مردی صبح زود در کنار ساحل قدم می زد. او دید که همراه جذر (جزر) هزاران ستاره ی در یایی به ساحل می آیند و هنگامی که جذر فرو کش می کند آنها در ساحل می مانند و تا طلوع صبح بعد می میرند آن روز جزر تازه شروع شده بود و ستاره های دریایی زنده بودند . مرد چند قدمی به جلو برداشت و یکی از آنها را برداشت و به داخل آب انداخت .
او این کار را مرتبا انجام می داد درستپشت سر او مرد دیگری بود که نمی توانست بفهمد که چرا این مرد یک چنین کاری می کند او پرسید: چکار می کنی هزاران ستاره ی دریایی است به چند تای آنها می توانی کمک کنی ؟این کار تو چه فایده دارد ؟مرد پاسخی نداد دو قدم دیگر بهجلو بر داشت یکی از ستاره های در یایی را از زمین برداشت و آن را به آب انداخت و گفت: این کار من برای این یکی فایده دارد
این حکایت را نوشتم تا بگو یم در انتخابات یک رای هم مهم است و بگوییم که توصیه ی به انتخابات امر به معرف است و دوم اینکه شما در رای دادن خیلی هم آزاد نیستید که به هر که خواستید رای بدهید چرا که رای یک امر اجتماعی است یعنی شما با رای که می دهید سرنوشت دیگران را هم رقم می زنید پس بهتر است دقت کنید