به طور کلی ساختار تعلیم وتربیت جدید مبتنی بر این فرض است که :انسانها جاندارانی هستند ذی شعور و صاحب زبان که تمدن دارند ولی جنبه های متافیزیکی و روحانی در زندگی آنها وجود ندارد.در این نظام اولا شعور انسان به عقل حسابگر جزیی محدود است که طبق فلسفه ی جدید از دست یافتن به ذات اشیا (در ورای فنومن)محروم است متا فیزیک نیز محدود است به این عقل و توان دستیابی به مفاهیم ناب کانتی را ندارد
ثانیا تمدن انسان بر اساس آزادی و حقوق بشر (حقوق طبیعی و کمی بالا تر از حقوق حیوان)قوانین اجتماعی و قرار دادی ناشی از تزاحم آزادیها و بالاخره برخصیصه ی ذاتی سود طلبی استوار است
ثالثا زبان این جانوران ناطق که تنها وسیله ی ارتباطی آنها به شمار می آید مشتمل است بر کلمات قرار دادی و واژگان اعتباری قالبی .
این کلمات در خطه های مختلف مکانی و برهه های گوناگون زمانی معانی متفاوتی به خود می گیرند و بنا بر اقتضایات هر عصر رشد و گسترش یا قبض و بسط هایی دارند و این امر باعث ظهور اندیشه ها فرهنگ ها وتمدن های گوناگون می گردد...
اگر اعتراضات همچنان ادامه داشته باشد ادامه ندارد...