تو نیستی و غرور تبار گم شده است
چراغ قافله در شام تار گم شده است
اگر بگونه ی من اشک غم نمی بینی
در استقامت کوه آبشار گم شده است
به هر طرف ز خضور تو جلوگاهی هست
خدای نور در آیینه زار گم شده است
تو نیستی و در آغاز هفته می بینم
که جمعه ی دگری در غبار گم شده است