن بزرگوار تا حالا نوشتم جمع آوری کنم سر وقتش که رفتم دیدم بیشتر از آن که فکر می کردم بود شاید چند روزی کار ببرد تا دسته بندی کنم البته موضوع بندی هست.
سال اصلاح الگوی مصرف هم به نظر من سال شیرینی بود اما اگر همینطور در تفسیر مضیق مسئو لین گیر کند حلاوتش را از دست خواهد داد معنی سال و مصرف هر دو معلوم است مهمالگو است که هرکس برداشتی دارد یکی اضافه کار کارمندان را قطع می کند یکی پذیرایی اداره اش را از بیسکویت و چای به آب سرد تقلیل می دهد ... بگذریم
وقتی در دفتر می نویسم مدام جوهر خودکار بند میاد وقتی وبلاگ می نویسم ارتباط قطع می شود اینهم اوضاع ما ...
كه در حسن تو چيزي ديد وراي حد انساني
به طور کلی ساختار تعلیم وتربیت جدید مبتنی بر این فرض است که :انسانها جاندارانی هستند ذی شعور و صاحب زبان که تمدن دارند ولی جنبه های متافیزیکی و روحانی در زندگی آنها وجود ندارد.در این نظام اولا شعور انسان به عقل حسابگر جزیی محدود است که طبق فلسفه ی جدید از دست یافتن به ذات اشیا (در ورای فنومن)محروم است متا فیزیک نیز محدود است به این عقل و توان دستیابی به مفاهیم ناب کانتی را ندارد
ثانیا تمدن انسان بر اساس آزادی و حقوق بشر (حقوق طبیعی و کمی بالا تر از حقوق حیوان)قوانین اجتماعی و قرار دادی ناشی از تزاحم آزادیها و بالاخره برخصیصه ی ذاتی سود طلبی استوار است
ثالثا زبان این جانوران ناطق که تنها وسیله ی ارتباطی آنها به شمار می آید مشتمل است بر کلمات قرار دادی و واژگان اعتباری قالبی .
این کلمات در خطه های مختلف مکانی و برهه های گوناگون زمانی معانی متفاوتی به خود می گیرند و بنا بر اقتضایات هر عصر رشد و گسترش یا قبض و بسط هایی دارند و این امر باعث ظهور اندیشه ها فرهنگ ها وتمدن های گوناگون می گردد...
اگر اعتراضات همچنان ادامه داشته باشد ادامه ندارد...
...ولی بنیان این بنای رفیع به دلیل نقص عمده ای که در طرح نقشه ی آن بود از ابتدا کج گذاشته شد چرا که چشم معنا بین سازندگان این بنا کور بود وجنبه های معنوی حیات انسانی یا ابعاد متافیزیکی وجود انسان در برنامه ی آنها لحاظ نگردید .
تعریف ناقص این گروه از انسان باعث شد تا نظام تربیتی آنها غلی رغم تلاشهای فراوان صرف هزینه های سنگین و اتلاف چند قرن از عمر انسانها در مقایسه با تعلیم و تربیت قدیم توفیق چندانی تا کنون بدست نیاورد
ادامه دارد...
امروز وضعیت چهار مدرسه با حضور مدیرانش مورد بررسی قرار گرفت . از مکتب القران قم هم مسولینش آمده بود نیم ساعتی حرف زدیم قرار شد اگر شیوه ی آموزش را به شکلی که ما می خواهیم تغییر دهند همکاری کنیم.
باشروع تعطیلات تعداد معلمینی که به جاده سلامتی برای ورزش مراجعه می کنند بیشتر شده شاید مجبور شدم مسیرم را عوض کنم
القصه باقی مانده ی ادراکات بشری نیز تنها در صورت شفاعت شواهد عینی یا غسل تعمید در آب کمیت پذیری ادن دخول به بارگاه علم و معرفت را یافتند .در چنین اوضاعی یکی از دختران فلسفه به نام انسان شناسی از مادر جدا شد و به ازدواج شهریار روش شناسی علمی در آمدکه ثمره ی این ازدواج رشته های گوناگون علوم انسانی بودند .
از همان روز ها برخی از این فرزندان به ویژه روان شناسی و جامعه شناسی به کمک والدین خود انسان شناسی و متدلوژی تلاش نمودند تا بنای رفیع تعلیم وتربیت را بر پای دارند در این بنا قرار بود فرزندان آدم را هیآتی پسندیده بخشند و به سعادت رهنمون گردند...
ادامه دارد...
بالاخره علی موفق شد تلسکوبش را تنظیم کند از اینکه من نتوانسته بودم و او به تنهایی موفق شده بود جیغی کشید که من فکر کردم عقرب نیشش زد .دیشب هلال فربه ماه را دیدیم و به امید خدا ۳۱تیر ماه هم ماه گرفتگی را رصد می کنیم .
مجید گلی امروز آمده بود که بیا یک کتاب ... نه موضوعش را نباید بگویم بنویسیم قرار شد طرح اولیه را بزنیم
روزی روزگاری در جنگ بین علم و فلسفه بدنبال یک کودتای پوزیتویستی ساینتیسم (علم گرایی) پیروز شدو فلسفه از اریکه ی قدرت فرود آمد و حتی عنوان مادری علوم را نیز از کف دادو در سمت نوکری علم به تحلیل قضایای علمی گمارده شد .
اما چند کلمه از متدلوژی بشنو که چون به سلطنت رسید به پیروی از خلق و خوی سلطه جویانه ی سلاطین خواستار گسترش مرزهای امپراتوری خود به ورای علوم طبیعی گشت .
در اجرای این خواسته میرغضب او پوزیتویسم بر آن شد تا باتیغ برنده ی ابژکتیویسم (عینیت گرایی)هر گونه درک غیر تجربی غیر عینی آزمون ناپذیر و تکرار ناشدنی را گردن بزند و همه ی اقوال وحیانی شهودهای عرفانی قضایای متافیزیکی و یا گزاره های ارزشی را به اتهام تحلیلی بودن غیر تر کیبی بودن غیر علمی بودن و یا اثبات نا پذیر بودن در زندان اوهام و خرافات به زنجیر کشد و یا به انزوای کتابخانه های باستانی تبعید کند
ادامه دارد...
یک روز به یک دوست گفتم شاید ما هر چیز را که دوست داشته باشیم خداوند به ما ندهد اما آنچه را لازم داریم خداوند حتما به ما خواهد داد آن روز او این جمله را جدی نگرفت و احتمالا امروز من .اوجدی نگرفت و قانع نبود من جدی نگرفتم و راضی نیستم بگذریم
امروزها با پایان یافتن سال تحصیلی نام نویسی سال جدید شروع شده و گرفتاری مردم و مراجعه ی فراوان برای دو سه مدرسه ی خاص. البته حق با مردم است چرا که واقعا استاندارد بعضی از مدارس پایین است .در بعضی از مناطق همه اصلا مدارس بد توزیع شده است یک گروه تشکیل دادم برای تغییر کروکی ثبت نام مدارس با توجه به نقشه ی جامع شهر شاید بدرد امسال نخورد اما قطعا برای آینده خوب است.
امروز دانشجویان روان شناسی از دیدگاه دانشمندان اسلامی را امتحان دادند حالا من ماندم و اوراق .
سه چهار نفر از کارمندان در سفر حج بسر می برند ما هم با خانواده ۲۶تیر باید می رفتم که منصرف شدیم باشه برای وقتی که کار اداری نداشته باشم
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
باری به چشم احسان در حال ما نظر کن
کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را
سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را
من بی تو زندگانی خود را نمیپسندم
کاسایشی نباشد بی دوستان بقا را
چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد
آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را
حال نیازمندی در وصف مینیاید
آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را
بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت
دیگر چه برگ باشد درویش بینوا را
یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت
چندان که بازبیند دیدار آشنا را
نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان
وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را
ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی
تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را
سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی
پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را
مردی صبح زود در کنار ساحل قدم می زد. او دید که همراه جذر (جزر) هزاران ستاره ی در یایی به ساحل می آیند و هنگامی که جذر فرو کش می کند آنها در ساحل می مانند و تا طلوع صبح بعد می میرند آن روز جزر تازه شروع شده بود و ستاره های دریایی زنده بودند . مرد چند قدمی به جلو برداشت و یکی از آنها را برداشت و به داخل آب انداخت .
او این کار را مرتبا انجام می داد درستپشت سر او مرد دیگری بود که نمی توانست بفهمد که چرا این مرد یک چنین کاری می کند او پرسید: چکار می کنی هزاران ستاره ی دریایی است به چند تای آنها می توانی کمک کنی ؟این کار تو چه فایده دارد ؟مرد پاسخی نداد دو قدم دیگر بهجلو بر داشت یکی از ستاره های در یایی را از زمین برداشت و آن را به آب انداخت و گفت: این کار من برای این یکی فایده دارد
این حکایت را نوشتم تا بگو یم در انتخابات یک رای هم مهم است و بگوییم که توصیه ی به انتخابات امر به معرف است و دوم اینکه شما در رای دادن خیلی هم آزاد نیستید که به هر که خواستید رای بدهید چرا که رای یک امر اجتماعی است یعنی شما با رای که می دهید سرنوشت دیگران را هم رقم می زنید پس بهتر است دقت کنید
امروز صبح همراه با نامه های اداری پاکت دربسته ای را دریافت کردم که حاوی چند برگ رای دادگاه خانواده بود به اضافه نامه ای که دانش آموزی نوشته بود و نواری که در آن نوار با من صحبت کرده بود . در روز به عنوان یک مدیر با افراد زیادی مواجه ام که گرفتاری هایشان را با من در میان میگذارند اما این یکی عجیب بود
امروزها موضوع ثبت نام از اولویت های کاری است که همان اندازه که ما را نگران می کند خانواده ها را هم دلواپس دارد در محدوده بندی ثبت نام تغییراتی در دست انجام است .
طراحی لباس مناسب برای دانش آموزان هم از جمله کارهایی است که توسط گروهی در حال انجام است هم خود لباس هم رنگ آن مهم است وهم...
هماهنگ کردن محتوای صبحگاه مدارس هم توسط گروهی از مدیران و مربیان تربیتی در حال نهایی شدن است البته بعد از آن نوبت زنگ تفریح مدارس است که در حال حاضر در بهترین شرایط زنگ استراحت است نه زنگ تفریح
صفا و صداقت و پاکی بچه ها همیشه زبانزد است و جالب. دیروز یکی از همکاران نمونه ای از این صداقت را تعریف کرد که خیلی جالب بود. همکارم می گفت که پسرش که کلاس دوم است امروز به خانه امده و به مادرش گفته که مامان در امتحان ریاضی یک سوال جالب بود!
یکی از سوالات امتحان این بود که ساعت زیر را بخوانید و من هم آن را زیر لب خواندم! حالا ایا معلم فهمید که من آن را درست خوانده ام؟
نویسنده علی سعیدی
امروز که تعطیل بود را تا ظهر کلاس داشتم به جبران روزهایی را که کلاس داشتم و رفتم جلسه امشب هم برای دانشجویان در سالن دار القران پیرامون شناخت ائمه صحبت خواهم کرد چند سالی است که به این موضوع علاقمند شدم و جای کار هم زیاد دارد .
سفر رییس جمهور و هیئت دولت بسلامتی سپری شد دست آورد آنهم برای آموزش و پرورش خوب بود.
سه شنبه هم رفتم تهران برای پی گیری آموزشگاه عالی فنی و حرفه ای پسران وارد ساختمان وزارت علوم تحقیقات و فناوری که شدم گفتم بازم وزارت آموزش وپرورش .
اوضاع اداره هم بد نیست بعضی ها خیلی خوب کار می کنند بعضی ها هم خوب تعدادی هم از شما چه پنهان